همیشه از یک چیز خیلی بیزار بوده ام و هستم و آن این است که از معنویات و قدسیات در طریق سیاست بازی، استفاده ی سوء شود. لکن، بدبختانه، این روزها این خطا و حرکت زشت و ناشایست به امری کاملا رایج و ساری، مبدل گشته است. بعنوان نمونه، طی همین چند روزه ی اخیر، ۳ مورد از این فعل کریه توسط مدعیان سیاست اسلامی به وقوع پیوست.
ابتدا به این خبر توجه بفرمایید:


کل رقابتها و اجماع و افراقهای انتخاباتی فدای یک تار موی "حاج رضوان"؛ چرا اینقدر قدرت برایمان مهم می شود که حاضریم پیام تسلیتمان برای شهید اسطوره ای اسلام ناب، بوی تعفن سیاسی کاری به خود بگیرد و با آلت قرار دادن ابراز ناراحتیمان-که انشالله همین ناراحتی نیز موجودیت داشته باشد- از شهادت این مغنیه ی دلاور، مثلا بخواهیم حال "صدر" یا جوجه طرفدارهای احمدی نژاد را بگیریم. چرا؟! مگر هدف و مقصود ما از مجلس رفتن چیست؟ اگر مطلوب، تصاحب قدرت است که هیچ و در این فرض، هرکس قبله ی خویشتن خویش را بچسبد اما اگر مقصد ما تعالی و اسلام ناب است که این مهم با ابزار قرار دادن آن منافات دارد از زمین تا آسمان.
مورد دوم ماجراهایی است که به "بهانه" ی محکومیت تخریب بیت شریف امام راحل(ره) و دفاع از این دودمان پاک، اتفاق افتاد، محکومیتی که از سوی امثال افرادی ابراز شد که ذره ای اعتقاد به راه و افکار امام نداشتند و همواره خود را ناصح و گوشزد کننده ی "فوق العاده"ی خطاهای امام، جازده اند! وگرنه "نوسازی" مسکین را روزانه چند صد نفر بیشتر بازدید نمی کردند که بخواهد موج ضد امامی ایجاد کند!
سومین مورد، مربوط می شود به فوت "حجت الاسلام و المسلمین توسلی"، من هم تسلیت عرض می کنم، هم به خانواده ی محترمشان و هم به مریدان و دوستدارانشان؛ اما نکته ی مربوط به بحث ما آن جاست که جناب "محمد هاشمی رفسنجانی"، در اظهارنظری گستاخانه ادعا می کند که:
