چند روز پیش فیلمی به دستم رسید که در آن "ابوالفضل زورویی"؛شاعر و طنزپرداز متبحر کشورمان در محضر مقام معظم رهبری در دیداری که پارسال، شاعران با ایشان داشتند، در حال قرائت شعر طنزش بود؛ قسمتهایی از شعر زیبای زورویی به این شرح است:
مردای نازدار مرد شهرن/ با خودشون هم این قبیله قهرن
مردای اخم و طعنه ی بی دلیل/ مردای سرشکسته زن ذلیل
مردای دکترای حل جدول/ مردای نق نقوی لوس تنبل
لعنت و نفرین می کنن به جاده/ اگر برن چار تا قدم پیاده
مردای خواب تو ساعت اداری/ تازه 2 ساعت هم اضافه کاری
به زیر دست ترشی و عبوسی/ به منشی اداره چاپلوسی
برای جستن از مظان شکها/ دایره المعارف کلکها
بچه به دنیا میارن با نذور/ اغلبشون یکی اون هم به زور
پیش هم از عاطفه دم میزنن/ پشت سر اما واسه هم میزنن
اون که دهاتی و نجیبه مشتی/ میون شهریا غریبه مشتی
با شنیدن این شعر حقیقتا زیبا و دلنشین - که تحسین های پیاپی حضرت آقا را در برداشت- به فکر فرو رفتم و این سوال در ذهنم متجلی شد که اساسا چرا مردم شهر این گونه اند؟ چرا وقتی یک ماشین در یک چاله ای کم عمق می افتد، راننده به خاطر فشاری ناچیز بر کمک فنرهای ماشینش، تمام ارکان نظام را وقیحانه به لجن می کشد؛ چرا چراغ قرمز برای ما سبزتر از چراغ سبز جلوه می کند و اگر چراغ، قرمز باشد راننده ها برای عبور از چهارراه مصمم تر هستند! ؛چرا علیرغم این همه حکم و فتوای شرعی درباره بدحجابی، صدای زن، تراشیدن ریش، نگاه حرام و هزاران فسق و فجور دیگر، علنا به این افعال مبادرت می شود و اگر هم نیروی انتظامی بخواهد با این فسوق علنی مبارزه نماید، هزار گونه بد و بیراه نثار آن نهاد می شود؟ چرا فرار از مالیات برای مردم افتخاری جاودانه تلقی می شود؟ چرا مردم شهر با عالم و آدم قهر هستند و همه را موظف می دانند که به آن ها خدمت نمایند؟ چرا همه مردم خود را صرفا محق می دانند و ابدا برای خود تکلیفی متصور نیستند؟
شاه بیت همه حرف هایم این جمله آخری بود، آری متاسفانه مردم کشورمان این گونه تربیت شده اند که ابدا برای خود تکلیف و وظیفه ای در قبال جامعه و حکومت قائل نیستند و تقریبا اینطور در اذهان مردم جای گرفته که دولتمردان بایستی چون گلادیاتورها به جان مشکلات جامعه بیفتند و ملت هم فقط نقش تماشاگر (و احیانا تماشاگر نما!!!) را بر عهده دارند، در حالیکه آنطور که از کلام خدا و اهلبیت(ع) بر می آید مردم از بازیگران اصلی این بازی محسوب می شوند و تکالیف بسیار مهمی بر عهده دارند بطوریکه اگر آنها نخواهند به وظایفشان عمل نمایند بهیچوجه حکومت قوام لازم را نخواهد یافت، پر بیراه نیست اگر بگوییم امروز مهمترین وظیفه متولیان فرهنگی کشور این است که به مردم بفمانند که علاوه بر حقوقی که نسبت به حاکمیت دارند "تکالیف"ویژه ای نیز در این راستا عهده دارند و متاسفانه در این مسیر می بینیم که غرب فرسنگها از ما جلوتر است...


