از روز سوم تیر و روزهای منتهی به سوم تیر خاطرات فراوانی دارم؛ از خلوص بچه ها و از دوندگی های بی امانشان که حتی دورافتاده ترین روستاهای کشور را هم فراموش نکردند تا پز روشنفکری برخی از اساتیدمان که معلوم شد تئوریهایشان مصداق "اضغاث احلام" است، از خرج های میلیاردی سردار خلبان و حضرت استوانه تا وعده های پوپولیستی پنجاه هزار تومانی و از همه دردناکتر آلزایمر برخی دوستان که تا دیروز با نامه نگاری به سران 3 قوه، داد واعدالتایشان گوش عالم و آدم را کر کرده بود ولی در آن انتخابات "توهم" صالح مقبول باعث شد، منادی بی پیرایه و تنهای عدالت را نبینند و اثبات کنند که همه فریادهای دیروزشان...
بگذریم ... باز کردن این زخمهای کهنه دردی را دوا نمی کند
قصدم از دست به کیبورد شدن لبیک به دعوت برادر عزیزم "حامد طالبی" بود و برای این منظور یکی از خاطرات زیبایم را نقل می کنم:
آنچه اکثر قریب به اتفاق بچه های احمدی نژادی به آن معترفند آن است که در پیروزی احمدی نژاد دست الهی مشهود بود. رییس جمهور شدن احمدی نژاد، با هیچ یک از تحلیل های آن روز جور در نمی آمد و حتی یادم هست که بعضی از بچه های ستاد، انتخابات 84 را محملی برای معرفی دکتر به افکار عمومی تلقی می نمودند تا در انتخابات 88 تفکر احمدی نژادی خیلی محکم وارد گود شود! اما به فضل الهی این اتفاق در سوم تیر 1384 افتاد. بزرگترین نگرانی بچه ها عدم شناخت مردم نسبت به شخصیت و تفکر دکتر احمدی نژاد بود و به همین خاطر سعی می کردند با سفر به نقاط مختلف کشور، وی را به مردم معرفی کنند.
در یکی از سفرها چند تن از بچه ها به مازندران رفته بودند و در یکی از روستاهای آن استان به پیرمردی ساده برخوردند، بعد از سلام و احوالپرسی از پیرمرد می پرسند که به چه کسی می خواهد رای بدهد؛ پیرمرد از پاسخ دادن امتناع می کند و می گوید شماها چیکار دارید که من می خوام به کی رای بدم؛ بچه ها اصرار می کنند ولی بی فایده است و پیرمرد جوابی نمی دهد، بعد از اینکه بچه ها می بینند نمی توانند از زیر زبان پیرمرد چیزی در بیاورند شروع می کنند به مخ بنده خدا را زدن و میگویند پدر جان یکی هست که شهردار تهرانه و خیلی آدم مسلمون و مردمی و تابع حضرت آقا و از این جور مسائل،بعد به پیرمرد می گویند شما نمی خواهید به ایشان رای بدهید؟ پیرمرد خیلی محکم می گوید: نه! بچه ها نومیدانه یقین می کنند که این پیرمرد از آن دست پیرمردهایی است که ذوب در هاشمی شده و به او رای خواهد داد؛ اما برای یقین از وی می پرسند به چه کسی می خواهی رای بدهی؟ باز هم وی از جواب دادن طفره می رود؛ در نهایت با اصرار زیاد بچه ها پیرمرد می گوید به چه کسی می خواهد رای بدهد! از پاسخ پیرمرد اول بچه ها تعجب می کنند و بعد می زنند زیر خنده! حدس می زنید پاسخ پیرمرد چه بود؟
پیرمرد گفته بود من به این شهردار تهرانی که شما گفتید رای نمی دم چون نمی شناسمش ولی یکی هست که خیلی ازش تعریف می کنن؛ بالا برید پایین بیاید من به این رای می دم!
اسمش احمدی زاده است!!!
از این دست خاطره ها زیاد دارم اما ایام ایام امتحانات است و مجال اندک؛ انشالله بعد از امتحانات!
