در سالروز وفات دکتر علی شریعتی به دنبال نظرات انقلابیون و شخصیتهای برجسته درباره وی بودم، در این راستا اظهار نظرها، بسیار زیاد و بعضا متناقض بود، برخی اینقدر او را بالا برده اند و در وصفش به به و چه چه سر داده اند که هر کس که نداند نبوت ختم شده فکر می کند علی شریعتی پیامبر صد و بیست و چهار هزار و یکمی است و برخی هم از آن طرف پشت بام سقوط نموده اند و رتبه و منزلت وی را تا حضیض یک ساواکی خائن پایین آورده اند* که بی پایه بودن اظهارات هر دو طرف اظهر من الشمس است.

در این راستا اتفاقی به اعلامیه مشترک مهندس بازرگان و شهید مطهری درباره علی شریعتی برخوردم که برایم بسیار جالب و شگفت انگیز بود؛ توجه بفرمایید:
"اینجانبان كه علاوه بر آشنایی به آثار و نوشتههای مشارالیه، با شخص او فیالجمله معاشرت داشتیم، معتقدیم نسبتهایی از قبیل سنیگری و وهابیگری به او بیاساسی است و او در هیچ یك از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیراسلامی نداشته است ولی نظر به اینكه تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال كافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد، تا آنجا كه گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بیخبر میماند، هر چند با كوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه میافزود، در مسائل اسلامی – حتی در مسائل اصولی – دچار اشتباهات فراوان گردیده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعی كتمان حقیقت است"
در این باره آیت الله مهدوی کنی هم حرفهای جالبی دارد به این مضمون که شریعتی یک آدم طرفدار اسلام منهای روحانیت بود و به همین دلیل حسینیه ارشاد پس از رفتن شهید مطهری از آنجا به نشانه اعتراض به اداره کنندگان آن حسینیه به "علی شریعتی" متمایل شد، او حتی می گفت چرا باید اسلام را از آخوندها فرا بگیریم و چه لزومی دارد از مجتهدین معمم تقلید بکنیم؟!، در زمینه علمی هم در حالیکه هنوز مطالعاتشان درباره موضوعی کامل نشده بود، به اظهار نظر در آن مورد می نمود که به علت این کم اطلاعی، در سخنرانی بعدی سخنان قبلی اش را رد می کرد و من به ایشان می گفتم بین معلم و متعلم فرق است؛ معلم راه را طی کرده و پای درس معلمان در رشته ی مورد بحث نشسته و از آنها چیزها فرا گرفته ولی متعلم هنوز در پله های نخستین گام بر میدارد و حق ندارد در جایگاه معلم بنشیند چون مردم را گمراه می سازد که عموما ایشان پاسخ قانع کننده ای نداشت.
روی همین اعتراضهای ما، دکتر فهمید که برداشت او از روحانیت معاصر به خصوص پس از نهضت امام خمینی برخورد نادرستی بوده و در واقع نیروی عظیمی را نادیده گرفته و دشمن را شاد کرده است و می خواست در روش خود تجدید نظر کند و من فکر می کنم ایشان روز به روز پخته تر می شد و به تعادل گرایش پیدا می کرد و حتی در یک سخنرانی از روحانیت دفاع کرد و گفت شما زیر حتی یک قرارداد استعماری، امضای یک آخوند را نمی بینید و این از آن صحبتهایی بود که دلالت بر تجدید نظر و تغییر در روش دکتر شریعتی می کرد؛ والله العالم
----------------------------------------------------------------------
*اسامی این افراد نزد مدیر "خاکریزیسم" محفوظ است!!!
در این زمینه حتما حتما مقاله واقعا خواندنی حجت الاسلام حسینیان را بخوانید