ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

جالب بود! دریابان شمخانی در برنامه دیروز، امروز، فردا صراحتا می گفت که بنی صدر خائن نبوده است و توجیه جالبی هم برای حرفش آورد. چون بنی صدر با صدام برای سقوط نظام تبانی نکرده پس خائن نیست! او در توجیه ندادن اسلحه و مهمات به رزمندگان بسیجی و پاسدار می گوید که قصد او از این کار آن بوده که پیروزی در جنگ را تنها به نام خود رقم زند و خود را به عنوان قهرمان ملی به مردم معرفی کند. شمخانی صراحتا می گوید که: " بني‌صدر اگر مي‌توانست در عمليات هويزه توفيق پيدا كند موفق مي‌شد با پيشروي در تانك‌هاي رزمي‌اش به سمت خرمشهر، تانك‌هاي سياسي خود را به سمت جماران حركت دهد و اين يك واقعيت است."

فرض کنیم تمام این مطالبی که شمخانی درباره بنی صدر می گوید صحیح باشد که به احتمال زیاد هم همینطور است در این صورت با همین تعاریفی که ایشان از اقدامات بنی صدر نموده اند آیا چیزی جز عنوان "خیانت" می توان بر اقدامات بنی صدر گذاشت؟ آیا خیانت فقط در همکاری مستقیم با صدام است؟ آیا به کشتن دادن تعداد زیادی از بهترین جوانان این مملکت و از دست دادن بخش زیادی از خاک کشور به خاطر ارضای شهوت قهرمان ملی شدن خیانت نیست؟ آیا قصد ساقط کردن امام خیانت نیست؟

جالب است که شمخانی در بخش دیگری از صحبتهایش درباره خاتمی می گوید: " آقای خاتمی که پیامبر نیست؛ خب اشتباه دارد دیگر!"؛ شمخانی با این جمله خود تمام اقدامات خاتمی علیه نظام و انقلاب و رهبری را صرفا "اشتباه" می داند! از اینجا معلوم می شود که دریابان شمخانی اساسا در ترمینولوژی مشکل دارند و گویا فرق "خیانت" و "اشتباه" برای ایشان واضح نیست. ایشان با تعریف سرسوزنی که از خیانت می کنند، تنها همدستان با صدام را خائن تلقی می کنند و از آن سو با تعریف موسع و دروازه قزوینی از اشتباه، تمام مصیبتهایی که خاتمی چه در زمان ریاست جمهوری خودش و چه در مقاطع بعدی خصوصا بعد از انتخابات پارسال بر سر نظام آورد را "اشتباه" محسوب می کند!

اما در پایان برنامه معلوم می شود که تعاریف شمخانی از یک لغت درباره اشخاص مختلف، متفاوت می شود به طوری که وقتی صحبت از دکتر حسن عباسی می شود ایشان فورا با لحن خاصی در تبرئه خود و دیگر "ما نمی توانیمی ها"، جام زهر را اهدایی امثال حسن عباسی به امام معرفی می فرمایند و حکم صادر می فرمایند که: "اگر حسن عباسي و عباسي‌هاي ديگر به جبهه مي‌آمدند و ما كمبود نيرو نداشتيم، مساله فرق مي‌كرد! ايشان در جبهه حضور نداشتند!"؛ در صورتی که دکتر عباسی در سخنرانی خود پیرامون ازدواج، درباره شدت مجروحیت خود در جبهه کردستان که ناشی از گلوله دوشکا بود، مفصلا توضیح می دهد و اینکه با سختی بسیار فراوانی بیمارستان سرسفره عقد آمده و بعد از آن برای مداوای زخمهای خود مجددا به بیمارستان برگشته است.

البته جالب است که شمخانی عدم حضور عباسی ها را باعث "اجبار" امام به پذیرش قطعنامه می داند و از آن سو می گوید: " ایران در زمان پذیرش قطعنامه 598 در اوج اقتدار و پیروزی و در مقابل درهای بصره بوده است."؛ اگر ما در اوج اقتدار بوده ایم پس اجبار حسن عباسی ها چه معنایی دارد؟ اگر در اوج اقتدار بوده ایم چرا امام از پذیرش قطعنامه به "جام زهر" تعبیر فرمودند؟ این ها تناقضاتی است که 21سال است امثال شمخانی و رضایی و هاشمی به آن پاسخ قانع کننده ای نداده اند.

ــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــ

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 14:52 | لینک  |