تبليغاتX
..:::خاکریزیـسم:::..
ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

حقیقتا بیان گزافی نیست این مدعا که اساس "اصلاح طلبی دوم خردادی" برپایه ی "فریب" و "نیرنگ" استوار شده است زیرا استقراء از نمونه های فراوانی که دراین باره از این جماعت سراغ داریم ما را به همین نتیجه ی اسفناک رهنمون می سازد. توجه بفرمایید:

 - "محمدعلی ابطحی" در مصاحبه ای در پاسخ به سوال مصاحبه کننده که از وی پرسیده بود: "چه شد که اصلاح طلب ها بعد از آن همه حملات تخریبی که به آقای هاشمی داشتند الان پشت سر ایشان قرار گرفته اند؟" این گونه پاسخ می گوید:

  

" این بر اساس سیاست عملگرایانه است که اصلاح طلب ها الان از آقای هاشمی حمایت می کنند و من کاملا" با این نوع سیاست عملگرایی موافقم و معتقدم درمقطع کنونی نباید هیچ اصلاح طلبی با آقای هاشمی برخورد تقابلی داشته باشد. در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست. ممکن است در حوزه سیاست کسی آرمانی حرف بزند اما همین آرمانی حرف زدن ها هم یکی از وسایل پیشرفت کار این فرد است نه واقعیت اعتقاداتش. به همین دلیل من عمل گرایی را خیلی ترجیح می دهم و اساسا" آدم عملگرایی هستم و معتقدم سیاست هیچ چیز ثابتی ندارد... ."

این اعتراف، یک نگاه کاملا ماکیاولیستی و فریبکارانه را که خیلی عریان و واضح زاویه ی انحراف تفکر این جماعت را نشان می دهد، فریاد می زند و در واقع مرامنامه یا مانیفست نانوشته ی[یا شاید هم نوشته!] این دسته، همین اصل است!

 

- بخاطر بیاوریم دوران ترکتازی دوم خردادیها را در قوای مجریه و مقننه؛ هیچ گاه تلخی اهانتهای مداوم این حضرات به امام راحل(ره) را نمی توان فراموش کرد؛ از حمله به امام در بازخوانی ماجرای عزل منتظری آن هم پس از ده سال تا ادعای گرفتن تابعیت فرانسه توسط حضرتشان و تا ادعای به موزه های تاریخ سپرده شدن اندیشه های آن امام و ... . اما همین حضرات که یا قائل این هزلیات بودند یا از دوستان آنان بودند که در مقابل این اهانتها "سکوت مطلق" را پیشه ساخته بودند، در انتخابات مجلس هشتم و با دیدن رویکرد جدی مردم به خط امام خمینی(ره) زاویه ی شعارهایشان را کاملا عوامفریبانه از توسعه ی سیاسی و آزادی بیان و زنده باد لیبرال دموکراسی به سمت "دفاع از اندیشه های امام" و "مبارزه با تورم و گرانی" و ... در عین بی اعتقادی به این شعارها سوق دادند و به بهانه دفاع از خط امام چه فریادها که بر سر این دولت نکشیدند!

بیان نمونه های دیگری از فریبکاری و اخلاق ماکیاولیستی مدعیان اصلاح طلبی نظیر ماجرای قتلهای زنجیره ای یا اساس تشکیل دوم خرداد و رای محمدخاتمی و ... خود مثنوی مستوفایی می طلبد اما ذکر نمونه ی جالب دیگری از این فریبکاری ها که بی مناسبت با ایامی که در آن هستیم نیز نیست، خالی از لطف نیست.

تیر فریبکاری دوم خرداد در ماجرای حادثه ی کوی دانشگاه، این بار نه توده های مردم بلکه طبقه ی نخبه ی جامعه یعنی دانشجویان را سیبل کرده بود تا از آن طریق افکارعمومی جامعه را تحت تاثیر قرار دهد وگرنه چه معنایی داشت که دانشجویان یکدفعه در بحبوحه ی امتحاناتشان به یاد آزادی بیان و دفاع از قانون مطبوعات بیفتند.

  

 

استعفای معین در کوران حادثه و نیز تشجیع دانشجویان توسط موسوی لاری نیز آتش این "فتنه" را شعله ور می ساخت. بحث تحریک دانشجویان به این 2نفر ختم نمی شد، مصطفی تاج زاده، محتشمی پور، عبدلله نوری و ... نیز مشارکت فعالی در فریب و فتنه گری در این غائله داشتند و بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که دانشجو در این حوادث فریب خورد و بد هم فریب خورد از آن باب که آلت و نردبانی شد برای عده ای که قصد براندازی یا ساقط کردن ولی فقیه و یا حداقل تصرف مجلس ششم را داشتند. حرفهای مقام معظم رهبری در 22تیرماه همان سال که این فتنه را نیز "عقیم" گذاشت، در این باره شنیدنی است:

 

"حرف من به دانشجويان اين است كه مراقب دشمن باشيد؛ دشمن را خوب بشناسيد؛ مبادا از شناسايى دشمن غفلت كنيد. غريبه‏هايى را كه در لباس خودى خودشان را در همه جا داخل مى‏كنند بشناسيد؛ دستهاى پنهان را ببينيد. هيچ كس به‏خاطر غفلت ستايش نمى‏شود. هيچ‏كس به‏خاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نمى‏شود. اگر بر آدم غافل ضربه‏اى وارد شد، اوّل كسى كه مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشيد. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشى است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعى مى‏كنند بلكه بتوانند دانشجويان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از اين هم موفّق نخواهند شد. اگر يك عدّه نفوذى خواستند از فرصتى استفاده كنند و از آب گل‏آلودى ماهى بگيرند - وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايى درست كردند و حرفهايى زدند - خيال نكنند كه ما اشتباه خواهيم كرد؛ نه، ما اشتباه نخواهيم كرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را مى‏شناسيم. دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به اين كشور است. دشمن است كه مى‏خواهد با نام دانشجو يا با نام نفوذ در ميان دانشجويان، فساد و تباهى كند؛ خود دانشجويان بايستى هوشيارانه متوجّه باشند.
در يك چنين موقعيّت و فصل حسّاسى مثل اين فصل سال - فصل امتحانات دانشجويى، فصل كنكور؛ كه همه خانواده‏هايى كه جوانى دارند، اين فصل كه مى‏شود، همه همّت خودشان را مى‏گذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان يا در كنكور موفّق شود - آن كدام دستى است، آن كدام دشمن آينده اين مملكت و دانشگاه اين مملكت است كه اين طور جوانان را به يك سمت انحرافى مى‏كشاند، سرگرمى درست مى‏كند و تشويق مى‏نمايد به اين كه سراغ درس و سراغ امتحان نرويد؛ اجتماع كنيد؟! اوّل كسى كه اين جا بايد هوشيارانه چشم خود را باز كند و تصميم بگيرد، خودِ دانشجوست."

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

سالروز تولد حضرت آقا مبارک باد، رهبرعزیزمان وارد هفتادمین سال زندگیشان می شوند.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 11:22 | لینک  | 

به نظر من اگر روزی بواسطه ی پررویی و سماجت احمدی نژاد روی اصل"دولت اسلامی"، "تمدن اسلامی" هم پس از سالها مجددا احیا شد، در کنار افرادی که در تحقق این مهم نقش بسیار موثری را ایفا کردند بایستی اسم هایی چون، "حسین مرعشی"، "محمدباقر نوبخت" و این آخری، "رسول منتجب نیا" را با فونت درشت(ترجیحا فونت تیتر یا جدید!) نوشت و بر سر دروازه های آن تمدن معهود نصب کرد![البته بدون در نظر گرفتن حسن فاعلی!]

عرفانی و مودبانه اش می شود همان مثل معروف "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!" و عوامانه اش هم می شود حکایت ملیح و معروف فرقه ی "غضنفریه!" که قدمتی به طول تاریخ دارد! اگر من جای احمدی نژاد یا صفارهرندی بودم یک کادوی پر و پیمان به ضمیمه ی یک لوح تقدیر فاخر به حسین و محمدباقر و رسول و سایر غضنفرهای کارگزاران و روحانیون مبارز و مشارکت می دادم تا با این امر موجبات تکمیل انتحار سیاسی این عزیزان فعال و مودب را فراهم سازم. واالله!

شیخ رسول منتجب نیا که یک تودهنی جانانه در انتخابات اخیر نوش جان فرمودند و در پرونده قتلهای زنجیره ای هم با همان مصطفی کاظمی معروف "پیمانه" رد و بدل می کرده اند، این گونه در کلام پرتاب کند که:

 

  

 

"- بین خواص شایع است كه [احمدی نژاد] گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار می‌كنند این برای آقا امام زمان است.

- شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌ای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف می‌آورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است.

 

- نماینده‌ای از شورای اسلا‌می، نقل می‌كرد روزی در ملا‌قات رئیس‌جمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: <كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفته‌اند> و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: ایشان تصور می‌كند من رئیس‌جمهور او هستم، من رئیس‌جمهور امام زمان(عج) می‌باشم."

 

کار به تهمت و افترا به احمدی نژاد ندارم چون در حقیقت هر نوباوه ای هم که این چرندیات را می شنود، آن را به حساب حماقت گوینده اش می گذارد. مقصودم، لطف بی منتهای پروردگار متعال به بچه حزب اللهی هاست که دشمنان تشنه به خونشان را از زمره ی "حمقاء" قرار داده است. فکر کنم دعای مستجاب احمدی نژاد هم همین عبارت معروف باشد.

 

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا !

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 13:19 | لینک  | 

لبیک یا حامد:

 

اگر قصد داشته باشیم اندیشه و منش اجرایی خاتمی و احمدی نژاد را در بوته ی نقد و قیاس قرار دهیم در بیشتر نقاط به این واقعیت می رسیم که اساسا این دو قابل قیاس با یکدیگر نیستند. زیرا یکی از دل همین نظام برآمده و آن دیگری مردد در بدیهیات و اصول این نظام است! نه اینکه خاتمی ماندد انبوه هم مسلکانش سر در آخور آمریکا و اسراییل داشته باشد! خیر! بلکه آراء و اعمال وی هیچگاه دغدغه ی اصیل ذهنی، روحی و عملی مردم نبوده است.

پس رای آوردن 20میلیونی او چه می شود؟ بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که برای ملت عرصه را تا بدانجا رساندند که قریب به اتفاق مردم متفقا آراء خود را دو دستی به جریان مقابل رفسنجانی تقدیم کردند تا خاطرات تلخ این دوران را به فراموشی سپرند. جریان اصلاح طلبی چون مخدری بود برای تسکین آلام مردم که از مسابقه ی تفاخر و اشرافیگری، خفقان فرهنگی و سیاسی، آقازاده پروری و فشار زیاد ناشی از تفکرات وارداتی توسعه ی اقتصادی و لیبرالی زخم های متعدد برداشته بودند.

در همین دوران سازندگی بود که جانشین مظلوم و تنهای حضرت روح الله(ره) بارها فریاد زد:

"نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی بشود و فرزند انقلاب منزوی بشود، یه عده ای اشتباه گرفته اند مسائل را! یه عده ای سازندگی را اشتباه گرفته اند با مادیگرایی! سازندگی چیزیست، مادیگرایی چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، طبقات محروم به نوایی برسند..."

به هر تقدیر خاتمی نه بخاطر محتوای تفکراتش که بعلت ویراژ دادن روی موج نارضایتی مردم بانضمام چاشنی سیادت و خوش سیمایی، خود را نه به ساختمان پاستور که به کاخ سعدآباد رساند! و این حرف گزافه ای نیست! مردم را با تساهل و تسامح، آن هم در اصول و بنیادها چه کار؟ اندیشه های وارداتی و دهان پرکن نظیر هرمنوتیک و پلورالیزم مرهم کدام زخم مردم بود؟ انتلکتوئل بازیهای این جماعت و سیل تهمت فاندامنتال و طالبانیزم به این و آن کدام جایگاه را در سیل دغدغه های ایرانی و اسلامی مردم داشت؟ این ملت شهید داده با شهید(!) آبراهام لینکن چه سنخیتی داشتند؟!!

 

 

 

ملت هیچگاه به ادبیات مالامال از "ایسم" و "لوژی" این آقایان متمایل نشدند لکن آنچه دیدند، آن بود که سینماها روی به مبتذل ترین مفاهیم و سکنات آورد، بدحجابی نماد قهرمانی شد و چادر نماد املیسم! تجلیل از پاسداران اخلاق مبدل شد به تشویق و سوت و کف برای رقاصه گان لخت ارمنی! محل درس و تعلیم بچه هایشان تبدیل شد به باندبازی جریان ها و گروهکها برای براندازی نظام، مسئلان همین دولت به جای تقویت بنیه ی اسلام به شدیدترین وجه به فقه و فقاهت، پیامبر، امام حسین(ع) و حتی دین و خدا حمله می کردند و هزار جنایت دیگر که ذکر همه ی آنها مثنوی هفتاد من میطلبد.

دوم خرداد، تاریخی ایرانی-اسلامی نبود، همانطور که 28مرداد نبود. یک تاریخ کاملا آمریکایی و ضد اسلامی؛ دقیقا مثل 14مارس و این ضایعه به یک ترمیم اساسی و یک دنده عقب 16ساله احتیاج داشت. سوم تیر یک "استارت" بود، استارت جانانه! و تا به حال مسافت زیادی پیموده شده اما در عین حال مسافت زیادی هم باقی مانده! برخی جاها هم به بیراهه رفته ولی هیچگاه از شاهراه عدالت دور نشده، البته اگر راه و جاده را هم احتکار نکنند!! امید به خدا

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعدالتحریر

  1. "خاکریزیسم"، ۳ ساله شد. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 16:8 | لینک  | 

اخيرا رئيس جمهور با انتشار يادداشتي در وبلاگ خود، دليل برخى گرانى ها را ائتلاف مافيايى در بخشى از بازار با برخى سياستمداران دانست. رئيس شوراى اصناف كشور نيز در گفتگويي برخي جزئيات اين ائتلاف مافيايي را تشريح كرده كه قطعا مورد توجه فطرتهاي بيدار و حقيقت جويان قرار مي گيرد.

آنچه مي خوانيد روشنگري محمد آزاد رئيس شوراي اصناف كشور، درباره برخي گراني هاي مشكوك اخير و پيوند آن با برخي سودجويي‌ها و اراده هاي سياسي است:

متأسفانه ما در جامعه با مقدار زيادى پول سرگردان روبه رو هستيم، صاحبان اين پول ها به اين دليل كه پول هايشان از طرف حكومت در سال هاى پيش درست ساماندهى نشده و سياست هاى پولى نيز نتوانسته آنها را جمع كند مى توانند اثراتى را بر اقتصاد ما بگذارند، آنها با استفاده از اين پول هر روز سراغ يك كالا مى روند تا با خريد كلان و تجميع آن قيمتش را افزايش دهند.


من يادم هست كه يك زمانى اين افراد رفتند سراغ آهن، آهن را مى خريدند و بعد از كمياب شدن آن، آن را گران مى كردند، بعد از آنكه از سوى دولت يك سرى تمهيداتى براى شكستن قيمت آهن به كار بسته شد همان زمان كه ديدند قيمت آهن دارد افت مى كند رفتند سراغ سكه و طلا؛ آنقدر سكه و طلا خريدند و گران كردند تا بانك مركزى آمد و گفت هر روز به مقدار نامحدود سكه مى فروشم.

بعد از پائين آمدن قيمت سكه رفتند سراغ برنج و زمانى كه ديدند مقدارى برنج خارجى وارد شده و به اصطلاح قيمت دارد افت مى كند رفتند دنبال قند و شكر، در حاليكه كارخانجات قند و شكر دارند اعلام مى كنند كه ما آنقدر قند و شكر داريم كه به اصطلاح داريم منفجر مى شويم.

اين عده دو هدف دارند يكى سودجويى و هدف دوم سياسى است. آنها از اين طريق مى خواهند به اقتصاد و كشور ضربه بزنند و يا اينكه نشان بدهند دولت كار آمد نيست كه هدف دوم اينها خيلى پررنگ است.

اينها مافياى اقتصادى اند و حضور آنها را قدر مسلم بايد حقيقت دانست، اينها از بيماريهاى اقتصادى كشور ماست كه ان شاءالله با همت مسئولين و قوه قضائيه و دادستانى كل كشور اين بيماريها دقيقاً شناسايى و معالجه شود تا مردم ما بتوانند نفس راحتى بكشند.

در دوران سازندگى و در همان سالهاى۷۳ و ۷۴ كه با الگوى بانك جهانى و معيارهاى تعريف شده از سوى آنان قرار شد كارهاى اقتصادى دولت، به مردم منتقل شود، عده اى از مديران داخلى زيرمجموعه دولت كه غير از حقوقى كه از دولت مى گرفتند، درآمدهاى ديگرى نيز از قبل همان شركت هايى كه مديريت شان را بر عهده داشتند، كسب مى كردند ديدند با خصوصى سازى به شكل صحيح، اين درآمدهاى اضافى مى پرد.

لذا آمدند خودشان را در قالب مردم جا زدند و خودشان بخش خصوصى شدند به گونه اى كه هر چيزى را كه مى خواستند به مردم واگذار كنند اولين خريدارانش همين افراد بودند چون به خوبى مى دانستند ارزش واقعى اين كارخانجاتى كه مى خواهد واگذار شود چه قدر است.

آنها مى دانستند چگونه مى توانند به قيمت ارزان بخرند و سود ببرند، از همان وقت، يك سرمايه بادآورده و البته نامشروعى نصيب بعضى ها شد، ضمن اينكه عده اى هم با داشتن رانت هاى اطلاعاتى وارد مبادلات شدند و ضربه جدى بر پيكره اقتصاد كشور وارد آوردند.

يك گروه سياسى خاص هنگامى كه در سوم تير۸۴ ديدند فرد ديگرى دارد مى آيد فعاليت هاى اقتصادى تخريبى خودشان را گسترده تر كردند و به سرعت آن افزودند به گونه اى كه علاوه بر سودى كه نصيبشان مى شود به طرف مقابلشان كه رئيس جمهور باشد ضربه مى زنند؛ البته دولت با توجه به عدالت طلبى اى كه دارد، تلاش خودش را براى مبارزه با اين مفسدين به كار بسته است.

عده اى هستند كه در گروه هاى مختلف سياسى قرار گرفته اند، كسانى كه يا در رأس امور و قدرت هستند يا در كنار آن؛ آنان على رغم اينكه خودشان مى دانند راهى كه دولت نهم دارد مى رود راه درستى است و اگر مخالفت هايى مى شود اين مخالفت ها ريشه سياسى دارند، آنها از اين طريق مى خواهند بگويند فعاليت هاى دولت نتيجه مثبتى نداشته است...

* منبع: روزنامه ايران (25 خرداد87)
تشکر از حامد عزیز
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:11 | لینک  | 

تحریف سخنان، آراء و اعمال حضرت امام(ره) به هیچ روی مسئله ای جدید قلمداد نمی شود بلکه قدمت این خیانت حتی به زمان حیات خود ایشان باز می گردد. همان زمانی که عده ای ادعا کردند اطلاعیه های حضرت امام(ره) را آنان می نوشتند و یا تعداد دیگری گفتند رفتن امام به پاریس بوسیله ی آنان بوده است که البته امام امت هم پاسخ در خور شان این افراد را در وصیتنامه ی مبارکشان دادند.

وقتی دنائت این عده تا بدانجا رسید که حتی در زمان حیات حضرت روح الله هم به قلب کردن واقعیات مربوط به  ایشان پرداختند، و هنگامی که کسالت امام رو به فزونی یافت، مرحوم حاج احمد آقا در شهریورماه 1367، نامه ای به امام نوشت و از تشخیص صحت سخنان امام پس از ایشان پرسید:

 

"يكي ديگر از مسائلي كه خوب است حضرتعالي براي آن فكري كنيد اين است كه گاهي ديده شده در روزنامه اي و يا مجله اي به علل مختلف، چه سياسي و چه غيرسياسي و يا سهواً، جمله و يا جملاتي از لابلاي اعلاميه ها و يا سخنرانيها در روزنامه اي آورده شده و در روزنامه ديگر نيامده است،كدام را بايد اصل قرارداد "

 

 

 حضرت امام در پاسخ به این نامه در تاريخ 17/6/1367 طی حکمی، مسئوليت تنظيم و تدوين كليه ی مسايل مربوط به خود را به فرزند گرامیشان، حاج احمد آقا، واگذار کردند و بدین ترتیب " موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)" تشکیل شد. در همين راستا قانون نحوه حفظ و نگهداري آثار حضرت امام در تاريخ 14/8/1368 از تصويب مجلس شوراي اسلامي گذشت و به تائيد شوراي نگهبان رسيد.

مطابق با بند"5" این قانون،

" نظارت مستمر بر آنچه  كه بنام حضرت امام تدوين و يا توسط هنرمندان توليد مي شود؛ جلوگيري از تحريف سخنان، نوشته ها و وقايع منتسب به امام."

 برعهده ی موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) گذاشته شد.

 

 

مرحوم حاج احمدآقا مسئولیت این موسسه را به "حجت الاسلام محمدعلی انصاری" سپردند. "محمد علی انصاری" هم، برادر خود "حمید انصاری" را به سمت قائم مقامی موسسه برگزید. افکار عمومی هم بیشتر حمید انصاری را در رابطه با تنظیم و نشر آثار امام شناخته اند تا محمدعلی را.

قسمت آزاردهنده ی ماجرا آنجاست که این موسسه پس از ارتحال امام(ره) و علی الخصوص در زمان حاکمیت 8 ساله ی مدعیان اصلاح طلبی در قبال تحریف آراء و مسائل مربوط به امام عمدتا واکنشی از خود نشان نمی داد و یا حداکثر به عکس العملهای بسیار رقیق بسنده می نمود و همه ی این ها در حالی بود که دوم خردادیها با سوء استفاده از موقعیت به دست آمده زندگانی و اندیشه های امام را زیر و رو کردند و تا بدانجا پیش رفتند که روزنامه توس ارگان افراطیون مدعی اصلاحات، در مصاحبه با "ژیسکاردستن"، مدعی شد:

"ایت الله خمینی به درخواست خود از عراق با هواپیمایی مسافربری به پاریس امد و با پاسپورت معتبر ایرانی به محض ورود در فرودگاه تقاضای پناهندگی سیاسی کرد و ماهم به وی پناهندگی دادیم."

این تحریفات به همین جا ختم نشد، ادعای به رسمیت شناختن گروهک نهضت آزادی توسط امام، تشکیک در فتوای امام مبنی بر مرتد بودن سلمان رشدی(موسوی تبریزی/ روزنامه خرداد/ 10/6/78)، به موزه های تاریخ سپردن افکار امام(مصاحبه ی اکبرگنجی با اشپیگل) و هزاران مورد از این دست که ذکر تمامی آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد از این دست خیانت پیشگیها بودند که در کمال شگفتی، موسسه ی تنظیم و نشر در قبال بیشتر این توهین و تحریفات، سیاست سکوت را پیشه ساخت و مردم ارزشمدار و مسئولین متدین کشور را با این سوال مواجه ساخت که با کدام منطق یا مصلحت این موسسه در برابر این فجایع و لطمات دردناک، دم بر نمی آورد؟!

روزها سپری شدند و مردم ایران با سیلی جانانه ی خود، دوم خرداد و زائیده هایش را به تابوت نیستی سپردند اما همزمان با زوال زنجیره ایها، موسسه ی تنظیم و نشر، انگار که تازه از خواب بیدار شده باشد، مرتب به پشت این تریبون و آن منبر می رفت و  مدام از احساس خطر خود از انحراف از خط امام(ره) در مقطع فعلی، دم می زد!

بعنوان نمونه حمید انصاری در جمع اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه گيلان(14/2/87) می گوید:

 

 

حمید انصاری                                                               محمدعلی انصاری

  

" در هيچ دوره اي از دوران 30 ساله انقلاب مثل امروز احساس خطر نسبت به انحراف از خط امام در جامعه مان نداشته ام. به نظر مي رسد ما از اين جهت در شرايط خاصي قرار داريم. متاسفانه جرياني كه هيچ نسبتي با انديشه امام ندارد و يا مخالف آن است و يا حداقل بي تفاوت و ساكت و در روزهاي سخت مبارزه با رژيم شاه كنار نشسته بوده، همچنين در دوران سخت استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و زماني كه امام در برابر شرق و غرب ايستاده بود و در استقرار ساختار مالي نظام از حق و نقش مردم دفاع مي كرد، [كنار بود] الان فعال شده است و به صورت جدي براي به دست گرفتن سررشته امور فعال است و انديشه هايي را تبليغ مي كند كه كاملاخلاف انديشه امام(ره)است."

و یا محمدعلی انصاری در مقاله ای در تاریخ ۶/۱۱/8۶ در روزنامه ی اعتمادملی(!) حمله ی بی سابقه ای به دست اندرکاران بی تجربه و گمنام سایت مبتدی "نوسازی" می کند و آنها را مغرض، معرفی و با طرفداران "بنی صدر" مقایسه می کند، در حالیکه معلوم نبود هتک حرمتها و تحریفات روزنامه های متعدد دوم خردادیها نسبت به امام چه نام داشت و چرا نطق آقایان انصاری های 2گانه آن زمان گشوده نشده بود و همه ی اینها در حالی بود که مقام معظم رهبری در دیدار با دکتر احمدی نژاد و هیات دولت(4/6/86) فرمودند:

 

"در برخي دوره ها، غبارهايي بر روي اصول انقلاب نشسته اما اصول و مباني انقلاب، امروز زنده تر و برجسته تر از هميشه در قول و عمل دولت مطرح و پيگيري مي شود و فضاي اصولگرايي و وفاداري به مباني انقلاب و امام را بر جامعه حاکم کرده است."

 

تمام این صغری و کبری ها را که کنار هم می چینیم به یک نتیجه ی دردناک می رسیم و آن اینکه موسسه، اصلا به "ما قال" و محتوای بحثی که درباره ی امام مطرح می شود یا به ایشان نسبت داده می شود، ندارد؛ بلکه وجه همتشان به "من قال" یا گوینده ی این مباحث است، به این ترتیب که اگر موضعگیری از سوی اصلاحاتچی ها و کارگزارانیها و اکنافشان باشد، حتی اگر بدترین جسارتها را هم به امام(ره) روا دارند، موسسه دخالت چندانی نمی کند لکن اگر  منتقدین جریان دوم خرداد حرفی یا نکته ای را درباره ی امام(ره) مطرح سازند، آشوبی به راه می اندازد که انگار دودمان امام دارد به باد می رود و انقلاب اسلامی در شراشیبی سقوط قرار گرفته است. به یاد بیاوریم ماجرای خاطرات کذایی هاشمی را در کتاب بسوی سرنوشتش و آن خاطره ی دروغ موسوی لاری درباره ی آیت الله مصباح که در قبال این ماجرا، موسسه ککش هم نگزید اما در مواجهه با تخریب سایت نوسازی و نیز حرفهایی که سردار جعفری و روح الله حسینیان درباره ی اصولگرایان زدند، آنچنان گرد و خاکی کرد که هنوز هم غبارش در فضای سیاسی کشور معلق است!

 

 

متاسفانه این را باید گفت که موسسه، فرسنگها از صراطی که امام و قانون برایش تعیین نموده بود دور شده و گویا یادگار عزیز حاج احمدآقا، سید حسن، بایستی یک خانه تکانی اساسی در این موسسه را در برنامه ی کاری خود قرار دهد تا بیش از این به شخصیت و افکار معمار کبیر انقلاب جفا نشود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱. از اینکه مطلب طولانی شد معذرت می خواهم، تازه هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است!

۲. برای مطلبم هرچه عکس حاج احمدآقا را سرچ کردم اکثرا عکس این مردک شریفی نیا در فیلم فرزندصبح آمد!

۳. اگر به جرم "توهین به بیت شریف امام"(!!!) ما را گرفتند از همین الان حلالیت می طلبم!

۴. این افاضات آقای انصاری را هم بخوانید بد نیست

۵. این هم محاجه ی خواندنی کیهان با موسسه

۶. این هم جنب و جوش روزنامه کارگزاران نسبت به این مطلب

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 1:50 | لینک  | 

 

رادیو تلویزیون هاشمی رفسنجانی، رسانه ی ملی ضرغامی

 

برای کار خاصی که داشتم مشغول تورق روزنامه های سال 1367 بودم و حوادث مهم آن سال را مرور می کردم. رسیدم به هفتم بهمن ماه آن سال. آن روزها مصادف شده بود با تولد حضرت زهرا(س) و روز زن. "کیهان" در این روز ذیل خبری، توهین رادیوی ملی را به حضرت صدیقه ی کبری(س) پوشش داده بود. آن روزها "محمد هاشمی رفسنجانی" اخوی کوچکتر رییس مجلس وقت، "اکبر هاشمی رفسنجانی"، زمامداری 10ساله ی صدا و سیمای 2 شبکه ای را برعهده داشت که در آن دوران حرف و حدیثهای فراوانی درباره ی تخلفات مالی و همچنین محتوای برنامه ها مطرح بود؛ بطوریکه حتی طرح تحقیق و تفحص از صدا و سیما در سال 70 به تصویب مجلس رسید و با مشخص شدن "شاهکارها"ی عدیده ی محمد هاشمی وی از رسانه ی ملی قهر-بخوانید فرار- کرد و حتی در آن ماجرا اخوی بزرگتر که سمت ریاست جمهوری را برعهده داشت نتوانست در مقابل آتوهایی که مخالفانی چون مرحوم موحدی ساوجی، حسن کامران، علی اکبر پرورش و ... رو کرده بودند مداخله ای بنفع برادرش نماید.

یکی از آن سوء مدیریتها –در خوشبینانه ترین حالت- همین ماجرای توهین به حضرت زهرا(س) بود؛ ماجرا از این قرار بود که رادیوی جمهوری اسلامی ایران طی برنامه ای به نام "سلام، صبح به خیر" در گزارشی از مخاطبینش پرسیده بود که "به نظر شما الگوی امروز زنان ایرانی چه کسی است؟". اکثر مخاطبین حضرت فاطمه(س) را بعنوان الگوی خود معرفی نموده بودند اما یکی از مصاحبه شوندگان در کمال تعجب گفته بود که " الگوی مناسب زنان ایرانی "اوشین" است!".

 

   image

 

اوشین نام شخصیت اصلی داستان سریالی ژاپنی به نام "سالهای دور از خانه" بود که آن روزها با سانسور شدید و تغییرات بنیادین در محتوای آن از سیما پخش می شد و در نسخه ی اصلی چندین قسمت از فیلم، او نقش یک "گیشا" - یعنی زنی که روزی اش را از طریق فحشاء به دست می آورد- را بازی می کرد. در این باره چیزی که خیلی دردآور بود نظر شاذ و استثنایی آن زن مصاحبه شونده نبود بلکه بدتر از آن پخش آن مصاحبه بود که به نسق اکثر برنامه های امروز صدا و سیما، "زنده" هم نبود!

حضرت روح الله(ره) فردای آن روز در واکنش به این ماجرای موهن، طی پیامی رسمی و علنی بشدت محمد هاشمی را مورد عتاب قرار دادند و فرمودند:

 

"آقای محمد هاشمی

مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی

با كمال تاسف و تاثر روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج مي گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهين دركار بوده است، بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد. موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد وجدي مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ها قوه قضاييه اقدام مي نمايد. "  صحيفه نور ، جلد 21 : ص 76

 

بعدها 4تن از دست اندرکاران آن برنامه از جمله مدیر گروه معارف، سردبیر برنامه های ویژه ی عقیدتی سیاسی، مسئول نظارت بر برنامه به 4 سال حبس تعزیری و 40 ضربه ی شلاق محکوم شدند. که محمد هاشمی در این بین خیلی پادرمیانی کرد تا این مدیران لایق(!) مجازات نشوند.

حالا پس از 20 سال وقتی به مدیریت رسانه ی ملی نگاه می کنم صد رحمت می فرستم به خود عزت الله ضرغامی و تمام اموات و احیائش؛ فکرش را بکنید که در این وانفسای شبکه های رنگارنگ تلویزیونی و رادیویی، هاشمی رفسنجانی، رئیس رادیو تلویزیون بود! چه حالی می کردند آنهایی که نزده، عربی می رقصند!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:20 | لینک  | 

بعد از رد و تکذیبهای پیاپی، بالاخره اعلام شد که داوود دانش جعفری قرار است از وزارت اقتصاد خداحافظی کند. درباره ی شخصیت و عملکرد وی قضاوتی نمی کنم چون –خوب یا بد- دارد می رود و می باید به فکر وزیر جدید بود.

در این وجیزه نمی خواهم ملاکها و معیارها را فهرست کنم و تنها می خواهم یک گزینه به رییس جمهور معرفی کنم. فردی که اتفاقا باز هم یکی از نمایندگان فعلی مردم در مجلس است و پر ایده ترین و یکی از پرکارترین نمایندگان به حساب می آید.

وی از بسیاری از اقتصادیون پرطمطراق مجلس یک سروگردن بالاتر و منصف تر است و در عین حال تا به اکنون "نقد"های تند و تیزی هم به دولت داشته است که البته این نقدها هیچگاه رنگ و بوی سیاسی کاری به خود نگرفت.

این آقای نماینده ی  54ساله، 3دوره نمایندگی مردم شهری را بر عهده داشت که متاسفانه صرفا بخاطر "دید کلان نگر" وی، مردم آن شهر به او رای ندادند. به اعتراف آمار و ارقام و نیز اذعان سایر نمایندگان او یکی از منضبط ترین وکلاء مجلس بوده، به نحوی که در کارنامه ی او در 3 ساله ی فعالیتش هیچ غیبتی مشاهده نمی شود و در این مدت تنها نود و سه دقیقه تاخیر داشته است.

وی دکترای تخصصی علوم اقتصادی با گرایش توسعه ی اقتصادی از دانشگاه تهران دارد و دانشیار اقتصاد در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران است. وی اولین فارغ التحصیل دکترای اقتصاد بعد از انقلاب است.

 

نماینده مردم دامغان در مجلس  شورا اسلامی

دکتر حسن سبحانی

 

"وی کسی که در مقام نطق از مهمات و ارکان نظام دفاع کرده و در مقام عمل با 437 مورد پیشنهاد در طرح ها و لوایح ، 68 مورد تذکر آیین نامه ای ، 15 مورد اخطار قانون اساسی ، 28 مورد تذکر و 6 مورد سوال از وزرا در سه سال الگوی بسیار مناسبی برای نشان دادن یک نماینده مطلوب و کارآمد است ایشان علاوه بر تدریس در دانشگاه به طور مرتب مقالاتی نیز در مطبوعات به چاپ رسانده که این فعالیت نیز در کنار عملکرد ایشان در مجلس در خور توجه است."

 

مرتبط: 

- برای دکتر حسن سبحانی(تقی دژاکام)

-یک الگو (کارنامه ی دکتر سبحانی)

 

==============================

تتمه:

ماده ی 505 قانون تعزیرات محکوم شد اشعار می دارد:

 «هر كس باهدف بر هم زدن امنيت كشور به هر وسيله اطلاعات طبقه بندى شده را با پوشش مسئوولين نظام يا مأمورين دولت يا به نحو ديگر جمع آورى كند چنانچه بخواهد آن را در اختيار ديگران قرار دهد و موفق به انجام آن شود به حبس از دو تا ده سال و در غير اين صورت به حبس از يك تا پنج سال محكوم مى شود.»

 

 

حسین موسویان به مجازات مندرج در همین ماده محکوم شد. این محکومیت خیلی چیزها را فریاد می کند که برای شنیدنش کافیست پنبه در گوش هامان نکرده باشیم. این یعنی آنکه نفر اول مذاکره کننده ی هسته ای در دولت خاتمی و نزدیکترین فرد به حسن روحانی و معاون وی در مركز تحقیقات استراتژی مجمع تشخیص مصلحت نظام ، فردی است که قصد و هدفش بر هم زدن امنیت ملی از طریق ارائه ی اطلاعات به بیگانگان بوده است.

راستی با همه ی این تواصیف، چرا هاشمی رفسنجانی تا آن حد علاقه داشت تا در موقعیتهای مختلف مثل همایش اتحادملی و نیز افتتاح یک بیمارستان با یک عنصر خائن عکس یادگاری بیاندازد؟!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 21:49 | لینک  | 

غالب لغت شناسان، اصطلاح "اصلاح" را در معناي "به شايستگي آوردن و کار را بطور صحيح انجام دادن" و در مقابل "افساد" را در مفهوم "کار را خراب و تباه کردن" به کار برده اند؛ اما اين ترجمان هم نتوانسته از بار کلي اين مفهوم بکاهد. زيرا ابهام تازه اي که در معناي اصلاح بوجود مي آيد، آن است که مقصود از "شايستگي" در "به شايستگي آوردن" چيست؟ و يا منظور از "خراب" در معناي افساد چيست؟!

همين ابهام بزرگ در طول تاريخ بشريت، اين فرصت طلايي را براي افراد و تفکرات پليد و شر بوجود آورده که با سوء استفاده از آن، خود را "اصلاح طلب" و يا "مصلح" جا بزنند و "مصلحت" را صرفا در افکار معوج خود معرفي کنند؛ کما اين که پروردگار متعال در آيات 10 و 11 سوره ي بقره درباره ي ادعاي اصلاح طلبي منافقين مي فرمايد:

 

و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون ولکن لايشعرون.

 

 ((هرگاه به آنان گفته شود در زمين فساد مکنيد، مي گويند ما فقط اصلاحگرانيم. آگاه باشيد که همين ها مفسدند و خود هم به دقت درک نمي کنند.))

 بنابراين يکي از انحرافات مدعيان اصلاحات، سوء استفاده از ابهام در معناي اصلاح طلبي مي باشد. بطوريکه نقل است فرعون که خود مجسمه ي فساد و پلشتي روي زمين بوده است، همواره ادعاي اصلاح طلبي داشته و دشمنان خود را مفسد معرفي مي نموده است.

 

                                   

 

اما قبل از ذکر انحراف دوم، لازم است تا به بيان مقدمه اي بپردازيم.

هر مکتبي، غايت و مقصودي دارد و هر دگرگوني و تغييري در راستا و سمت و سوي آن هدفِ مطلوب از زاويه ي ديد آن مکتب، "اصلاح طلبي" محسوب مي شود و هر تحولي که روند را از سمت و سوي آن هدف، منحرف سازد، از دريچه ي نوع نگاه آن نحله، "افساد" تلقي مي گردد. بطور مثال، تعريفي که از مکتب "سکولاريسم" آمده عبارتست از:

 

“REJECTION OF RELIGION AND RELIGIOUSNESS”

مردود سازي دين و عقيده ي مذهبي

 

بنابر منطقي که در بالا ذکر شد، طبعا کساني که مسير خود را به سمت صراط سکولاريسم تغيير مي دهند، از منظر سکولار مسلکان، آنان اصلاح طلب و برعکس، جرياني که طريق خود را از اين تفکر سوا سازد، افساد طلب محسوب خواهند شد. حال ممکن است اهداف دو مکتب کاملا مغاير با يکديگر باشند. در اين موقعيت غالبا اصلاح طلبي در يکي از آن دو مکتب، افسادطلبي در مکتب ديگر محسوب مي شود و برعکس.

انحراف دومي که در بالا به آن اشارتي رفت، آن است که مدعيان اصلاح طلبي بدون توجه به اهداف يک مکتب، بخواهند تحولاتي که در آن مکتب، اصلاحات به حساب مي آيد را در مکتب ديگري، عينا، پياده سازي کنند که اين فعل، غالب اوقات به جاي آن که صلاح را براي آن طرز تفکر به ارمغان آورد، تباهي و فساد را پيشکشش مي کند. اشکالي که مدعيان اصلاح طلبي وطني نيز دچار آن شدند.

جريان موسوم به "دوم خرداد"، از بدو شکل گيري اش، "اصلاح طلبي" را شعار خود قرار داد، غافل از آن که در بسياري از موارد در اهدافي که اين جريان آن را دنبال مي کرد، تناقضات شديدي با اصل جمهوري اسلامي وجود داشت. طبعا کسي که خود را راجع به يک مکتب، اصلاح طلب مي نامد، راجع به اصل و هدف آن تفکر مناقشه اي ندارد و صرفا در صدد است تا برخي ناراستي ها و اعواجاجات را اصلاح نمايد؛ لکن آنچه اصلاح طلبان داخلي از خود به منصه ي ظهور گذاشتند، آن بود که نظام جمهوري اسلامي را از بنياد و اساسش قبول نداشتند و به نوعي "استحاله" را به جاي اصلاح طلبي، پيش زمينه ي ذهن خود قرار داده بودند :

 

       

 - عباس عبدي: انقلاب اسلامي، متاثر از الگوي حکومت شوروي سابق است و سرانجام آنها هم يکسان خواهد بود. (هفته نامه ي راه نو/ شهريور 77)

 

 - يوسفي اشکوري: حکومت اسلامي به حکومتي فقهي تبديل شده است، در حاليکه قرار نبود ما فقه را در هر سه قوه پياده کنيم، قرار بود چارچوب اسلامي باشد.(روزنامه ي نشاط/ ارديبهشت 78)

 

 - عبدالکريم سروش: انقلاب ما براساس اسلام اسطوره اي بنا شده، نه اسلام عقلاني. روحانيت ما هميشه عوام زده و دنباله رو عوام بوده اند و عوام هم اسلام اسطوره اي را بهتر قبول مي کنند تا اسلام عقلايي. (روزنامه ي نشاط/ خرداد 78)

 

 - حسين بشيريه: انقلاب در قالب گذشته ي خود، به بحران مشروعيت و ايدئولوژيکي گرفتار شده است و روند دموکراتيک روز به روز بيشتر جا مي افتد. (روزنامه ي عصرآزادگان/ مهر78)

 

 - سعيد حجاريان: رهبري کاريزماتيک ديني به درد اصل جنبش و انقلاب مي خورد و اگر پاي آن به دوران ثبات و سازندگي کشيده شود، به استبداد ديني منجر خواهد شد. (هفته نامه ي مبين/ شهريور 78)

 

 - صادق زيباکلام: دين رسمي و ايدئولوژي حکومتي در کشور ما، به تدريج کفگيرش به ته ديگ خورده و نمي تواند پاسخگوي نيازهاي آدمي باشد. به تدريج معلوم مي شود که امر شريعت، يک امر شخصي است و سياست راهش را از ديانت جدا مي کند. (ماهنامه ي دنياي سخن/ اسفند 78)

 

همانطور که از جملات فوق و صدها اظهارنظر ديگر از متفکران و صاحبنظران مدعي اصلاح طلبي برمي آيد، آنان با سوء استفاده از معناي کلي و مبهم "اصلاحات" و نيز اشتباه –سهوي يا عمدي- در ناديده انگاشتن اهداف نظام جمهوري اسلامي، با گرته برداري از شيوه هاي اصلاح طلبي از مکاتب مادي و انسان پرداخته اي چون "لائيسم"، "سکولاريسم"، "پرگماتيسم"، "ليبراليسم" و ... سعي در پياده سازي آن متودها در کشورمان را داشته و دارند.

استراتژيهايي چون "خروج از حاکميت"، "به موزه هاي تاريخ سپردن انديشه هاي امام(ره)"، "تساهل و تسامح" و ... ، حاصل چنين لغزشيهايي بود که مغرضانه يا گمراهانه، اصلاحات را به سوي استحاله سوق داد و موجبات روي گرداني مردم را از آنان فراهم ساخت و حال همان تفکر بي آنکه ذره اي از مواضع پيشين خود کوتاه آمده باشد، پا به عرصه ي انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي گذاشته است و با اين صغرا و کبراها تکليف، خيلي واضح مي نماياند.

 

العاقل يکفيه الاشاره...

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 22:58 | لینک  | 

الان که در حال نوشتن این مطلب هستم، دقیقا ساعت هفت و یک دقیقه ی روز پنج شنبه 4/11/86 است؛ این را داشته باشید تا عرض کنم.

 

در قوانین طبیعت، همواره امری کاملا پیش پا افتاده در جریان است و آن این است که با بروز بسیاری از فعل و انفعلات، فعل و انفعلاتی دیگر در نتیجه ی آنها، "بداهتا" رخ خواهد داد؛ مانند آن که وقتی آب در شرایط عادی و در فشار یک اتمسفر به دمای صفر درجه برسد خیلی "بدیهی" است که یخ می زند و یا زمانی که قلب از کار بیفتد، "پر واضح" است که فرد پس از چند دقیقه ناگزیر از زیارت ملک الموت است و یا هنگامی که خورشید از آسمان غروب می کند، "حتما" شب فرارسیده است و ...

غرض، تعلیم درس شیرین "منطق" نیست بلکه مقصود تذکر یک قاعده ی خیلی "بدیهی"، همانند قواعد فوق الذکر در عالم این روزهای سیاست کشورمان است. برگردیم به تاریخی که عرض کردم! یکی دو روزی است که اسامی افراد رد صلاحیت شده به خودشان ابلاغ شده ولی هنوز این بحث بطور دقیق و جزیی به افکار عمومی تزریق نشده. اما این چه ربطی دارد به آن قواعد "بدیهی"؟!

 

                      

 

"بداهت" این قصه آن جاست که همین امروز و فردا است که جناب بوش یا سرکارعلییه خانم رایس و یا سخنگوهای متعددشان در کاخ سفید یا وزارت خارجه به سینه چاکی و دفاع از حقوق پایمال(!) شده ی، این حضرات رد صلاحیت شده بپردازند و فریاد وااصلاح طلبایشان رسانه های جهان را پر کند. و اگر این امر اتفاق نیفتد یک استثناء خیلی نادر روی داده که حتما بایستی دستگاههای دیپلماتیکی و اطلاعاتی و امنیتی ما پیگیر آن باشند که چرا این بار برخلاف "تمام" دفعات قبل، شیطان بزرگ از مدعیان اصلاح طلبی(اعم از دوم خردادی و کارگزارانی) حمایت نکرد؟ مگر آنکه تشرهای مکرر حضرت آقا در این روزها موثر افتاده باشد و داخلیهای اصلاح طلب به جناب بوش سیگنال فرستاده باشند که فعلا اوضاع بر وفق مراد نیست و حمایت و سینه چاکی را تعلیق کنید.

 

بوش، رئيس جمهور امريكا گفت ما از فلان دسته در ايران حمايت ميكنيم. اين ننگ است براى هر كسى كه امريكا بخواهد او را تحت‏الحمايه‏ى خود بگيرد. اول، خود آن كسانى كه آن دشمن وحشى ميخواهد از آنها حمايت كند، بعد هم مردم فكر كنند، ببينند چرا ميخواهد حمايت كند. كدام نقص در اينها هست كه موجب شده است دشمن بخواهد از او حمايت كند. در داخل يك خانواده ممكن است دو تا برادر، يك برادر و خواهر با هم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنى كه بيرونِ خانه است، با يكى از اينها ارتباط برقرار كرد و گفت من طرف تو هستم، آن بايستى به خود بيايد، بگويد من چه غلطى كردم، چه اشتباهى كردم كه اين دشمن خانوادگى ميخواهد از من حمايت كند. مردم هم بايد حواسشان جمع باشد؛ نگذاريد انتخابات بشود ملعبه‏ى دست بيگانگان.

 

---------------------------------------

کاملا مرتبط: اسامی نمایندگان متحصن در مجلس ششم

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 20:2 | لینک  | 

بر خلاف میزان کمّی استقبال از محمد خاتمی در سفر "تبلیغاتی" خود به مشهد، بعد رسانه ای این خدم و حشم کشی بطور گسترده ای مورد پوشش قرار گرفت. این سفر در دل خود خیلی سوالات را ایجاد کرد؛

- اینکه خاتمی با کدام پول مستمرا به این کشور و آن استان، سر می زند و هزینه سرسام آور تبلیغات این سفرها از کجا تامین می شود؟! به اندازه ای که این سوال کلیشه ای شده، پاسخ ندادن به آن نیز کلیشه ای و تکراری شده!

- اینکه وی با کدام منطق و استدلال، در تناقضی آشکار ابتدا آرزوی عزت و سلامتی مقام معظم رهبری را می نماید و سپس با حمایت از افرادی که کوچکترین جرمشان توهین به ساحت حضرت آیت الله خامنه ای  در نشریات کذاییشان است (که این گناه در برابر سایر مطالب موهون آن نشریات که حاوی تکذیب توهین گونه ی امام عصر(عج) و امامت مولای متقیان، امیرمومنان، علی(ع) می باشد، بسیار خُرد می نمایاند) سوگمندانه می گوید:</