برای امام حسین خیلی دشوار نبود که بداند در کربلا چه اتفاقی برایش خواهد افتاد. علم لدنی را رها کنیم. مگر می توانست خیانت کوفیان ناجوانمرد به پدرش و با برادرش را به همین زودیها از یاد ببرد. با همین دو دو تا چهارتای انسان های عادی هم اگر حساب می فرمود، می فهمید که علی اکبر و اصغرش، عباسش، یادگار برادرش و انبوه خاندان و یاران بی نظیرش را همان کوفیان به مسلخ خواهند برد. 72 نفر کجا و چندده هزار نفر سپاه عمر سعد کجا؟!
اما ... اما چرا رفت؟ چرا حاضر شد حتی پای زنان اهل بیت خود را نیز به این معرکه باز کند و آن مفاخر هستی را به آن صحرای سوزان و بی آب و علف بکشاند؟ چرا سیل این مصیبتها را بر خود روا داشت؟ و چرا ...

پاسخ این چراها، عظمتی به وسعت تاریخ دارد. از هابیل(ع) تا مهدی موعود(عج)؛ خوبان عالم همیشه تمام همشان آن بوده که همواره "در راه حق" باشند و این راه نورانی را برای دیگر مردمان نیز بنمایانند و در این راه همیشه پیکار و جهاد بوده و پیکار و جهاد. گاهی بانفس، گاهی با کفر، گاهی با ظلم و البته گاهی با جهل.
وقتی از ستیزه و جهاد سخن می گوییم، منظور آن نیست که آدمی، شمشیر یا تفنگ به دست به سوی دشمن بتازد و خون او را سرازیر زمین نماید. در تاریخ اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، روزگاری "سکوت و صلح" عین جهاد است، در عصری دیگر "تدریس و تربیت شاگرد و مناظره با علمای دیگر ادیان" و البته زمانی هم کشتن و کشته شدن.
اباعبدالله(ع) می دید که یزید ملعون به خلاف پدرش معاویه، "علنا" راه حق را رها نموده و به تاخت، به طریقی متناقض با "سبیل الله" در حرکت است. این جا دیگر جای گفتگو و صلح نیست، چرا که خلیفه ی خودخوانده ی مسلمین، هولناکترین فجور و معاصی را آشکارا مرتکب می شود و آب هم در دلش تکان نمی خورد. تخت و جایگاهی که روزگاری، رسول الله(ص)، بر فراز آن امت اسلامی را ولایت می نمود، حالا جایگاه سگ باز دائم الخمری شده که زناکردنش با محارم، نقل محافل مردمان کوچه و بازار گشته است.
«اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي، اني اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر.»

و امروز هیچ حرکت، خیزش و یا انقلابی نیست که اسلامی باشد، لکن کربلا را الگو و چراغ راهش قرار نداده باشد. و این است شاه دلیل خلق حماسه ی عاشورا. دیروز، امروز و فردا و در هر مکانی از پهنه ی گیتی، کربلا و عاشورایی به پاست تا نفس هامان از راه فطرت به بیغوله ی نیستی و فنا انحراف پیدا نکند.و امروز بر ماست که حسین زمانه مان را بشناسیم و صد البته عمرسعدها و ابن زیادها و ... و نگذاریم چون گذشته، حسین از تنهایی و بی کسی به نیزه تکیه کند و فریاد "هل من ناصر ینصرنی" را ناامیدانه به آسمان بلند کند.