روسیه کار عجیبی نکرده است. "اقتضای طبیعتش" را مجددا رونمایی کرده و باز هم مانند دهها مرتبه سابق با گاوبندی با آمریکا به ملت ایران خیانت کرد و اس300 و نیروگاه بوشهر را پا در هوا گذاشت. پیشانی این گاوبندی سفیدتر از هر زمانی است و البته در این فرآیند طبیعی ما نیز نباید غیرطبیعی باشیم بلکه باید "اقتضای طبیعتمان" را پتک کنیم روی اقتضای طبیعتشان!
امروز بچه بسیجی ها و جماعت شهیدداده و انقلابی و به تبع آن دولت احمدی نژاد در دادن درسی به یادماندنی به بقایای کمونیسم و "نا"خدایی نباید کوچکترین تردیدی در خود راه دهند. شیطان کبر و نخوت و خیانت این بار به جلد کرمهای کرملین افتاده و ما باید این جلد را یک دباغی درست و درمان بکنیم.

مانند همیشه "سفارت خانه" این قماش، در دسترسترین و البته یکی از موثرترین راههای نمایش خشم مبارک حزب اللهی ها علی الخصوص جماعت دوآتشه دانشجو و طلبه است. دولت احمدی نژاد هم نباید در این مقطع با مسئله مقدس مصلحت، بازی بازی کند و روس های آمریکایی را از این تازیانه دردناک برهاند.
اتفاقا زیاد هم بد نشد! ضرب شست تمام عیاری که دولت و مردم به مسکو خواهند داد، 2نشان زدن با یک تیر را تداعی خواهد کرد. علاوه بر ایجاد فشار به روس ها، یک درس دیگر به مجموعه درسهایی که سبزها در این چندوقته از مردم آموختند اضافه می شود و آن اینکه "مرگ بر روسیه" واقعی را هم مردم انقلابی به منصه ظهور خواهند رساند همانگونه که "جانم فدای ایران" واقعی را امثال سرداران شهید شوشتری و محمدزاده در مقام عمل اثبات کردند. و اینکه اتکای نظام جمهوری اسلامی ایران به روسیه به هیچ روی از جنس اتکای سران سبزها به آمریکا و اسراییل و انگلیس نیست.
ــــــــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــــــــ
-
راستی می دانستید منطقه جغرافیایی روسیه از قدیم الایام تاکنون بسیار یهودی خیز بوده است؟
-
یک راستی دیگر! لازم به یادآوری نیست که "مرگ بر آمریکا"
نمی توان منکر شد که تعداد زیادی از مردم بخاطر ساختار خشک بخش های خبری مختلف سیما و پرداخت بیش از حد بخش خبری 20:30 به حاشیه ها و ادبیات مچ گیرانه و تمسخرآمیز آن، راس ساعت هشت و نیم شب پای شبکه 2، میخکوب می شوند و دقیقا به همین خاطر رسانه ملی با تقلیدی تهوع آور از بی بی سی فارسی بخش های خبری شبکه یک را از این کانال، کپی برابر اصل نموده و حتی در فونت زیرنویس ها هم از این اقتباس نعل به نعل مضایقه نکرده است!
در این مسیر 20:30 برای جلب این تعداد، با حماقتهای تکاندهنده خود، هزینه های بسیار سنگینی را بر جامعه تحمیل نموده است. یکی از مهمترین این رویکردهای ناشیانه عبارتست از "تمسخر تکذیب" های مسئولین توسط این بخش خبری. نمی توان منکر این امر شد که تعداد محسوسی از تکذیبهای مسئولین، کذب می باشد اما این دلیل بر این نمی شود که 20:30 این را بعنوان رویه ثابت خود در نظر بگیرد و با تمسخر تکذیب مسئولین در حوادث مختلف تلویحا آن ها را دروغگو معرفی نماید.

خیانتی که 20:30 مرتکب می شود آن است که با این کار خود اعتماد مردم به مسئولانشان که در جامعه اسلامی از جایگاه ویژه ای نیز برخوردار است به شدت خدشه دار می نماید. در واقع فردی که اولین ادعا را می کند نفوذ بسیار زیادی در افکارعمومی خواهد داشت و آن کسی که ادعای اولی را تکذیب می کند برای اقبال مردم شانس بسیار کمتری خواهد داشت. حالا با این مبتذل سازی تکذیب توسط رسانه ملی این شانس کم، بسیار کمتر خواهد شد و نان لمپنها و جماعت عربده کش را در روغن خواهد گذاشت و آبروی برخی از مسئولین پاکدست و خدوم را سوخت گرم کردن برنامه های خود!
متن زیر خاطره ایست از حمید داود آبادی که چند وقت پیش در وبلاگش منتشر کرده بود، نکته ای که وجود دارد آن است که "بهشتی" مذکور در این خاطره "شهید مظلوم آیت الله محمدحسین بهشتی" است نه پدر یکی از مسئولین ستاد میرحسین موسوی به نام علیرضا بهشتی که سوء استفاده از نام پدر را خیلی خوب تمام کرده است، فعلا بخوانید تا برسیم به بعدش:
[[ یکی دو روز قبل اعلام شده بود، جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران هم روی مقواهایی نوشته بودند:
جلسه پرسش و پاسخ پیرامون حوادث و اتفاقات اخیر با حضور آیت الله دکتر بهشتی
زمان: روز شنبه 4/12/58 از ساعت 17
مکان: سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی
خیلی ها خودشان را برای چنین برنامهای آماده کرده بودند. بیشتر از همه، ضد انقلاب ها منتظر بودند تا در چنین برنامهای، به اهداف خود که تخریب دکتر بهشتی بود، برسند. به همین خاطر بود که بچههای چادر وحدت، از آن چه که امکان داشت در این مراسم پیش بیاید، هراس داشتند.
حدود یکی دو ساعت قبل از شروع مراسم و آمدن دکتر بهشتی، ما که شاید حدود 15 نفر بیشتر نمیشدیم، برای پیش گیری از حوادث، در ردیف جلوی صندلی های سالن نشستیم.
هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده میشد. قیافههای همه به خوبی نشان میداد که از گروههای چپی یا مجاهدین هستند. غالب دخترها، بیحجاب و نهایتا با تیپ ظاهری مجاهدین بودند. اصلا دختر مسلمان چادری بین شان به چشم نمیخورد.
صندلی ها کاملا پر شده بود که آیت الله بهشتی از درِ پایین، کنار ردیف اول وارد شد. ما صلوات فرستادیم ولی همهمهای در سالن افتاد که صلوات ما بین آن گم شد.
دکتر بهشتی که پشت میز بالای سن قرار گرفت، دو محافظش یکی در انتهای سمت راست، و دیگری در انتهای سمت چپ سالن، هر کدام با فاصلهای حداقل 10 متر ایستادند.
بسم الله الرحمن الرحیم را که آیت الله گفت، دقایقی به عنوان مقدمه پیرامون حوادث اخیر صحبت کرد و قرار شد بیشتر به سوالات مخاطبین پاسخ بدهد. کاغذهایی که روی آنها مثلا سوال نوشته شده بود، دسته دسته به ایشان داده میشد که یکی یکی برمیداشت و میخواند.
از هر ده کاغذ، شاید فقط یک سوال درست و حسابی در می آمد. اکثرا اهانت و فحاشی بود. دکتر بهشتی، هر برگ را که بر میداشت، اول با خودش آرام را میخواند و سپس میگفت:
- خب ... اینم به مادرم فحش داده ... این یکی هم باز به خونوادم اهانت کرده ...
در سالن همهمۀ ثابتی وجود داشت. ناگهان با فریادی که از عقب جمعیت بلند برخاست، فضا متشنج شد:
- کثافت ... آمریکایی ... مزدور ...

عکس تزیینی نیست!
ولیآیت الله بهشتی، آرام و ساکت نشسته بود و فقط به هتاکی های آنها گوش میداد. تبسّمی بر لب داشت که اعصاب ما بچه حزباللهی را خورد میکرد. چه معنا داشت که طرف داشت به نوامیست فحاشی میکرد، ولی تو بخندی؟
کم کم فضای سالن پر شد از داد و فریاد و فحاشی. ناگهان برق سالن قطع شد و سالن در تاریکی محض فرو رفت. چشم چشم را نمیدید. با قطع برق، صدای فحاشی بلندتر شد. حرف های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی فریاد شد.
وحشت وجود ما را گرفت که نکند ضد انقلابیون از فرصت پیش آمده سوء استفاده کنند و به ایشان آسیبی برسانند. هیچ کاری هم از دست ما ساخته نبود. با توجه به این که احتمال زیاد میدادیم که قطع برق با برنامه قبلی و حساب شده باشد، مراقب بودیم کسی از ردیف اول جلوتر نرود. به خاطر ازدحام جمعیت که در روی زمین و میان ردیف صندلی ها هم نشسته بودند، امکان کنترل جمعیت نبود. با هراس و وحشت نشسته و مضطرب بودیم که چه خواهد شد.
بیشتر از 10 دقیقه برق سالن قطع بود. بغض گلویم را گرفته بود. میخواستم در آن تاریکی گریه کنم. اصلا دیگر بحث سیاست و اختلاف عقیده مطرح نبود. فحاشی های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی میشد. مخالفت با بهشتی، چه ربطی به خانوادهاش داشت که هر چه از دهان کثیف شان درمی آمد، به آنها خطاب میکردند. صداها درهم و برهم به گوش میرسید. ما که چاره و توانی نداشتیم، فقط داد می زدیم:
- ببند دهنتو بی شعور ... خفه شو ...
برق که آمد، همه جا خوردند. برخلاف تصور همگان، آیت الله بهشتی، درحالی که همچنان تبسم زیبایی بر لب داشت، سر جای خودش پشت میز نشسته و دو محافظ هم سر جاهای خود بودند و اصلا به کنار او نیامده بودند. آرامش و خون سردی بهشتی، هر دو گروه حزباللهی و غیر حزباللهی را عصبانی کرده بود. ضد انقلاب ها از تبسّم و خون سردی او در برابر هتاکی ها و اهانت های زشت شان شدیداً عصبانی شده بودند و با شدت بیشتری فحاشی میکردند ولی ما، از خون سردی او در برابر پر رویی آنها عصبانی میشدیم که چرا با آنها برخورد تند نمیکند و عکس العملی نشان نمیدهد؟
ساعتی که به همین منوال گذشت، آیت الله بهشتی گفت:
- اگه دیگه سوالی نیست من برم ...
ناگهان از وسط جمعیت، کسی فحش رکیکی داد که دکتر بهشتی با همان خنده همیشگی گفت:
- خب مثل این که هنوز حرف دارین ... پس من می شینم و گوش میدم.
که دوباره سر جایش نشست.
با صبر و تحمل عجیب او، فحاشی های دشمنانش نیز ته کشید. از بالای سن که خواست بیاید پایین، از پلههای سمت راست آمد تا از در بیرون برود. ما ده - پانزده نفر، سریع دویدیم و دست های مان را دور کمر او حلقه کردیم که مبادا ضدانقلابیون به ایشان آسیبی برسانند.
دست های من درست دور پهلو و جلوی دکتر بهشتی، با یکی دیگر از بچهها حلقه شده بود. نگاهم در چشمان او خیره مانده بود که نشان از صبر و تحمل بسیارش داشت. همین که به در خروجی نزدیک شد، جوانی حدودا 20 ساله، با چهرهای شدیداً عصبانی که رگ گردنش بیرون زده بود، خودش را رساند جلوی بهشتی. همین که رو در روی او قرار گرفت، شروع کرد به فحاشی. رکیکتر و کثیفتر از آن، اهانتی نشنیده بودم. بدترین اهانت های ناموسی را نسبت به خانواده آیت الله بهشتی، توی رویش فریاد کرد.
من دیگر گریه ام گرفت. سعی کردیم او را از بهشتی دور کنیم، ولی او که ول کن نبود، سفت چسبیده بود و همچنان با عصبانیت و بغض، فحش میداد. ما هم که میخواستیم جوابش را بدهیم، با بودن بهشتی نمی توانستیم. مانده بودیم چه کار کنیم.
اما آیت الله بهشتی، تبسّمی سخت بر لب آورد و درحالی که سرش را تکان میداد، زبان گشود و با لبخند خطاب به آن جوان عصبی گفت:
- بگو ... باز هم بگو ... بگو ...
این دیگر کی بود؟ طرف داشت بدترین اهانت های ناموسی را جلوی همه جمعیت نثارش میکرد، ولی او همچنان میخندید و تازه به او میگفت که باز هم بگوید.
به سرعت بهشتی را به سالن و طرف در خروجی بردیم. دم در، آیت الله بهشتی از در خارج نشد. علت را که پرسیدیم، گفت:
- من اگه از این جا برم بیرون ... شما این جوونها رو می زنید ...
با تعجب گفتم:
- حاج آقا ما ده پونزده نفریم و اونا صدها نفر ...
که خندید و گفت:
- فرقی نمیکنه ... من پام رو از این جا بذارم بیرون، شما اینا رو کتک می زنین ... برای همین هم من همین جا میایستم تا همه اینا به سلامت از دانشکده خارج بشن، اون وقت من می رم ...
نمی پذیرفت که از سالن خارج شود. جمعیت داشت به طرف در خروجی می آمد؛ ما هراس داشتیم این جا هم اتفاق بدی بیفتد، ولی او نمیرفت. سرانجام با کلی قسم و آیه که به هیچ وجه به این جماعت چند صد نفره دست نمی زنیم، آیت الله بهشتی از در دانشکده خارج شد و در تاریکی، سوار ماشین شد و رفت.
با رفتن بهشتی، ما که داشتیم از بغض می ترکیدیم، سریع در دانشکده را بستیم و دویدیم طرف میزهای داخل محوطه. هر کدام پایۀ میز آهنی یا چوبی ای به دست گرفتیم و به طرف جماعتی که درحال شعار دادن از سالن خارج میشدند، هجوم بردیم.
همۀ آن جماعت فحاش که چند صد نفر بودند و کاملا فضای سالن را در اختیار گرفته بودند، از ترس ما ده پانزده نفر، به راهروهای دانشکده پناه بردند و ما که از ظلمی که این بی شرف ها به آیت الله بهشتی کرده بودند، خون خون مان را میخورد، میدویدیم وسط شان و هر کس را که دم دست مان می آمد، می زدیم. بعضی که دیگر خیلی ترسیده بودند، از پنجرههای دانشکده یک طبقه به بیرون پریدند و فرار کردند.]]
همین! تمام شد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط۱: +
مرتبط۲: +
مرتبط۳: +
مرتبط۴: +
و ...
شاید در نگاه اول، اقدامات اخیر پیاده نظام طرفدار موسوی و خاتمی در راهپیماییها و نیز سطح تعدادی از دانشگاهها چندان به مذاق کسانی که به سرنوشت نظام جمهوری اسلامی ایران علاقمندند و حفظ آن را از اوجب واجبات تلقی می کنند، خوش نیاید و از این تحرکات، قدری دچار نگرانی شده باشند اما وقتی به تمام این ماجراها قدری عمیق تر می نگریم متوجه یک نتیجه جالب و مهم می شویم و آن اینکه اقدامات یادشده علیرغم اضراری که به نظام وارد ساخت برکات و فوایدی چند را نیز به ارمغان آورده است. در این نوشتار تنها به 3مورد از این اقدامات که نتایجی وارونه برای فاعلانشان به همراه داشته را بررسی می کنیم.
یکی از آفاتی که مخصوصا در دودهه گذشته گریبانگیر مردم کشورمان بوده است غفلت و کاهلی نسبی آنان در برخی مناسبتها و وقایع انقلابی و ملی بوده است. سالیانی طولانی است که راهپیماییهایی نظیر 13آبان و روزقدس بخاطر این غفلت، نسبتا بی رمق و تشریفاتی برگزار می شود اما این روند خطرناک، امسال با تحرکات افراطی آشوبگران –حداقل موقتا- متوقف و حساسیت و انسجام مردم، دوباره برانگیخته شد و به همین علت شاهد حضور کم نظیر ملت در دوراهپیمایی فوق الذکر بودیم. گزافه نگفته ایم اگر ادعا کنیم کاری را که اغتشاشگران –که تعدادشان در هر آشوب جدیدی نسبت به قبل سقوط بسیار محسوسی دارد- در غفلت زدایی از مردم انجام دادند، رادیوتلویزیون با هفته ها تلاش و برنامه سازی نمی توانست به انجام برساند!

یکی دیگر از اسباب خیر شدن های جماعت طرفدار کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی، طراحی شعارهای "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" است. البته این شعار سبزها ناشی از تلقی اشتباه آنان است که فکر می کنند اتکای نظام اسلامی به دولتهایی نظیر روسیه و چین از جنس اتکای خودشان به آمریکا و اسراییل و انگلستان است که بدون حمایت آنها نتواند لحظه ای دوام آورد. اما به هر تقدیر، همگام با آمریکا و غرب، چین و روسیه نیز برخی بدقولیها را نسبت به کشورمان در پروژه های عظیمی نظیر نیروگاه بوشهر و آزادراه تهران-شمال رواداشته اند و سر داده شدن این شعارها توسط برخی افراد که به هرحال در قلمرو خاک کشور ایران حضور دارند واتباع این کشور به حساب می آیند، می تواند قدرت چانه زنی دولت ایران را در مذاکرات و پیگیری این قراردادها بسیار افزایش دهد و فکر دورزدن و یا احیانا خیانت به منافع ملت ایران را در ذهن آنان محوتر سازد.
حرکت سوم اغتشاشگران که در واقع به نفع نظام اسلامی تمام شده، رفتار جنون آمیز و متهتکانه آنان در برخی از دانشگاهها –که قرار بود مهد تفکر و استدلال و منطق باشند- است. توضیح آنکه تعداد زیادی از دانشجویان کشور موضعی مجمل و سرگردان دارند و وقتی شاهد برخوردهای توهین آمیز طرفداران میرحسین و خاتمی نظیر فحاشیهای مستقیم، پرتاب اشیاء مختلف به سمت مهمان جلسه و مخالفان، هوچیگری و عدم تحمل استدلالات طرف مقابل و... در دانشگاهها می باشند، به مرور زمان، نسبت به این جماعت بی منطق و شارلاتان تنفر و انزجاری ناخودآگاهانه پیدا خواهند کرد و دقیقا به همین خاطر است که شرذمه سبزها روز به روز قلیل تر می شود تا آنجا که این روزها با بحران تعداد و نفرات مواجه شده اند و رسانه هایشان خود را با تصاویر آرشیوی سراپا نگاه داشته اند.
