تبليغاتX
:: خاکریزیسم ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

یادم می آید زمانی که حضرت آقا در نمازجمعه تاریخی بیست و نهم خردادماه فرمودند که می دانستم آقای رییس جمهور به تذکر من بابت ادامه مناظره ها ترتیب اثر می دهند، از خوشحالی می خواستم پوست بیندازم. خوشحال بودم به خاطر اینکه 4سال تبلیغ کسی را کرده بودم که بر خلاف رویه ای که درتمام شانزده سال پیش از آن باب شده بود، مسئله ولایت فقیه  را با دست افزار تفاسیر رنگاوارنگ رقیق نکرده است و آن را به معنای دوستی و وکالت نگرفته است بلکه ولی فقیه را سرپرست و مالک جان و مال و آبروی خود می داند و تمام فرامین و اوامر مولوی ایشان را بی چون و چرا اجرا خواهد کرد. خوشحال بودم چون تمام ارادت من به محمود احمدی نژاد بخاطر ولایت پذیری و انقیاد وی در برابر رهبری عظیم الشان انقلاب بود.

یک هفته و اندی بعد فائزه هاشمی رفسنجانی در حاشیه اغتشاشات اطراف مسجد قبا خیلی رک و صریح تمام مکنونات خود و خانواده اش را بیرون ریخت و گفت: "[آیت الله]خامنه ای احمدی نژاد رو می خواد. تنها دوره ای که [آیت الله]خامنه ای رهبر بوده الانه. رهبری البته گفت کسی برای من مثل هاشمی نمی شود. ولی اگر تاریخ را نگاه کنید رهبری در زمان ریاست جمهوری نخست وزیرش از سوی آقای خمینی تحمیلی بود. زمانی که هاشمی رییس جمهور شد، او رییس جمهور آقا نبود. خاتمی هم همین طور.تنها دوره ای که رهبر واقعیست الانه."؛ این اعتراف قلبم را روشن ساخت که در حمایت از خط احمدی نژاد خسرالدنیا و الاخره نشده ام چون اولا این یک اذعان روشن به ولایت پذیری احمدی نژاد و تمرد رفسنجانی و خاتمی نسبت به منویات ایشان بود و ثانیا طرف دشمنی و عداوت با رییس جمهور در زمره وقیح ترین و منفرترین افراد و گروههای سیاسی ایران بودند.

تا اینکه حرکت محیرالعقول و خارج از خط و گفتمان احمدی نژاد توسط شخص احمدی نژاد انجام گرفت و چشم اسفندیار دولت نهم نه تنها جراحی نشد بلکه یک سایه چشم هم دورش کشیده شد و شخص احمدی نژاد به غایت آنچه می شد آن را آراست و تزیین نمود. اخبار متواتر دلالت بر این نکته می کند که مقام معظم رهبری از این انتصاب ناراضی هستند و پیغامی کتبی نیز در این رابطه مرقوم فرموده اند. احمدی نژاد در این موقعیت خطیر -و در صورت صحت خبر صدور پیغام رهبری- و پس از اشتباه بزرگی که در بدو امر مرتکب شده است نباید از ثانیه ثانیه زمان هایی که پس از پیام ولی امر مسلمین می گذرد غفلت کند و بر نظر خود اصرار ورزد چرا که فلسفه وجودی خود در این منصب را از دست خواهد داد و اساسا دیگر نمی توان بین او و امثال محسن رضایی و میرحسین موسوی تفاوتی قائل شد چون اصل دعوای ما با این آقایان السابقون، عرض اندامشان در برابر صریح فرامین رهبری است.

ـــــــــــــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــــــــــ

  • این آقازاده خیلی خوب تمام دفاعیاتش از مشایی را نوشته(!)!!
  • معاونت اولي مشايي فاقد اعتبار شرعي و قانوني است
  • انعکاس پیغام کتبی رهبری در پایگاه اطلاع رسانی معظم له
  • زان یار دلنوازم شکری است با شکایت!(باز باران)
  • آقاي احمدي نژاد، رهبري به شما مشروعيت مي دهد(خبرنگار اصولگرا)
  • پایان "پناه بر شیطان از شر! خدا"(باز باران)
  • چند نكته درباره انتصاب آقاي مشايي(روانبخش)
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:4 | لینک  | 

دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!

علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...

تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنه‌ای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.

اما نشد! تیر آخری ترکش‌اشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.

         

گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یک‌بار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرم‌آباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیره‌ای، قتلهای زنجیره‌ای و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاری‌اشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدن‌ها و کمان کشیدن‌هایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصف‌تر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال می‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهی‌ترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را به‌عنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را می‌داد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایت‌پذیری انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش می‌خواست. «رییس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.»

دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجه‌ای که در انتخابات دهم حاصل می‌شد، به فتنه ختم می‌شد و این، آن سناریوی تکراری بود.

فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!

خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟

سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»

«همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز بشناس،‌ اهل آن برايت آشكار مي گردد.»

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 16:57 | لینک  | 

این روزها از سوی اردوگاه میرحسین موسوی تلاش های وسیعی در حال تدارک است تا تبعات بسیار سنگین بیانیه ها ، سخنرانی ها و دعوت به آشوبهای متعدد میرحسین موسوی در روزهای گذشته، دامنگیر او نشود تا بتوانند وی را از مجازاتهای سنگین، محاکمه، انزوا و حذف سیاسی برهانند.

ابراز تمایل موسوی به تاسیس یک حزب پس از ایجاد درگیریهای فراوان که مصداق ضرب المثل "طرف را به ده راه نمی دادند سراغ کدخدا را می گرفت" و به نوعی استراتژی فرار به جلو قلمداد می شود، او را همچنان فرزند انقلاب و آدم نظام نامیدن توسط برخی عناصر خاکستری و باصطلاح اصولگرا و رسانه هایشان و همچنین ابراز نارضایتی از مقایسه موسوی با بنی صدر و رجوی در همین راستا ارزیابی می شود.

یکی از این تلاش ها، مقایسه آشوبهای اخیر با جنگ صفین و قیام مردم علیه رژیم پهلوی است و این که مسئولیت خون کسانی که به دعوت میرحسین موسوی به خیابان ها ریختند برعهده نظام است و نه برعهده میرحسین موسوی. محسن کدیور یا به قول روزنامه کیهان، "حجت الامسال هرمنوتیک"(!)، که تازگی ها از سوی روزنامه صهیونیستی اشپیگل آلمان به عنوان "آیت الله" هم نائل آمده است در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه کلمبیا در این باره گفته است:

  

"پیامبر (ص) به عمار بلکه به همه مسلمانان فرموده بودند: ای عمار، تو از اهل بهشتی. ترا لشکر متجاوز خواهد کشت. هرکه قاتل تو باشد بر باطل است و تو با هرکه باشی دلیل حقانیت اوست. تو با حقی و حق با تو است. روز جنگ صفین عمار یاسر پرچم لشکر علوی را به دوش می کشید و مردانه در رکاب مولا و مقتدایش علی بن ابی طالب (ع) جنگید و توسط سپاه اموی به شهادت رسید. بسیاری از مرددین، حق را فهمیدند و گفتند لشکر متجاوز لشکر معاویه است و به امام علی پیوستند. معاویه دغلباز بلافاصله تبلیغات مکارانه خود را آغاز می کند. آدرس غلط می دهد، مغالطه می کند: قاتل او کسی است که عمار را به میدان جنگ فرستاد. می خواست نیاید. قاتل او علی ابن ابی طالب است که او را روانه میدان جنگ کرد و در برابر ضربات شمشیر لشکریان من قرار داد. این مغالطه معاویه در تاریخ ماندگار شد و بنام خودش ثبت شد. در منطق اموی قاتل عمار دعوت کننده او به میدان جنگ است. بر اساس این منطق نعوذ بالله قاتل حمزه سیدالشهداء، شهدای بدر و احد هم محمد بن عبدالله بوده نه مشرکین. منطق سیاه اموی در مقابل منطق شفاف نبوی و علوی است. امروز ادعا می شود هر کسی که عمار یاسر را به خیابان و احقاق حق مسالمت آمیز و اعتراض قانونی خوانده است، او قاتل عمار یاسر است. آیا می توان گفت قاتل شهدای تظاهرات انقلاب اسلامی در سال 1357 مرحوم آیت الله خمینی(1) بود نه شاه؟"

لب مطالب کدیور این است که آیا مسئولیت خون کشته شدگان در جنگ صفین و تظاهرات انقلاب اسلامی برعهده امام علی(ع) و امام خمینی(ره) بوده است که آنها را دعوت به مبارزه کرده اند یا برعهده معاویه و شاه که آنها را کشتند؟ ظاهر این بخش از سخنان کدیور که به زعم خودش شاه بیت سخنرانی اش نیز بوده است، زیبا و فریبنده است اما در دل این استدلال دو مغالطه بسیار بزرگ خفته است.

اول اینکه این ادعا این مسئله را مفروض به حساب آورده که نظام جمهوری اسلامی ایران تعداد زیادی را کشته است در صورتی که بیشتر کشته شدگان اخیر، از سوی اغتشاشگران و نیروهای نفوذی منافقین و سایر گروههای تروریستی در بین هواداران مهندس موسوی به قتل رسیده اند و تکرار مداوم و کودکانه این ادعای بدون سند و مدرک هم توسط امثال کدیور و بی بی سی نمی تواند از نیروی انتظامی و سایر ارگانها قاتل بسازد!

مهمتر از این، مغالطه دیگری است که زیر پوست این ادعاها قرارگرفته و این مغالطه وقتی روشن می شود که به پاسخ این سوال فکر کنیم: مسئول خون افرادی که به دعوت معاویه و شاه –مغرضانه یا گمراهانه-  در لشکرهای آنان جنگیدند و گوشت لب توپ شدند، شاه و معاویه بودند یا امام علی و امام خمینی؟ مغالطه یا نیتی که کدیور داشته آن است که نظام جمهوری اسلامی ایران را همردیف با لشکر معاویه و رژیم پهلوی قرارداده است و اساس بحث و جدال ما با کدیور و امثال کدیور نیز در همین تعریف حق و باطل است.

اگر ما نظام جمهوری اسلامی ایران را در امتداد اندیشه ها و منویات امام علی(ع) و امام خمینی(ره) بدانیم آن را باید نظام حقی قلمداد کنیم بنابراین مسئولیت خون افرادی که در این اغتشاشات کشته شدند –اعم از بسیجی و غیربسیجی- نیز برعهده کسانی است که آنان را گوشت لب توپ می کنند و برخلاف قانون رسمی کشور تجمعات غیرقانونی(2) را به پا می دارند.

اما اگر نظام جمهوری اسلامی ایران را باطل قلمداد کنیم آن وقت دوباره می رسیم به همان دعواهای قدیمی که با حجت الامسال هرمنوتیک و همپالگی های دوم خردادیشان داشتیم!؛ هذا اول الکلام...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــ

1)   خطاب قراردادن امام خمینی(ره) با عنوان مرحوم آیت الله خمینی خیلی از مسائل را مشخص می کند. راستی بی بی سی هم امام خمینی(ره) را با عنوان آیت الله خمینی خطاب می کند

2)   اصل 27 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مقرر مي‌دارد: "تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل مباني اسلام نباشد آزاد است". از سوي ديگر ماده 31 آيين‌نامه قانون احزاب که در دولت آقاي ميرحسين موسوي تصويب شده است، برگزاري اجتماعات را منوط به دادن تعهد مبني بر "عدم حمل سلاح" يا "عدم اخلال نسبت به مباني اسلام" و "امنيت" دانسته و در اصلاحيه ماده 35 همان آيين‌نامه که در هيات وزيران دولت اصلاحات به تصويب رسيده است: "صدور اجازه کتبي تشکيل اجتماعات به عهده وزارت کشور است و برگزاري راهپيمايي منوط به اطلاع وزارت کشور و تشخيص کميسيون ماده 10"، مي‌باشد.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:16 | لینک  | 

پس از ناآرامی هایی که چند روز پیش در خیابان آزادی تهران اتفاق افتاد و کام همگان را تلخ نمود فیلمی کوتاه بمدت 35ثانیه که حاوی صحنه دلخراش جان دادن دختری جوان دراثر گلوله ای که به قلبش اصابت کرده بود بصورت بسیار گسترده در سطح فضای سایبر توزیع شد.

از این تصاویر تا ساعاتی طولانی بعنوان خبر اول رسانه هایی چون بی بی سی( اعم از فارسی، عربی و انگلیسی) و سی ان ان و... استفاده شد و همچنین سایتهای طرفدار میرحسین موسوی همگام با تلویزیونهای بیگانه و نیز رسانه های اپوزیسیون در رثای ندا آقا سلطان به مرثیه سرایی و نوشتن متون ادبی و مقالات سوزناک پرداخته اند؛ در این راستا اشاره به نکاتی چند، خالی از فایده نیست:

1. درباره قاتل یا قاتلین خانم آقاسلطان رسانه های یادشده اظهارنظرهای گوناگونی دارند، برخی آن را بصورت قطعی به نیروهای بسیجی نسبت داده اند، برخی به نیروهای انتظامی و برخی دیگر مانند بی بی سی که حرفه ای تر از سایر همپالگی هایش است اینطور اظهارنظر کرده اند که: "براساس تصاویری که مردم ارسال کرده اند،احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش می زنند."

حال آنکه در تصاویر مربوط به این حادثه، که کلا مربوط به لحظه پس از اصابت گلوله تا مرگ است به هیچ وجه نمی توان دریافت که ضارب این دختر چه کسی بوده است، نکته ای که باید به آن توجه داشت آن است که نیروی انتظامی تعداد زیادی از منافقین، سلطنت طلبان و کومله ها را دستگیر کرده که بصورت مسلحانه در صف اغتشاشگران نفوذ کرده بودند و دقیقا بخاطر همین مساله بود که فائزه هاشمی و همراهانش بازداشت شدند تا در معرض یورش مسلحانه این افراد قرارنگیرند. زیرا واضح است که اگر وی مورد اصابت گلوله ای قرار می گرفت همین ادعاهایی که امروز درباره ندا آقاسلطان مطرح می شود که نیروهای نظامی و شبه نظامی وی را به قتل رسانده اند درباره فائزه هاشمی هم مطرح می شد و در آن صورت چون وی فرزند یکی از مقامات فعلی نظام که مواضع ساختارشکنانه ای نسبت به انتخابات و دولت منتخب داشته است، محسوب می شود هزینه های بسیار فراوانی را برای نظام و دولت منتخب ایجاد می نمود.

  

2. نکته مهم دیگری که نباید از نظر دور داشت این است که برخی از این تلویزیونها ادعا کرده اند که وی توسط تک تیراندازان نیروهای انتظامی کشته شده است و برخی دیگر به نقل از نامزد وی یعنی آقای "کاسپین ماکان" مدعی شده اند که احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با "نشانه گیری" به قلبش زده اند؛ واضح است که نیروهای نظامی و انتظامی در تیراندازیهایی که هدفگیری های دقیق در آن لحاظ می شود، ضارب، کمترین هزینه ها را انتخاب خواهد کرد و بنابراین هیچ گاه به یک زن، آن هم از فاصله نزدیک و آن هم یک راست به قلب وی، شلیک نخواهد کرد چون تبعات روانی و عاطفی بسیار شدیدی را درپی خواهد داشت. درمقابل، اگر کسی بخواهد از این منظره سوء استفاده کند به وجهی که اتفاق افتاد می تواند به بهترین شکل سوءاستفاده کند؛ همانگونه که اینطور هم شد.

3. اگر به کیفیت فیلمی که از صحنه قتل ندا آقاسلطان گرفته شده است متوجه می شویم که این فیلم با کیفیت بسیار بالایی گرفته شده است و مضافا اینکه در صحنه جان دادن وی از تراکم جمعیت و به تبع آن ایجاد ناامنی هیچ خبری نیست و اساسا تمرکز درگیریها در خیابان آزادی و انقلاب بوده است نه در یکی از کوچه های خلوت خیابان امیرآباد؛ وقتی این دو اماره را کنار هم می گذاریم باضافه آنکه مطابق با تشخیص نیروی انتظامی فشنگی که از بدن وی خارج شده از دسته فشنگهای سازمانی نیروهای نظامی و انتظامی کشور محسوب نمی شود این ظن تقویت می شود که این گونه صحنه ها عمدا ایجاد می شود تا با توزیع گسترده فیلم آن، زمینه های تحریک عواطف و احساسات مردم بوجود آید.

4. مهم تر از واکاوی های جزئی این حادثه خاص، سوالی بسیار تعیین کننده در مورد تمام این اغتشاشات و جنایات وجود دارد و آن اینکه مسئولیت به خیابان کشیدن این افراد و سوءاستفاده از احساسات پاک بسیاری از آنان و طبعا مسئولیت خون ریخته شده بسیجیانی چون حسین کبیری، دخترانی مانند ندا آقا سلطان، و مادرانی مانند خانم رجب پور که همراه با دخترش به قتل رسید، برعهده کیست؟

وقتی وزارت کشور نظام جمهوری اسلامی ایران به دلیل تبعات امنیتی و سیاسی این حرکت، به این تجمع مجوز نمی دهد چرا باز هم آقای موسوی و مجامع و گروهکهای حامی وی مردم را تحریک به اعتراض –بخوانید اغتشاش- می کنند و افراطی گری خود را به مردم هم منتقل می کنند تا به جایی برسد که خودشان هم نتوانند –و البته نخواسته اند- که اغتشاشات را جمع کنند؟

 اگر آقای موسوی به تعبیر خودشان "قواعد بازی" را قبول نداشتند و آن را ناکارآمد می پنداشتند چرا از اول وارد این بازی شدند که حالا مجبور شوند به نافرمانی دربرابر این قواعد بپردازند و به اردوکشی های خیابانی روی آورند؟ مگر پس از انتخابات تغییر وعیبی در اعضای شورای نگهبان حادث شده است که در زمان ثبت نام کاندیداها وجود نداشت؟! همین شورای نگهبان با همین ساختار قبل از انتخابات هم موجود بود پس چرا آن روز به شورای نگهبان که مسئولیت خطیر نظارت بر انتخابات را برعهده دارد اعتراض نکردند و حالا یادشان افتاده که قوانین مربوط به انتخابات "ناکارآمد" است؟!

ـــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــــ

  • درباره قتل ناجوانمردانه و مشكوك يك هموطن
  • قاتلان "فاطمه طالقاني"ها، ابايي از كشتن "ندا آقا سلطان" ها ندارند
  • نامزد ندا آقاسلطان: رسانه ها مي خواهند ازآب گل آلود ماهي بگيرند
  • ویدیوی سخنرانی سناتور جان مک کین در رثای ندا آقاسلطان
  • وقتی رضا ربع پهلوی هم برای ندا آقاسلطان اشک می ریزد!
  • شليك تك‌تيراندازهاي منافقين به مردم و مخابره فوري تصاوير
  • سناريوي 3مرحله‌اي تروريستهاي منافق درهدف گرفتن مردم
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:59 | لینک  |