پرسیدیم و میرحسین موسوی هم حرفهایش را زد. میرحسین به زبان آمد اما ای کاش که نمی آمد تا اسطوره "میرحسین" زمان دفاع مقدس هنوز هم برایمان نفیس می ماند، مانند کتب خطی که به روز نمی شوند اما هر روز گران بهاتر از دیروز می شوند. اما مهندس موسوی اسطوره میرحسین را له کرد.
میرحسین به حرف آمد و درپشت مصونیتی که نظام برای او قائل شده است، کلکسیونی از افراطیهای دوم خردادی، طیف برانداز و اپوزیسوین که کم کم درحال رفتن به موزه های تاریخ بودند، جان دوباره ای گرفتند و آنها نیزهمصدا با میرحسین، ساز گوش خراش دروغ و تهمت و تخریب را کوک کردند.

- میرحسین موسوی: دولت من دولت کف بینی و رمالی نیست.
-میرحسین موسوی: مدیریت دنیا با چه؟ با کشاورزان به خاک سیاه نشسته؟
- عیسی کلانتری: رای دهندگان به محمود احمدی نژاد مزدور هستند، دولت فعلی بدتر از "فتحعلیشاه قاجار" بوده و چوب حراج بر منابع کشور زده است.، احمدینژاد دوباره رئیسجمهور شود باید چادر به سر از ایران فرار کنیم.
- حسین مرعشی: احمدی نژاد از بنی صدر هم بدتر است.
-مصطفی تاج زاده: بهتر است كه احمدينژاد از تلويزيون بازيها را نگاه كند تا ورزشكاران ما با آرامش خاطر بيشتري مسابقه خود را انجام دهند.
- رضا خاتمی: اگر حمله مغول توانست اين ملت را از پاي درآورد، شرايط فعلي هم مي تواند اين ملت را تسليم خود کند.
اول که میرحسین سکوت را شکست غم و غصه مان آن بود که فیل آرائش یاد هندوستان نهضت آزادیها و جبهه ملی ها کرده و مسیر امام و رهبری را گم کرده و خدا خدا می کردیم که دوباره این شاهراه را بیابد اما حالا بغض دردناکی آن غم و غصه را از یادمان برده؛ حالا باید حرص آن را بخوریم که میرحسین همنوا با جماعتی که در ذهن های مردم مدتهاست که فسیل شده اند، "دروغ" نگوید، "تهمت" نزند و "توهین" نکند و آیا این غمناک نیست که یک سمبل قدرت و شکوه تا این حد و اندازه به حضیض این ناجوانمردی ها به زیر کشیده شود؟!
ای کاش لال شده بودیم...
2. میرحسین موسوی، در نخستین همایش سراسری سخنرانان حامی میرحسین موسوی (29/1/88): بحث خرید رای مطرح شد که یکی از مهمترین مسایل این انتخابات است. بخشی از فساد اداری و دولتی به این مساله برمیگردد که وقتی کسی هدیهای میگیرد، انتظاری در او برای پاسخ دادن به هدیه به وجود میآید ولی اتفاقی که در کشور ما میافتد و بسیار فراتر از این فساد ظاهری است، این است که دستگاههای دولتی برای ایجاد همان حسی که اشاره کردم و پاسخ دادن مردم و گرفتن رایهای آنها هدایایی توزیع کنند. طرح این مساله باید به شکلی باشد که به عزت مردم فقیر و نیازمند، لطمه نخورد. این شائبه وجود دارد که بخش عمدهای از کسریهایی که الان دیوان محاسبات عمومی در تفریغ بودجه بر آن تاکید میکند و به خزانه ریخته نشده، در خدمت همین مساله به کار گرفته شده باشد که در این صورت یعنی هزینههایی برای جلب رای مردم برای اهداف کوتاه مدت سیاسی که من نام آن را صرف کردن منابع کمیاب کشور در خدمت اغراض سیاسی گذاشتهام.
3. دروغ، تخریب و تهمت، عناصر پلیدی است که در آستانه هر انتخاباتی ظهور و بروز پیدا می کند اما در انتخاباتهایی که در ایران برگزار شده است معمولا این عمل را نیروهای پیاده نظام و یا باصطلاح همان نوچه های کاندیداها برعهده داشته اند نه خود نامزدها؛ اما نکته جالب و درعین حال بسیار دردناک آن جاست که در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری شخص کاندیداها که ادعای خط امامی بودن و اسلام و انقلاب دوستیشان، تصور فرشته بودن یا معصومیت آنان را دور از ذهن نمی دارد، این رسالت شیطانی را مستقیما برعهده گرفته اند و جالبتر آن که از تکرار و بازتکرار آن هیچ احساس شرمساری هم ندارند.

این ادعاها دو حالت دارد؛ یا آقایان کروبی و موسوی راست می گویند و واقعا احمدی نژاد کسری هایی که از سوی دیوان محاسبات درگزارش تفریغ بودجه اعلام نموده را صرف خریدن آراء انتخاباتی مردم نموده و همچنین درانتخابات ها برای احمدی نژاد نیروهای غیبی می رسد که اسم او را از صندوق خارج می سازند و یا اینکه این آقایان صراحتا "دروغ" می گویند و "تهمت" می زنند و برای رسیدن به هدف قدرت از ابزار "لجن پراکنی" و "تخریب" بهره می برند؛ شاید حالت سومی نیز متصور باشد و آن اینکه به آقایان گزارش دروغ داده شده است که عذر بدتر از گناه بودن این فرض بر همگان آشکار است.
دوباره مرور می کنیم؛ یا این دونفر راست می گویند یا دروغ، اگر راست می گویند پس احمدی نژاد، کسی است که از بیت المال مسلمین برای رای آوری خود دزدی می کند و در انتخابات هم تقلب می کند؛ بدیهی است که آدم دزد و متقلب لیاقت جایگاه ریاست جمهوری ندارد و می بایست از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شود و اما اگر این دونفر دروغ می گویند و یا اینکه بدون تحقیق گزافه گویی می نمایند و به احمدی نژاد –کسی که شخصی که قانونا نفر دوم نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود- تهمت "دزد بودن" و "متقلب بودن" می زنند؛ اصلا عجیب و غریب نیست که ردصلاحیت شوند و البته بدیهی است که تشخیص "مصلحت" نظام هم برعهده شورای نگهبان نیست همانند دوره قبل که درباره معین و مهرعلیزاده، شورای نگهبان - به درستی- مصلحت سنجی نکرد و شخص مقام معظم رهبری این مصالح را لحاظ فرمودند.
مشایی، مشایی، مشایی، مشایی و مشایی!
میرحسین می گوید مشایی، بسیج دانشجویی می گوید مشایی، فلان مرجع تقلید می گوید مشایی، حتی خاتمی و اعوانش، سایتها و روزنامه های رنگاوارنگ، جنبش عدالتخواهی همه و همه می گویند مشایی!!

در این همه گویی و همه نقدی به سمت "یک" سیبل، نکته ای بسیارجالب نهفته است که کمتر به آن توجه شده و آن نکته جالب اینکه در دولت نهم، انحراف آن قدر لاغر و چلانده شده که وقتی می خواهیم فساد را در این دولت بررسی کنیم تنها و فقط تنها مصداقی که به ذهن ها خطور می نماید اسفندیار رحیم مشایی و چندتا مثل اسفندیار رحیم مشایی است و دیگر هیچ...
مشایی، فریاد پاکی دولت احمدی نژاد است...
1. هنگامی که زنی 3 مرتبه متوالی زوجه یک نفر بوده و مطلقه شده، بر آن مرد حرام می شود، برای حلال شدن دوباره مرد بر زن و امکان مجدد ازدواج آن دو، پس از ازدواج زن با مردی دیگر، باید با طلاق یا فسخ نکاح یا فوت مرد، فراق بین شوهرجدید و زن صورت بپذیرد و آنگاه زن می تواند با شوهر سابق خود دوباره ازدواج نماید؛ در ادبیات فقهی- حقوقی به آن شوهر دومی، اصطلاحاً "محلل" گفته می شود.
2. این روزها خبرهایی شنیدنی از اردوگاه میرحسینیها به گوش می رسد. اجتماع نقیضین و نقیضات گویا دیگر محال نیست؛ جمع همگی جمع است. از حسین مرعشی که خود را یک "لیبرال"مسلمان می داند، تا فرشاد مؤمنی که شیفته اقتصاد نهادگرا و دولت محور است. از هاشمی رفسنجانی که خطبات آتشیناش در انتقاد از پیامدهای سیاستهای اقتصادی دولت موسوی زبانزد است تا امثال شیرزاد و مزروعی که روزگاری رفسنجانی را مورد شدیدترین تهاجمات خود قرار می دادند و موسوی را در دوران دولتمردی دوم خردادیها "در توهمات دوران نخست وزیری" می خواندند، امروز پشت او صف کشیده اند و...
3. نیل به اهداف راهبردی، گاهی اقتضا می کند که افراد در کوتاه مدت، دست از برخی مخالفتها بشویند و "فعلاً"، مانع بزرگتر و دست انداز مهمتر را مرتفع سازند؛ احمدینژاد شیعه با هوگوچاوز مارکسیست، دست در دست یکدیگر می دهند و برخی تعارضات جدی اعتقادی را کنار می گذارند تا "فعلاً" با دشمن مشترک بزرگتری به نام "امپریالیسم امریکایی" مبارزه نمایند و حالا هم همدستی افراد یادشده با میرحسین موسوی را در همین راستا می توان تحلیل کرد؛ دشمن مشترکی به نام محمود احمدینژاد که کم کم دارد تبدیل به غده ای سرطانی می شود و بی معطلی باید وی را از صفحه سیاست ایران حذف کرد.

4. مدعیان تندروی اصلاح طلبی از این ناراحتند که بسیاری از مؤلفه های کلیدی گفتمان امام و انقلاب ازجمله نفی سلطه بیگانگان، همنشینی با مردم مستضعف، مبارزه با تفاخر و ویژه خواری و... که درتعارض با اندیشههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اصلاحطلبی دوم خردادی بود، توسط این دولت زنده شده است و امثال میرحسین -در خوشبینانهترین حالت- از این ناراحتند که در عرصه مدیریت اجرایی، محمود احمدینژاد دچار ضعفهای عدیده ای است و حالا دست به دست هم می خواهند کابوسی به نام احمدینژاد را برطرف سازند.
5. میرحسین یا رأی می آورد یا نمی آورد؛ اگر نیاورد که آن همپیمانان مصلحتی چیزی را از دست نداده اند و باید مدتی دیگر با کابوس احمدینژاد سرکنند تا انتخابات سال 1392 فرا برسد ؛ اما اگر موسوی بهعنوان رئیس جمهور منتخب مردم ایران را در انتخابات دهم ریاست جمهوری کسب کند، محتوای مطالب مندرج در بند اول این نوشته موضوعیت پیدا می کند. آن گاه پروژه محلل قدرت کلید می خورد...
6. نیروهای میرحسینی خالص، مجموعاً از تعداد انگشتان 2 دست -و بازهم در خوشبینانه ترین حالت ازانگشتان 2 دست و 2 پا- تجاوز نمی کنند و این تعداد نیرو برای اداره کشور به هیچ روی کافی به نظر نمی رسد بنابراین وی احتیاج به تعداد زیادی نیروی کمکی خواهد داشت و آن نیروی کمکی مسلماً کسی نیست جز همان همپیمانان استراتژیک و "مصلحتی"؛ به همین راحتی کسانی که مطمئن بودند اگر در معرض آراء مستقیم مردم قرارگیرند، انتخاب نخواهند شد، حالا به لایه های مختلف قوه مجریه کشور دست خواهند یافت.
7. کابوس احمدینژاد که از بین رفته، دوم خردادیها و تکنوکراتها به عرصه قدرت بازگشتهاند بنابراین موسوی نقش محلل بودن را به خوبی ایفا نموده است و حالا نوبت رجوع به همان همسر قبلی است؛ باید از میرحسین عبور کرد...
