تبليغاتX
:: خاکریزیسم ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

ای کاش به تعبیر ماشالله شمس الواعظین، خاتمی، "ننر بازی" در نمی آورد و می آمد. علاوه بر آنکه آمدن وی درصد مشارکت مردم را در انتخابات ارتقا می دهد آمدن وی یک صحنه ی بی پیرایه از حضور اسلام انقلابی و خمینیایی در برابر تفکر غرب پرست و طالب خدای محدود در پستو را بوجود می آورد.

حضور خاتمی می تواند انتخابات آتی را مبدل به رفراندوم دوباره ی نظام جمهوری اسلامی بسازد. تنها "آری" و "نه" تبدیل می شوند به "محمود احمدی نژاد" و "محمد خاتمی". چه آنکه دیدیم در دوران ترکتازی اصلاحات همواره به خدا، به اسلام، به عاشورا، به امام زمان"عج" و سایر مقدسات "نه" های متوالی گفته شد و آن جریان بی آنکه هیچ تحول و تغییری در خود بدهد دوباره می خواهد خود را در معرض آرای مردم قرار دهد.

در طول بحثهای مستمر انتخاباتی که این روزها می شود خردادیها برای ارائه ی دوباره ی تفکراتشان حتی اشانتیون هم داده اند، نفی امام زمان"عج"، رد وحیانی بودن قرآن، منافات نداشتن همجنس بازی و اسلام خواهی و ... .

غرض آنکه من به نوبه ی خودم عاجزانه، ملتمسانه، خاضعانه، جون مادرتانه، به هرکه می پرستیانه از آقای خاتمی درخواست می کنم که در انتخابات دهم ریاست جمهوری شرکت کنند تا شاهد یک وزن کشی تمام عیار بین تفکرات ایشان و اندیشه های احمدی نژاد که تضاد صد و هشتاد درجه ای با یکدیگر دارند باشیم تا یک غربالگری مشتی و بی چون و چرا انجام شود و اسیر و عبید فضای برزخی "اگر آمده بودم..." ایشان و اصحابشان در طول 4سال بعد خرداد 88 نباشیم.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 11:22 | لینک  | 

اتومبیل سواری، حرفه ای را درنظر بگیرید که از انواع و اقسام جاده ها و موانع با مهارت تمام عبور می کند و لحظه به لحظه به مقصد نزدیکتر می شود. اما بسیاری از اوقات پیش می آید که همان راننده ی حرفه ای در اثر یک بی مبالاتی ولو خیلی کوچک، خود و اتومبیلش را واژگون می سازد.

چند ماهی است که چالش انتخاب وزیر کشور، تبدیل به بحرانی صعب، برای دولت نهم شده است. از ابتدای انتخاب کردان و پیش از آنکه بحثی از مدرک وی به میان آید این سوال جدی مطرح بود که اساسا کردان چه مزیت و رویکرد باارزشتری نسبت به "پورمحمدی" داشت که نظام را متحمل هزینه ی سنگین تغییر وزیر کشور نماییم؟!

اما هنگامیکه فصل مدرک کردان توسط روح الله حسینیان در مجلس گشوده شد این سوال کم فروغ شد و ابهامات بسیار جدی تری مطرح شد. دکترای افتخاری، جعلی بودن همین مدرک، عدم سپری کردن مقاطع لیسانس و فوق لیسانس و دروغ ها و تناقض گویی های مکرر کردان، محتوای این ابهامات را تشکیل می دادند.

اما از این پرسشها مهمتر، سکوت و انفعال توجیه ناپذیر رییس جمهور در قبال این موضوع است که به نوعی تاکید و اصرار بر ادامه ی حضور فردی دروغگو بر مسندی است که "امانت" و "صداقت" شرط اصیل فردی است که می خواهد زمامدار این تکلیف باشد.

بی گمان این اشتباه، صرفا یک خبط اجرایی ساده نیست بلکه خطایی بنیادین و انحراف از گفتمان معهود دولت مکتبی نهم محسوب می شود و این دست بی مبالاتی هاست که در صورت عدم واکنش جدی دکتر احمدی نژاد، اتومبیل این دولت و راننده اش را در معرض تهدیدی بسیار جدی قرار می دهد.

در همین رابطه:

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 11:25 | لینک  | 

 

دو دل بودم. خیلی با خودم کلنجار رفتم که این مطلب را بنویسم یا نه، عاقبت تصمیم خودم را گرفتم؛ "تاژ"!

اسم آشنایی است، نه؟! بارها و بارها آگهی های بازرگانی این محصول را در صدا و سیما دیده ایم اما آنچه مرا وادار ساخت که این سطور را راقم باشم تفاوت جنس تبلیغات "تاژ" با تبلیغات قاطبه ی محصولات دیگر بود. این تفاوتها ارزش خاصی به تبلیغات این شرکت بخشیده و اتفاقا باعث تاثیرگذاری بسیار فراوان فرآورده های این شرکت شده است:

خیلی از اجناس "ایرانی" که دارای کیفیت بسیار ممتازی نیز هستند فقط به این علت که "ایرانی" هستند با عدم اقبال "ایرانیان" مواجه می شوند و در عوض بسیاری از کالاهای تولید ژاپن یا آمریکا حتی اگر کم کیفیت تر از اجناس ایرانی باشند با اشتیاق فراوان "ایرانیان" مواجه می شوند فقط به این دلیل که "خارجی" هستند!

این یعنی مصیبت! بسیاری از لباسهای باکیفیت تولید داخل برای اینکه به گناه ایرانی بودن با کسادی مواجه نشوند با مارکهای ایتالیایی فروخته می شوند و اتفاقا چه استقبالی می شود از آن ها! اما "تاژ" در به ایرانی بودن خود افتخار می کند و می گوید:

"با سربلندی روی محصولات خود می نویسیم ساخت ایران"

در این وانفسای هجوم سامسونگ و ال جی و کاسترول و اَوِ، این خیلی سرورآفرین و باارزش است که شرکتی ایرانی نه تنها می گوید من ساخت ایرانم بلکه می گوید به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم.

اینکه یک شرکت تجاری در این غوغارقابتهای "تکاثریسم"، بی اعتنا به مولفه های صرفا مادی و سودساز، در آگهی های خود ارزشی به نام "ملیت" که در نگاه مادی یک ضدتبلیغ هم محسوب می شود را فریاد بزند، خیلی چیزها را آشکار می کند.

علاوه بر این استفاده از افراد میانسال و با ظاهری کاملا عادی به جای بهره بردن از دخترکان بزک کرده و عدم قائل شدن جایزه برای خرید محصولات و نیز تاکیدات مستمر این شرکت بر "کیفیت" از دیگر پارامترهایی است که عنصر "صداقت" را در تبلیغات این شرکت نمایان می سازد.

تبلیغات اسلامی تاژ چند وقتی است که باعث شده من وسواس عجیبی در خرید محصولات این شرکت بگیرم.

_____________________________________

پ.ن:

1. لطفا خیالات بیجا نفرمایید! من نه اینقدر بی دغدغه شدم نه اینقدر بی پول شده ام و نه اینقدر بی کار شده ام که بازاریاب یک شرکت بهداشتی باشم. تاکیدات تمام این نوشته بر روی "ایران" و "اسلام" هست نه "تاژ"!

2. پیشنهاد می کنم سایر وبلاگ نویسان نیز از این دست شرکتها را معرفی نمایند، بنظرم تشویق بسیار خوبی است در جهت اینگونه تبلیغ کردن هایی

۳. در این باره این مطلب دوست مقیم استرالیاییمان و نوشتار حامد عزیز را هم بخوانید

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 11:26 | لینک  |