عده ای سست ایمان ولی "مدعی 2آتشه ی اصولگرایی" از درون سپاه پیامبر وقتی متوجه عِده و عُده ی "احزاب" شدند،خطاب به الباقی سپاه، فریاد "لامقام لکم فارجعوا" را سر دادند تا پروژه ی "عبور از پیامبر(ص)" را عملی سازند. اما به لطف امدادغیبی پروردگار و تاکتیک "سلمانی"، سپاه اسلام پیروز و مهر خاتمه بر تمام خیانت پیشگی های لشکر کفر زده شد و تا مدتی طولانی جریان نفاق به لانه ی خاموشی خزید. اما...

اما جنگ احزاب با خیانت امثال "عبدلله بن امی" و هلاکت "عمربن عبدود" و "نوفل بن عبدلله" تمام نشد. جنگ احزاب همواره در رگهای تاریخ جریان داشته و "حال" هم از این قاعده استثنا نیست. این اسمها و عناوین هستند که تغییر می یابند. "فلان بن فلان"، "ابن فلان" و "ابوفلان" جای خود را به دکتر فلانی، حجت الاسلام دکتر فلانی و دکتر خلبان فلانی داده اند، یمین ویسار و قلب لشکر را هم داده اند به آن مجمع و جامعه و جمعیت و این مرکزپژوهشها و تحقیقات استراتژیک و... .
اما جنگ احزاب فقط این بارزه را نداشت که همه شر علیه همه خیر بسیج شدند بلکه نکته ی دیگری که در این صف بندی وجود داشت آن بود که عاقبت با متقین بود و تا مدتهای مدیدی سلسله فتنه های باطل اندیشان به محاق سکون و رکود فرو رفت و این نکته ایست که سفیانی های امروز بایستی بدان توجه کنند.
"دو جريان الان عليه اين دولت وجود دارد: يك جريان، جريان داخلى است؛ يك جريان هم جريان خارجى است كه او مهمتر است. الان شما اگر رسانههاى دنيا و حرفهاى محافل خبرى دنيا و محافل سياسى دنيا را نگاه كنيد، مىبينيد همهشان - واقعاً مثل جنگ احزاب - دست به دست هم دادهاند و دارند فشار مىآورند كه اين دولت را بكوبند. هدف واقعيشان هم اين دولت - يعنى آقاى احمدىنژاد و شماها - نيست؛ البته آماج اين دعواها شمائيد؛ اما هدف واقعى، انقلاب است؛ هدف واقعى، نظام است. شماها هم چون حرف نظام را ميزنيد، طبعاً آماج اين تهاجمها قرار ميگيريد"
"و لَمّّا رَأُ المؤمِنونَ الاَحزابَ قالوا هذا ما وَعَدَنا اللهُ و رَسولُهُ و صَدَقَ اللهُ و رَسولُهُ و ما زادَهُم اِلّا ایماناً و تَسلیماً"
اگر بر آرمانت که ظاهرا بایستی آرمان مدیران و حاکمان این نظام هم باشد قدری پایفشاری کنی آنوقت است که پای "حفاظت اطلاعات" صدتا دستگاه را جلوی چشمانت می آورند و تا شما را به "غلط کردم"، معترف نسازند، ول کن معامله نیستند!

این یک مساله ی ساده نیست که بشود خیلی ساده از آن گذشت، این یعنی مصیبت و این مصیبت وقتی زینبی تر می شود که ملاحظه کنیم پر مخاطبترین رسانه های کشور یعنی صدا و سیما و علی الخصوص سینما در مشت مشتی از افرادی است که اغلب یا دین را تریاک می دانند و یا خدا را شایسته ی سپردن به پستوی خانه ها و نه بیشتر قلمداد می کنند!
در همین دولت نهم عزیز فیلمی ساخته می شود که تمام ارزشها و اساسیات این نظام مقدس را زیر سوال می برد و بعد در جشنواره فجر وزیر عزیز فرهنگ و یا سایر ارشادیها با کمال افتخار جوایز متعددی را بانضمام ماچ و بوسهایی آبدار حواله ی این بی دینان می کند و درمقابل وقتی چندتا جوان که سفت پای دین و خدایشان ایستاده اند با نوشتن مطلبی -که گیرم ناصحیح هم باشد و مخاطبینش هم از هزار و دوهزار تجاوز نمی کند- بایست به n+n مسئول و بقول رضا امیرخانی "گاورمنت" بازجویی پس دهند و عاقبت با خفت و خواری...
امان و امان از این سیستم سهراب کش! انگار راست گفته اند که بچه حزب اللهی همه ی عمر باید سیلی بخورد؟! نوش جانمان!
این روزها از این قبیل "گفت و شنودها" میلیونها بار در کوچه و بازار و اداره و تاکسی و ... تکرار می شود و مفاهیمی چون "گرانی"، "قیمت"،"پول"و "ثروت" تبدیل به ادبیات رایج و "غالب" بسیاری از مردم، نخبگان و مسئولان شده و سایر مفاهیم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به اولویتهای دسته چندم و حتی بی اهمیت آنان تبدیل گشته است.
اگرچه در روایاتی توانگری و کسب روزی با حصول شرایطی، امری محبوب و پسندیده به شمار آمده است اما اینکه مادیات جریان مسلط و غالب را در زندگانی ما تشکیل دهد، بی گمان انحرافیست بزرگ که سرآغاز انحطاطی بزرگ را انذار می دهد.

این انحراف همان زاویه ی دیدی است که یا به جریانات دینی و فرهنگی کاری ندارد و یا اینکه با زاویه ای مادی و از موضع "منفعت طلبی" به قضایا می نگرد. بعنوان نمونه در هفته های پیشین شاهد آن بودیم که رییس سازمان میراث فرهنگی در اظهاراتی کشور ایران را دوستدار مردم اسراییل توصیف کرده بود اما این اظهارات که واکنشهای تندی را از سوی مراجع و سایر مسئولین متدین کشور درپی داشت، تکان آنچنانی را در مردم بروز نداد اما گرانی چند ده تومانی متاعی می تواند چند روزی گرمی بازار بحث و گفتگوهای بسیاری از مردم را تامین کند.
هر روزه در سطح صدا و سیما و سایر رسانه های کشورمان شاهد آن هستیم که مستمرا بر عملکردها و فعالیتهای دولت در عرصه صنعت، تجارت، اقتصاد و ... تمرکز می شود و گاهی کارنامه ی او را با پیشینیان مقایسه می کنند اما وقتی صحبت از "زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام و مقابله با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند" توسط این دولت می شود، وقتی صحبت از "روحيه مردمى و خاكى اين دولت" و "کم شدن فاصله ی دولت نهم با طبقات محروم کشور" می شود و وقتی حرف از عمل به مبانی اسلامی و شیعی در این دولت به میان می آید از این میزگردها و مقایسه ها هیچ خبری نیست و تنها و تنها رسانه ای به نام "رهبری معظم انقلاب" است که با تیزبینی مثال زدنیشان این نقاط را می بینند و گوشزد سایرین می نمایند.
کوتاه سخن آنکه در قریب به اتفاق روایاتی که در باب "فقر" یا "تامین معیشت مردم" و "مسئولیت حاکم" آمده است در کنار وجوه کاملا مادی این مسائل، توجه اصلی به زوایای ارزشی و الهی آنها شده است. اگر رسول الله(ص)می فرماید: "نزدیک است که فقر به کفر انجامد" در ادامه می فرماید: اگر "رحمت پروردگار من" به فقرای امت نبود اینگونه می شد. اگر از اهمیت تامین رزق و روزی سخن گفته در کنارش از آنکه روزی بعضی از مردم توسط بعضی از مردم دیگر "باذن پروردگار" داده می شود، بیان به میان آورده است و...
اما نکته ای که در این میان وجود دارد، نوعی "کج سلیقگی" در انعکاس این عملکردهاست. برای فهم بهتر این مطلب به مثالی اشاره می کنم: در مورد مسئله ی فلسطین، اطلاع رسانی صداوسیما به گونه ای شده است که بی اغراق، وقتی مخاطب اسم فلسطین را از این رسانه می شنود، اتوماتیک وار ذهن و فکرش دیگر به اندیشه و تفکر درباره ی این مساله وادار نمی شود و براحتی از آن می گذرد ولی خبر خودکشی فلان پیرمرد را در بهمان نقطه ی دنیا را با هیجان و شوری مثال زدنی نگاه می کند!
این پدیده ی خطرناک البته قدری هم به "عافیت طلبی" خودمان مربوط می شود لکن مقصر اصلی بی گمان رسانه ی ملی است که با رویکرد تکراری و یکنواخت نسبت به این مساله، زمینه های بی حوصلگی و بی تفاوتی را در مخاطب بوجود آورده است. در مورد عملکرد دولت نهم هم عینا این مساله صادق است. تبلیغاتی که این روزها بمناسبت هفته دولت پخش می شود انبوه، کلیشه ای و سطحی هستند و این مهم منجر به آن می شود که اثر چندانی در ذهن مخاطب ایجاد نشود و یا حتی منجر به "ضدتبلیغ" هم بشود. البته این چالش در رسانه های تحت مدیریت دولت هم بخوبی هویداست پس بایستی از زاویه ای "هنرمندانه" و به گونه ای که ذهن مخاطب آشفته نشود، این معضل مرتفع گردد.
معضلی که حضرت آقا در دیدار موصوف 2مرتبه بر آن تاکید کردند:
" گزارش بايد واقعاً هنرمندانه باشد، نه به شكل گزارشهاى متعارف و عادى؛ البته اين گزارش امروز مستثنى است - به نظر من اين گزارش بايد عيناً پخش بشود - ليكن در بخشهاى مختلف، وزرا براى گزارش، برنامهسازى كنند. گزارش دادن كار آسانى نيست؛ كار بسيار مشكلى است كه انسان بخواهد از عملكرد خود گزارشى بدهد كه باور مردم و اذعان مردم را همراه داشته باشد. اين كار هنرمندانهاى است و بايستى انجام شود."
____________________________
بعدالتحریر:
-
این دو جمله ی آقا را به یاد داشته باشید:
- "عمده بار اداره مديريت كشور بر عهده قوه مجريه است و نظام بايد از قوه مجريه، از رئيسجمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند."
- - "گرايشهاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنه مجموعه مديران كشور نفوذ مىكرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابى، بر مبناى دين و بر مبناى اسلام و بر مبناى قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليونى اين ملت برخوردار شده و جانهايشان را كف دستشان گرفتهاند و جوانهايشان را به ميدانهاى خطر فرستادهاند؛ آن وقت مسئولان يك چنين نظامى دم از مفاهيم سكولاريستى بزنند؟! «يكى بر سر شاخ و بن ميبريد»؛ يعنى خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اين مبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلى چيز خطرناكى بود. خب، الحمدللَّه اينها جلويش گرفته شد."