"حدود نود درصد ملاقاتهای حسینیه، مخصوص خانواده ی شهدا و جانبازان و آزادگان بود. یکبار که اینجانب از تشرف به جبهه برگشته بودم، درخواست رزمندگان را در مورد ملاقات با حضرتشان به عرض رساندم. از این پیشنهاد که در هرهفته یکروز هم برای رزمندگان، ملاقات حسینیه برقرار شود، استقبال فرمودند.

به این ترتیب طی چند نوبت، هزاران نفر از رزمندگان موفق به دیدار امام شدند. قابل توجه است که حضرت امام در حالیکه همواره در شرایط متناسب در ملاقاتهای حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداختند ولی بعد از قبول قطعنامه تا پایان عمر مبارکشان علیرغم انجام ملاقاتهایی مثل گذشته دیگر هیچ سخنرانی نکردند... "
راستی قریب باتفاق اجداد معصوم امام(ره) با سم و جام زهر به شهادت رسیدند...
در حال حاضر، جدیترین و بدیهی ترین هدف و مقصود دستگاه قضاء، یعنی برقراری "عدالت"، به فجیع ترین شکل ممکن مثله شده است. این ادعای نگارنده به هیچ روی اغراق نیست و تلخکامی ما از ماجراهایی است که در پی می آید:
خیلی از آگاهان دستگاه قضایی کشور اذعان دارند که نیازی در سازمان بازرسی کل کشور اقدامات بسیار باارزشی را به انجام رسانده بود و به نوعی در میان انبوه مدیران ضعیف این قوه، خیرالموجودین"، به حساب می آمد اما تنها به خاطر یک اشتباه تشکیلاتی[که خیلی ها در همین اشتباه بودن عمل وی راجع به در اختیار گذاشتن گزارش های مربوط به مفاسد اقتصادی در اختیار هیئت تحقیق و تفحص مجلس تردید کرده اند] که به هیچ روی سوء نیتی در این خبط موجود نبوده وی برکنار شد و 4تن از معاونین و رییس دفتر وی بازداشت و یا تنزل درجه داده شدند.
این برکناری خیلی هم ساده نبود و با تحقیر و تذلیل نیازی همراه بود؛ انتقال وی از ریاست نهاد عظیم و پراهمیتی چون سازمان بازرسی به سمت "عضو معاون دیوان عالی كشور" که نسبت به اشتغال بدوی نیازی، سمت بسیار مادونی به حساب می آید و نیز پایان خدمت دادن به وی پیش از انتصاب مسئول جدید در حالیکه غالباً حکم پایان ماموریت یک مسئول همزمان با حکم انتصاب مسئول جدید صادر میشد، همگی حکایت از عمق کینه و غضب بلندپایه گان قوه ی قضائیه از وی دارد.
ممکن است مخاطب این وجیزه پیش خود فکر کند که این بسیار خوب است که بخاطر یک اشتباه این گونه سخت برخورد می شود تا حقوق و امنیت مردم به مخاطره نیفتد. این استدلال ناقص، وقتیکه این جریان را سوای از جریانات دیگر بررسی کنیم، تا حدودکی صحیح بنظر می آید لکن افسوس که در این میان عنصری وجود دارد به نام "سعید مرتضوی".
این روزها به قول یکی از دوستان، "ظن نزدیک به یقین" برای همگان حاصل شده است که سعید مرتضوی متهم به مفاسد عدیده ای می باشد. جوابیه مفصل و تکاندهنده ی "علیرضا زاکانی" به فحش نامه ی مرتضوی گوشه ای از این مفاسد نابخشودنی را آشکار می کند. تلاش در راستای عدم محاکمه ی فرزند جاسبی در ماجرای فروش سوالات دانشگاه آزاد، اقدامات غیر قانونی در خارج نمودن پرونده های متعدد خرید و فروش سوالات کنکور دانشگاه آزاد در تهران و شهرستانها در سال 1382 از رسیدگی به هنگام، استخدام وی با داشتن حدود 2 سال كبر سني با مدرك فوق ليسانس حقوق، به عنوان هيأت علمي نيمه وقت دانشگاه آزاد که مغایر با مقررات بوده است [که البته این مشكل با دستور و مجوز آقای دکتر جاسبی بر اساس تبصره جالب گنجانده شده در آییننامهای که فاقد مصوبه هیأت امنای دانشگاه بوده، مرتفع گردیدهاست.(!)]، تعویض بازپرسانی که علیه دانشگاه آزاد در پرونده های گوناگون حکم داده اند و ... .
با تمام این فسادهای شگفت انگیز، سعید مرتضوی، باعتبار برخوردهای کاملا صحیحش در توقیف روزنامه های فله ای- زنجیره ای، قرص و محکم روی کرسی دادستانی تهران الصاق یافته و ...
قیاس دوسیه ی نحوه ی تعامل دستگاه قضا با "محمد نیازی" و "سعید مرتضوی" با خودتان.
فقط یک جمله از امام عزیز:
"قوه قضائیه باید توجه بکند که سر و کارش با جان و مال مردم است[و] نوامیس مردم، سر و کار این با آنهاست و باید افراد صالح در آنجا باشند، سالم باشند و توجه بکنند که خطای قاضی بزرگ است، عمدش مصیبت بار است... ."
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
این برخورد دوگانه ی قوه در امتیازاتی که به عاملین فرار شهرام جزایری داده شد نظیر "الیاس محمودی" نیز کاملا مشهود بود
- "محمدعلی ابطحی" در مصاحبه ای در پاسخ به سوال مصاحبه کننده که از وی پرسیده بود: "چه شد که اصلاح طلب ها بعد از آن همه حملات تخریبی که به آقای هاشمی داشتند الان پشت سر ایشان قرار گرفته اند؟" این گونه پاسخ می گوید:
" این بر اساس سیاست عملگرایانه است که اصلاح طلب ها الان از آقای هاشمی حمایت می کنند و من کاملا" با این نوع سیاست عملگرایی موافقم و معتقدم درمقطع کنونی نباید هیچ اصلاح طلبی با آقای هاشمی برخورد تقابلی داشته باشد. در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست. ممکن است در حوزه سیاست کسی آرمانی حرف بزند اما همین آرمانی حرف زدن ها هم یکی از وسایل پیشرفت کار این فرد است نه واقعیت اعتقاداتش. به همین دلیل من عمل گرایی را خیلی ترجیح می دهم و اساسا" آدم عملگرایی هستم و معتقدم سیاست هیچ چیز ثابتی ندارد... ."
این اعتراف، یک نگاه کاملا ماکیاولیستی و فریبکارانه را که خیلی عریان و واضح زاویه ی انحراف تفکر این جماعت را نشان می دهد، فریاد می زند و در واقع مرامنامه یا مانیفست نانوشته ی[یا شاید هم نوشته!] این دسته، همین اصل است!
- بخاطر بیاوریم دوران ترکتازی دوم خردادیها را در قوای مجریه و مقننه؛ هیچ گاه تلخی اهانتهای مداوم این حضرات به امام راحل(ره) را نمی توان فراموش کرد؛ از حمله به امام در بازخوانی ماجرای عزل منتظری آن هم پس از ده سال تا ادعای گرفتن تابعیت فرانسه توسط حضرتشان و تا ادعای به موزه های تاریخ سپرده شدن اندیشه های آن امام و ... . اما همین حضرات که یا قائل این هزلیات بودند یا از دوستان آنان بودند که در مقابل این اهانتها "سکوت مطلق" را پیشه ساخته بودند، در انتخابات مجلس هشتم و با دیدن رویکرد جدی مردم به خط امام خمینی(ره) زاویه ی شعارهایشان را کاملا عوامفریبانه از توسعه ی سیاسی و آزادی بیان و زنده باد لیبرال دموکراسی به سمت "دفاع از اندیشه های امام" و "مبارزه با تورم و گرانی" و ... در عین بی اعتقادی به این شعارها سوق دادند و به بهانه دفاع از خط امام چه فریادها که بر سر این دولت نکشیدند!
بیان نمونه های دیگری از فریبکاری و اخلاق ماکیاولیستی مدعیان اصلاح طلبی نظیر ماجرای قتلهای زنجیره ای یا اساس تشکیل دوم خرداد و رای محمدخاتمی و ... خود مثنوی مستوفایی می طلبد اما ذکر نمونه ی جالب دیگری از این فریبکاری ها که بی مناسبت با ایامی که در آن هستیم نیز نیست، خالی از لطف نیست.
تیر فریبکاری دوم خرداد در ماجرای حادثه ی کوی دانشگاه، این بار نه توده های مردم بلکه طبقه ی نخبه ی جامعه یعنی دانشجویان را سیبل کرده بود تا از آن طریق افکارعمومی جامعه را تحت تاثیر قرار دهد وگرنه چه معنایی داشت که دانشجویان یکدفعه در بحبوحه ی امتحاناتشان به یاد آزادی بیان و دفاع از قانون مطبوعات بیفتند.
استعفای معین در کوران حادثه و نیز تشجیع دانشجویان توسط موسوی لاری نیز آتش این "فتنه" را شعله ور می ساخت. بحث تحریک دانشجویان به این 2نفر ختم نمی شد، مصطفی تاج زاده، محتشمی پور، عبدلله نوری و ... نیز مشارکت فعالی در فریب و فتنه گری در این غائله داشتند و بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که دانشجو در این حوادث فریب خورد و بد هم فریب خورد از آن باب که آلت و نردبانی شد برای عده ای که قصد براندازی یا ساقط کردن ولی فقیه و یا حداقل تصرف مجلس ششم را داشتند. حرفهای مقام معظم رهبری در 22تیرماه همان سال که این فتنه را نیز "عقیم" گذاشت، در این باره شنیدنی است:
"حرف من به دانشجويان اين است كه مراقب دشمن باشيد؛ دشمن را خوب بشناسيد؛ مبادا از شناسايى دشمن غفلت كنيد. غريبههايى را كه در لباس خودى خودشان را در همه جا داخل مىكنند بشناسيد؛ دستهاى پنهان را ببينيد. هيچ كس بهخاطر غفلت ستايش نمىشود. هيچكس بهخاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نمىشود. اگر بر آدم غافل ضربهاى وارد شد، اوّل كسى كه مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشيد. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشى است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعى مىكنند بلكه بتوانند دانشجويان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از اين هم موفّق نخواهند شد. اگر يك عدّه نفوذى خواستند از فرصتى استفاده كنند و از آب گلآلودى ماهى بگيرند - وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايى درست كردند و حرفهايى زدند - خيال نكنند كه ما اشتباه خواهيم كرد؛ نه، ما اشتباه نخواهيم كرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را مىشناسيم. دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به اين كشور است. دشمن است كه مىخواهد با نام دانشجو يا با نام نفوذ در ميان دانشجويان، فساد و تباهى كند؛ خود دانشجويان بايستى هوشيارانه متوجّه باشند.
در يك چنين موقعيّت و فصل حسّاسى مثل اين فصل سال - فصل امتحانات دانشجويى، فصل كنكور؛ كه همه خانوادههايى كه جوانى دارند، اين فصل كه مىشود، همه همّت خودشان را مىگذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان يا در كنكور موفّق شود - آن كدام دستى است، آن كدام دشمن آينده اين مملكت و دانشگاه اين مملكت است كه اين طور جوانان را به يك سمت انحرافى مىكشاند، سرگرمى درست مىكند و تشويق مىنمايد به اين كه سراغ درس و سراغ امتحان نرويد؛ اجتماع كنيد؟! اوّل كسى كه اين جا بايد هوشيارانه چشم خود را باز كند و تصميم بگيرد، خودِ دانشجوست."
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط:
عرفانی و مودبانه اش می شود همان مثل معروف "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!" و عوامانه اش هم می شود حکایت ملیح و معروف فرقه ی "غضنفریه!" که قدمتی به طول تاریخ دارد! اگر من جای احمدی نژاد یا صفارهرندی بودم یک کادوی پر و پیمان به ضمیمه ی یک لوح تقدیر فاخر به حسین و محمدباقر و رسول و سایر غضنفرهای کارگزاران و روحانیون مبارز و مشارکت می دادم تا با این امر موجبات تکمیل انتحار سیاسی این عزیزان فعال و مودب را فراهم سازم. واالله!
شیخ رسول منتجب نیا که یک تودهنی جانانه در انتخابات اخیر نوش جان فرمودند و در پرونده قتلهای زنجیره ای هم با همان مصطفی کاظمی معروف "پیمانه" رد و بدل می کرده اند، این گونه در کلام پرتاب کند که:
"- بین خواص شایع است كه [احمدی نژاد] گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار میكنند این برای آقا امام زمان است.
- شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیسجمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجادهای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف میآورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است.
- نمایندهای از شورای اسلامی، نقل میكرد روزی در ملاقات رئیسجمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: <كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفتهاند> و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: ایشان تصور میكند من رئیسجمهور او هستم، من رئیسجمهور امام زمان(عج) میباشم."
کار به تهمت و افترا به احمدی نژاد ندارم چون در حقیقت هر نوباوه ای هم که این چرندیات را می شنود، آن را به حساب حماقت گوینده اش می گذارد. مقصودم، لطف بی منتهای پروردگار متعال به بچه حزب اللهی هاست که دشمنان تشنه به خونشان را از زمره ی "حمقاء" قرار داده است. فکر کنم دعای مستجاب احمدی نژاد هم همین عبارت معروف باشد.
الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا !
اگر قصد داشته باشیم اندیشه و منش اجرایی خاتمی و احمدی نژاد را در بوته ی نقد و قیاس قرار دهیم در بیشتر نقاط به این واقعیت می رسیم که اساسا این دو قابل قیاس با یکدیگر نیستند. زیرا یکی از دل همین نظام برآمده و آن دیگری مردد در بدیهیات و اصول این نظام است! نه اینکه خاتمی ماندد انبوه هم مسلکانش سر در آخور آمریکا و اسراییل داشته باشد! خیر! بلکه آراء و اعمال وی هیچگاه دغدغه ی اصیل ذهنی، روحی و عملی مردم نبوده است.
پس رای آوردن 20میلیونی او چه می شود؟ بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که برای ملت عرصه را تا بدانجا رساندند که قریب به اتفاق مردم متفقا آراء خود را دو دستی به جریان مقابل رفسنجانی تقدیم کردند تا خاطرات تلخ این دوران را به فراموشی سپرند. جریان اصلاح طلبی چون مخدری بود برای تسکین آلام مردم که از مسابقه ی تفاخر و اشرافیگری، خفقان فرهنگی و سیاسی، آقازاده پروری و فشار زیاد ناشی از تفکرات وارداتی توسعه ی اقتصادی و لیبرالی زخم های متعدد برداشته بودند.
در همین دوران سازندگی بود که جانشین مظلوم و تنهای حضرت روح الله(ره) بارها فریاد زد:
"نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی بشود و فرزند انقلاب منزوی بشود، یه عده ای اشتباه گرفته اند مسائل را! یه عده ای سازندگی را اشتباه گرفته اند با مادیگرایی! سازندگی چیزیست، مادیگرایی چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، طبقات محروم به نوایی برسند..."
به هر تقدیر خاتمی نه بخاطر محتوای تفکراتش که بعلت ویراژ دادن روی موج نارضایتی مردم بانضمام چاشنی سیادت و خوش سیمایی، خود را نه به ساختمان پاستور که به کاخ سعدآباد رساند! و این حرف گزافه ای نیست! مردم را با تساهل و تسامح، آن هم در اصول و بنیادها چه کار؟ اندیشه های وارداتی و دهان پرکن نظیر هرمنوتیک و پلورالیزم مرهم کدام زخم مردم بود؟ انتلکتوئل بازیهای این جماعت و سیل تهمت فاندامنتال و طالبانیزم به این و آن کدام جایگاه را در سیل دغدغه های ایرانی و اسلامی مردم داشت؟ این ملت شهید داده با شهید(!) آبراهام لینکن چه سنخیتی داشتند؟!!
ملت هیچگاه به ادبیات مالامال از "ایسم" و "لوژی" این آقایان متمایل نشدند لکن آنچه دیدند، آن بود که سینماها روی به مبتذل ترین مفاهیم و سکنات آورد، بدحجابی نماد قهرمانی شد و چادر نماد املیسم! تجلیل از پاسداران اخلاق مبدل شد به تشویق و سوت و کف برای رقاصه گان لخت ارمنی! محل درس و تعلیم بچه هایشان تبدیل شد به باندبازی جریان ها و گروهکها برای براندازی نظام، مسئلان همین دولت به جای تقویت بنیه ی اسلام به شدیدترین وجه به فقه و فقاهت، پیامبر، امام حسین(ع) و حتی دین و خدا حمله می کردند و هزار جنایت دیگر که ذکر همه ی آنها مثنوی هفتاد من میطلبد.
دوم خرداد، تاریخی ایرانی-اسلامی نبود، همانطور که 28مرداد نبود. یک تاریخ کاملا آمریکایی و ضد اسلامی؛ دقیقا مثل 14مارس و این ضایعه به یک ترمیم اساسی و یک دنده عقب 16ساله احتیاج داشت. سوم تیر یک "استارت" بود، استارت جانانه! و تا به حال مسافت زیادی پیموده شده اما در عین حال مسافت زیادی هم باقی مانده! برخی جاها هم به بیراهه رفته ولی هیچگاه از شاهراه عدالت دور نشده، البته اگر راه و جاده را هم احتکار نکنند!! امید به خدا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعدالتحریر
-
"خاکریزیسم"، ۳ ساله شد. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!
