گفت:"وقتی حرفهای امام روی خودت اثر نداشته، چرا اینکار را میکنی؟ این وضع است آمده ای تظاهرات؟"... . من به خودم نگاه کردم. چیزی سرم نبود. خب، آن موقع که عیب نبود. تازه عرف بود...
دستش را دراز کرد و اعلامیه ها را خواست. به ش ندادم. گاز موتور را گرفت و گفت: "الان می برم تحویلت می دهم."؛ از ترس اعلامیه ها را دادم دستش. یکیش را داد به خودم. گفت:"برو بخوان، هر وقت فهمیدی توی اینها چی نوشته، بیا دنبال این کارها." نتوانستم ساکت بمانم تا او هرچه دلش می خواهد بگوید. گفتم: "شما که پیرو خط امامید، امام به شما نگفته زود قضاوت نکنید؟ اول ببینید موضوع چیه، بعد این حرفها را بزنید. من، هم چادر داشتم هم روسری، آنها از سرم کشیدند."، گفت: "راست می گویی؟"، گفتم:"دروغم چیه؟ اصلا شما کی هستید که من به شما دروغ بگویم؟"... .
با دو سه تا موتورسوار دیگر رفت همانجا که من درگیر شده بودم. حساب دو سه تا از مامورها را رسیدند و شیشه ی ماشینشان را خرد کردند. بعد او چادر و روسریم را که همان گوشه افتاده بود را برداشت و برگشت... . اعلامیه ها را گرفت و گفت:"این راهی که می آیی خطرناک است. مواظب خودت باش خانم کوچولو..." و رفت.
"خانم کوچولو!" بعد آن همه رجزخوانی تازه به او گفته بود خانم کوچولو. به دختر نازپرورده ای که کسی به ش نمی گفت بالای چشمش ابروست. چادرش را تکاند و گره روسریش را محکم کرد. نمی دانست چرا، ولی از او خوشش آمده بود...
******
دکتر شفاییان صدام زد. گفت:"نمی دانم چطور بگویم، ولی آقای مدق، تا شب بیشتر دوام نمی آورد. ریه ی سمت چپش از کار افتاده. قلبش دارد بزرگ می شود و ترکش دارد فرومی رود توی قلبش." دیگر نمی توانستم تظاهر کنم. از آن لحظه اشک چشمم خشک نشد.منوچهر هم دیگر آرام نشد. از تخت کنده می شد. سرش را می گذاشت روی شانه ام و باز می خوابید. از زور درد، نه می توانست بخوابد، نه بنشیند. همه آمده بودند. هدی دست انداخت دور گردن منوچهر و همدیگر را بوسیدند. نتوانست بماند. گفت: "نمی توانم این چیزها را ببینم، ببریدم خانه."، فریبا، هدی را برد.
یکدفعه کف اتاق را نگاه کردم. دیدم کف اتاق پر از خون است. آنژیوکت از دست منوچهر در آمده بود و خونش می ریخت. پرستار داشت دستش را می بست که صدای اذان پیچید توی بیمارستان. منوچهر حالت احترام گرفت. دستش را زد توی خون ها که روی تشک ریخته بود و کشید به صورتش. پرسیدم:"منوچهر جان، چکار می کنی؟"، گفت:"روی خون شهید وضو می گیرم.".
یک لیوان آب خواست... . لیوان آب را گرفت. نیت غسل شهادت کرد و با دست راستش آب را ریخت روی سرش... . همدیگر را بغل کردیم و گریه کردیم. گفت:"تو را به خدا، تو را به جان عزیز زهرا دل بکن."، من خودخواه شده بودم. منوچهر را برای خودم نگه داشته بودم. حاضر شده بودم بدترین دردها را بکشد ولی بماند. دستم را بالا آوردم و گفتم:"خدایا! من راضیم به رضایت. دلم نمی خواهد منوچهر بیش از این عذاب بکشد."، منوچهر لبخند زد و شکر کرد... .
می خواستند منوچهر را ببرند سی سی یو. از سر تا نوک انگشتانش را بوسیدم. برانکار آوردند. با محسن دست بردیم زیر کمرش، علی پاهاش را گرفت و نادر شانه هاش را. از تخت که بلندش کردیم، کمرش زیر دستم لرزید. منوچهر دعا کرده بود آخرین لحظه روی تخت بیمارستان نباشد. او را بردند.
از در [سردخانه] که وارد شد، منوچهر را دید. چشم هاش را بست. گفت: "تو را همه جوره دیده ام. همه را طاقت داشتم، چون عاشق روحت بودم، ولی دیگر نمی توانم این جسم را ببینم.". [فرشته] دراز کشید توی پیاده رو و صورتش را گذاشت لب باغچه ی کنار جوی آب. علی زیر بغلش را گرفت، بلندش کرد و رفتند خانه. تنها بر می گشت. چقدر راه طولانی بود. احساس می کرد منوچهر خانه منتظر است. اما نبود. هدی آمد بیرون. گفت:"بابا رفت؟" و سه تایی هم را بغل گرفتند و گریه کردند... .
_________________________
منی که زیر نوازش های(!) پدر عزیزم با آن دست سنگینش و نیز در چوب "جور" استاد و معلم خوردن هایم هیچگاه به عنصر "گریه" دخیل نبستم، وقتی کتاب "اینک شوکران 1" که حاوی روایت زندگی عاشقانه ی "فرشته ملکی" و شهید "منوچهر مدق"(که بعد از دو دهه مجروحیت در سال 79 به شهادت رسید) را تمام کردم متوجه شدم چشم هایم خیس است؛ با وجود تمام غرور مردانگی این بیست و چند سال زندگی ام!
البته باید اعتراف کنم "خاکهای نرم کوشک" هم همین رفتار را با من کرده بود لکن این یکی چیز دیگری بود! بخوانیدش، مخصوصا زوج های جوان! به خدا از هزارتا کتاب اخلاق در خانه و خانواده و شیوه ی رفتار با همسر و چگونه بگوییم دوستت دارم و کذا و کذا بهتر و مفیدتر است. اگر خواندید و رفتارتان با همسرتان عوض نشد، هر فحشی به من دادید حلالتان

اینک شوکران1/ انتشارات روایت فتح/ 900 تومان ناقابل!
وقتی دنائت این عده تا بدانجا رسید که حتی در زمان حیات حضرت روح الله هم به قلب کردن واقعیات مربوط به ایشان پرداختند، و هنگامی که کسالت امام رو به فزونی یافت، مرحوم حاج احمد آقا در شهریورماه 1367، نامه ای به امام نوشت و از تشخیص صحت سخنان امام پس از ایشان پرسید:
"يكي ديگر از مسائلي كه خوب است حضرتعالي براي آن فكري كنيد اين است كه گاهي ديده شده در روزنامه اي و يا مجله اي به علل مختلف، چه سياسي و چه غيرسياسي و يا سهواً، جمله و يا جملاتي از لابلاي اعلاميه ها و يا سخنرانيها در روزنامه اي آورده شده و در روزنامه ديگر نيامده است،كدام را بايد اصل قرارداد "
حضرت امام در پاسخ به این نامه در تاريخ 17/6/1367 طی حکمی، مسئوليت تنظيم و تدوين كليه ی مسايل مربوط به خود را به فرزند گرامیشان، حاج احمد آقا، واگذار کردند و بدین ترتیب " موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)" تشکیل شد. در همين راستا قانون نحوه حفظ و نگهداري آثار حضرت امام در تاريخ 14/8/1368 از تصويب مجلس شوراي اسلامي گذشت و به تائيد شوراي نگهبان رسيد.
مطابق با بند"5" این قانون،
" نظارت مستمر بر آنچه كه بنام حضرت امام تدوين و يا توسط هنرمندان توليد مي شود؛ جلوگيري از تحريف سخنان، نوشته ها و وقايع منتسب به امام."
برعهده ی موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) گذاشته شد.

مرحوم حاج احمدآقا مسئولیت این موسسه را به "حجت الاسلام محمدعلی انصاری" سپردند. "محمد علی انصاری" هم، برادر خود "حمید انصاری" را به سمت قائم مقامی موسسه برگزید. افکار عمومی هم بیشتر حمید انصاری را در رابطه با تنظیم و نشر آثار امام شناخته اند تا محمدعلی را.
قسمت آزاردهنده ی ماجرا آنجاست که این موسسه پس از ارتحال امام(ره) و علی الخصوص در زمان حاکمیت 8 ساله ی مدعیان اصلاح طلبی در قبال تحریف آراء و مسائل مربوط به امام عمدتا واکنشی از خود نشان نمی داد و یا حداکثر به عکس العملهای بسیار رقیق بسنده می نمود و همه ی این ها در حالی بود که دوم خردادیها با سوء استفاده از موقعیت به دست آمده زندگانی و اندیشه های امام را زیر و رو کردند و تا بدانجا پیش رفتند که روزنامه توس ارگان افراطیون مدعی اصلاحات، در مصاحبه با "ژیسکاردستن"، مدعی شد:
"ایت الله خمینی به درخواست خود از عراق با هواپیمایی مسافربری به پاریس امد و با پاسپورت معتبر ایرانی به محض ورود در فرودگاه تقاضای پناهندگی سیاسی کرد و ماهم به وی پناهندگی دادیم."
این تحریفات به همین جا ختم نشد، ادعای به رسمیت شناختن گروهک نهضت آزادی توسط امام، تشکیک در فتوای امام مبنی بر مرتد بودن سلمان رشدی(موسوی تبریزی/ روزنامه خرداد/ 10/6/78)، به موزه های تاریخ سپردن افکار امام(مصاحبه ی اکبرگنجی با اشپیگل) و هزاران مورد از این دست که ذکر تمامی آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد از این دست خیانت پیشگیها بودند که در کمال شگفتی، موسسه ی تنظیم و نشر در قبال بیشتر این توهین و تحریفات، سیاست سکوت را پیشه ساخت و مردم ارزشمدار و مسئولین متدین کشور را با این سوال مواجه ساخت که با کدام منطق یا مصلحت این موسسه در برابر این فجایع و لطمات دردناک، دم بر نمی آورد؟!
روزها سپری شدند و مردم ایران با سیلی جانانه ی خود، دوم خرداد و زائیده هایش را به تابوت نیستی سپردند اما همزمان با زوال زنجیره ایها، موسسه ی تنظیم و نشر، انگار که تازه از خواب بیدار شده باشد، مرتب به پشت این تریبون و آن منبر می رفت و مدام از احساس خطر خود از انحراف از خط امام(ره) در مقطع فعلی، دم می زد!
بعنوان نمونه حمید انصاری در جمع اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه گيلان(14/2/87) می گوید:
" در هيچ دوره اي از دوران 30 ساله انقلاب مثل امروز احساس خطر نسبت به انحراف از خط امام در جامعه مان نداشته ام. به نظر مي رسد ما از اين جهت در شرايط خاصي قرار داريم. متاسفانه جرياني كه هيچ نسبتي با انديشه امام ندارد و يا مخالف آن است و يا حداقل بي تفاوت و ساكت و در روزهاي سخت مبارزه با رژيم شاه كنار نشسته بوده، همچنين در دوران سخت استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و زماني كه امام در برابر شرق و غرب ايستاده بود و در استقرار ساختار مالي نظام از حق و نقش مردم دفاع مي كرد، [كنار بود] الان فعال شده است و به صورت جدي براي به دست گرفتن سررشته امور فعال است و انديشه هايي را تبليغ مي كند كه كاملاخلاف انديشه امام(ره)است."
و یا محمدعلی انصاری در مقاله ای در تاریخ ۶/۱۱/8۶ در روزنامه ی اعتمادملی(!) حمله ی بی سابقه ای به دست اندرکاران بی تجربه و گمنام سایت مبتدی "نوسازی" می کند و آنها را مغرض، معرفی و با طرفداران "بنی صدر" مقایسه می کند، در حالیکه معلوم نبود هتک حرمتها و تحریفات روزنامه های متعدد دوم خردادیها نسبت به امام چه نام داشت و چرا نطق آقایان انصاری های 2گانه آن زمان گشوده نشده بود و همه ی اینها در حالی بود که مقام معظم رهبری در دیدار با دکتر احمدی نژاد و هیات دولت(4/6/86) فرمودند:
"در برخي دوره ها، غبارهايي بر روي اصول انقلاب نشسته اما اصول و مباني انقلاب، امروز زنده تر و برجسته تر از هميشه در قول و عمل دولت مطرح و پيگيري مي شود و فضاي اصولگرايي و وفاداري به مباني انقلاب و امام را بر جامعه حاکم کرده است."
تمام این صغری و کبری ها را که کنار هم می چینیم به یک نتیجه ی دردناک می رسیم و آن اینکه موسسه، اصلا به "ما قال" و محتوای بحثی که درباره ی امام مطرح می شود یا به ایشان نسبت داده می شود، ندارد؛ بلکه وجه همتشان به "من قال" یا گوینده ی این مباحث است، به این ترتیب که اگر موضعگیری از سوی اصلاحاتچی ها و کارگزارانیها و اکنافشان باشد، حتی اگر بدترین جسارتها را هم به امام(ره) روا دارند، موسسه دخالت چندانی نمی کند لکن اگر منتقدین جریان دوم خرداد حرفی یا نکته ای را درباره ی امام(ره) مطرح سازند، آشوبی به راه می اندازد که انگار دودمان امام دارد به باد می رود و انقلاب اسلامی در شراشیبی سقوط قرار گرفته است. به یاد بیاوریم ماجرای خاطرات کذایی هاشمی را در کتاب بسوی سرنوشتش و آن خاطره ی دروغ موسوی لاری درباره ی آیت الله مصباح که در قبال این ماجرا، موسسه ککش هم نگزید اما در مواجهه با تخریب سایت نوسازی و نیز حرفهایی که سردار جعفری و روح الله حسینیان درباره ی اصولگرایان زدند، آنچنان گرد و خاکی کرد که هنوز هم غبارش در فضای سیاسی کشور معلق است!

متاسفانه این را باید گفت که موسسه، فرسنگها از صراطی که امام و قانون برایش تعیین نموده بود دور شده و گویا یادگار عزیز حاج احمدآقا، سید حسن، بایستی یک خانه تکانی اساسی در این موسسه را در برنامه ی کاری خود قرار دهد تا بیش از این به شخصیت و افکار معمار کبیر انقلاب جفا نشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
۱. از اینکه مطلب طولانی شد معذرت می خواهم، تازه هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است!
۲. برای مطلبم هرچه عکس حاج احمدآقا را سرچ کردم اکثرا عکس این مردک شریفی نیا در فیلم فرزندصبح آمد!
۳. اگر به جرم "توهین به بیت شریف امام"(!!!) ما را گرفتند از همین الان حلالیت می طلبم!
۴. این افاضات آقای انصاری را هم بخوانید بد نیست
۵. این هم محاجه ی خواندنی کیهان با موسسه
۶. این هم جنب و جوش روزنامه کارگزاران نسبت به این مطلب
برای کار خاصی که داشتم مشغول تورق روزنامه های سال 1367 بودم و حوادث مهم آن سال را مرور می کردم. رسیدم به هفتم بهمن ماه آن سال. آن روزها مصادف شده بود با تولد حضرت زهرا(س) و روز زن. "کیهان" در این روز ذیل خبری، توهین رادیوی ملی را به حضرت صدیقه ی کبری(س) پوشش داده بود. آن روزها "محمد هاشمی رفسنجانی" اخوی کوچکتر رییس مجلس وقت، "اکبر هاشمی رفسنجانی"، زمامداری 10ساله ی صدا و سیمای 2 شبکه ای را برعهده داشت که در آن دوران حرف و حدیثهای فراوانی درباره ی تخلفات مالی و همچنین محتوای برنامه ها مطرح بود؛ بطوریکه حتی طرح تحقیق و تفحص از صدا و سیما در سال 70 به تصویب مجلس رسید و با مشخص شدن "شاهکارها"ی عدیده ی محمد هاشمی وی از رسانه ی ملی قهر-بخوانید فرار- کرد و حتی در آن ماجرا اخوی بزرگتر که سمت ریاست جمهوری را برعهده داشت نتوانست در مقابل آتوهایی که مخالفانی چون مرحوم موحدی ساوجی، حسن کامران، علی اکبر پرورش و ... رو کرده بودند مداخله ای بنفع برادرش نماید.
یکی از آن سوء مدیریتها –در خوشبینانه ترین حالت- همین ماجرای توهین به حضرت زهرا(س) بود؛ ماجرا از این قرار بود که رادیوی جمهوری اسلامی ایران طی برنامه ای به نام "سلام، صبح به خیر" در گزارشی از مخاطبینش پرسیده بود که "به نظر شما الگوی امروز زنان ایرانی چه کسی است؟". اکثر مخاطبین حضرت فاطمه(س) را بعنوان الگوی خود معرفی نموده بودند اما یکی از مصاحبه شوندگان در کمال تعجب گفته بود که " الگوی مناسب زنان ایرانی "اوشین" است!".
اوشین نام شخصیت اصلی داستان سریالی ژاپنی به نام "سالهای دور از خانه" بود که آن روزها با سانسور شدید و تغییرات بنیادین در محتوای آن از سیما پخش می شد و در نسخه ی اصلی چندین قسمت از فیلم، او نقش یک "گیشا" - یعنی زنی که روزی اش را از طریق فحشاء به دست می آورد- را بازی می کرد. در این باره چیزی که خیلی دردآور بود نظر شاذ و استثنایی آن زن مصاحبه شونده نبود بلکه بدتر از آن پخش آن مصاحبه بود که به نسق اکثر برنامه های امروز صدا و سیما، "زنده" هم نبود!
حضرت روح الله(ره) فردای آن روز در واکنش به این ماجرای موهن، طی پیامی رسمی و علنی بشدت محمد هاشمی را مورد عتاب قرار دادند و فرمودند:
"آقای محمد هاشمی
مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی
با كمال تاسف و تاثر روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج مي گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهين دركار بوده است، بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد. موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد وجدي مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ها قوه قضاييه اقدام مي نمايد. " صحيفه نور ، جلد 21 : ص 76
بعدها 4تن از دست اندرکاران آن برنامه از جمله مدیر گروه معارف، سردبیر برنامه های ویژه ی عقیدتی سیاسی، مسئول نظارت بر برنامه به 4 سال حبس تعزیری و 40 ضربه ی شلاق محکوم شدند. که محمد هاشمی در این بین خیلی پادرمیانی کرد تا این مدیران لایق(!) مجازات نشوند.
حالا پس از 20 سال وقتی به مدیریت رسانه ی ملی نگاه می کنم صد رحمت می فرستم به خود عزت الله ضرغامی و تمام اموات و احیائش؛ فکرش را بکنید که در این وانفسای شبکه های رنگارنگ تلویزیونی و رادیویی، هاشمی رفسنجانی، رئیس رادیو تلویزیون بود! چه حالی می کردند آنهایی که نزده، عربی می رقصند!
اولین شباهت آن است که هردو مورد حمله و تعرض وسیع تبلیغاتی مغرضین قرار گرفتند که در این معجون هجوم، البته صدا و سیما حجمش کم نبود. برنامه ی کوله پشتی آقای "زیر ابرو" و 13قسمتی "شصتچی"، انبوه روزنامه های فله ای ورشکسته های دوم خردادی، و برخی اصولگراهای توهم روشنفکری هرچه خواستند به طرح امنیت اجتماعی فحش دادند و به ابتذالش کشاندند و در آن سو هم که سیبل ثابت و "روتین" فضیحت و تعریض های رسانه ی "گیج" ملی، پیامکهای "مثلا" مردمی، رسانه های "تارناک" ملصق به اصولگرایی و زنجیره ایهای "تابوتی"-می توانید طاغوتی هم بخوانید- محمود احمدی نژاد بود. تازگی ها هم که باب شده این حضرات کارهای نکرده ی احمدی نژاد را هم نقد می کنند، سبحان الله!
دومین شباهت آن است که هردو پس از روی کارآمدنشان ساختارشکنی جانانه ای را در کشور منجر شدند و از حالت کلیشه های از قبل توصیف شده خارج شدند. طرح امنیت اجتماعی از پلیس مهربان! قالیباف و لبخندهای مداوم و بلاقطع "طلایی" به اراذل و توزیع کنندگان موادمخدر و بدحجابها به طرح مقتدر و محکم سردارین احمدی مقدم و رادان در برخورد با صنف پلیدهای مذکور مبدل شد. محمود احمدی نژاد هم خیلی از ساختارها را ویران کرد و امارتی نو برفراز آن ساخت؛ کمرنگ شدن برج عاج نشینی زمامداران، اجرای سهمیه بندی بنزین، اصلاح ساختار سازمان مدیریت، ساختار بودجه، بانکها و بیمه و ... .
سومین شباهت آن است که هم به عملکرد محمود احمدی نژاد و هم به محتوا و نحوه ی عملیات طرح ارتقاء امنیت اجتماعی "کاملا" انتقاداتی وارد است که متاسفانه خیلی از آنها تاکنون به علل مختلف از جمله "کله شقی"، "ساده انگاری" و یا ... مرتفع نشده اند و علیرغم اینکه "مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید باید بترسد" هنوز هم این دو عزیز به "زهر مار" علاقه دارند! اما این مار و افعی بافتن ها بمعنای آن نیست که بنیاد اقدامات سست است؛ ابدا، دلیلش را در سطور آتی ملتفت خواهید شد.
چهارمین شباهت آن است که علیرغم موج تبلیغات رسانه ها هنوز هم این دو بین مردم بیش از بقیه محبوبیت دارند، حال هرچه قدر که می خواهند استقبال مردم در سفرهای استانی را "رقص دلفین ها" و یا "قابلمه به دستی" تعریف کنند و طرح امنیت اجتماعی را خشن محوری و "کار فرهنگی" گریزی معرفی کنند.
پنجمین شباهت و البته مهمترین شباهت این دو پشتیبانی و دفاع مردانه و بلافصل حضرت آقا(دام ظله) از آنان علی الخصوص کابینه ی نهم است. همین چند وقت پیش درباره ی طرح ارتقاء امنیت اجتماعی فرمودند: "نیروی انتظامی باید با پرهیز از طرح های موسمی و موقت، طرح امنیت اجتماعی را با قدرت ادامه دهد تا اهداف آن در جامعه نهادینه شود."
سخنرانی های متعددشان هم در حمایت از دولت که "نقل محافل" است و فقط به یکی از آن ها اشاره می کنم: "خدا را شکر می کنیم که این دولتی که اکنون سرکار است دولت کار است، دولت کار،دولت خدمت. ملت هم همین را می خواهد، مردانی که آستین ها را بالا بزنند و کمر خدمت به این مردم را ببندند"
----------------------------------------
پ.ن:
ورود دوست متفکر و بسیار عزیزم، "ابوالفضل امامی" را به عرصه ی سایبر تبریک می گم به مخاطبین عزیز هم پیشنهاد می کنم حتما به وبلاگش سر بزنند. یا حق
