تبليغاتX
:: خاکریزیسم ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

بخاطر انتخابات اخير بايد خوشحال بود، ولي نه به اين دليل كه اسامي نامزدهاي جبهه ي متحد اصولگرايي از خيلي از صندوقها در آمد بل به اين سبب كه مردم با وجود تمام فشارها و مشكلات، بينش انقلابي و تشرع محور خود را حفظ كردند و بيشتر آنها و مخصوصا قشر مستضعف و پابرهنه ي جامعه بخلاف مرفهين غرغروي شكم گنده كه مقر اصلي آنان در تهران گيج هويت مي باشد، در انتخابات 24 اسفند حاضر شدند. و البته بايد شكر خدا را بجاي آورد كه مدعيان اصلاح طلبي كه برغم شعارهايشان، ساختارشكني و امام گريزي را نصب العين نيات و اعمال خود قرار داده بودند و مي دهند، باز هم از مردم سيلي خوردند و در همان حد اقليت "ضعيف" باقي ماندند.

اما چرا نبايد از پيروزي اصولگرايان خوشحال شد؟ پاسخ آنچنان پيچيده نيست؛ چون اساسا در تعريف "اصولگرايي" هنوز مشكلات حاد و لاينحلي باقيمانده و متاسفانه به اين تعريف حداقلي اكتفا شده كه هركه اصلاح طلبان دوم خردادي را قبول ندارد، اصولگراست! تعريفي سلبي و كاملا نارسا!

با خوشي و خنده پيروزي "تاكتيك" وحدت را در انتخابات اخير به هم تبريك مي گوييم در حاليكه غافليم از آنكه اين تاكتيك، بدبختانه مبدل به "هدف" شده است. در حاليكه قرار بود هدف "اصول" و "ارزشها" باشند. طبعا اين جمعيت وسيع اصولگرا كه وارد مجلس شده اند بخاطر اين تعريف گشاد و موسع اختلافنظرهاي شديد و در موارد متعددي بنيادين دارند كه اين مي تواند باعث بروز نشت در زنجير پيوسته ي پيروزيهاي اصولگرايان شود.

به گمانم ديگر وقت آن رسيده كه مطابق با فرامين حضرت آقا و منشور تعريفي ايشان از اصولگرايي، اصولگراهاي واقعي را دستچين كنيم و اصولگرايي را معنا كنيم.

--------------------------------

پی نوشت:

- عید نوروز بر شما مبارک.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:12 | لینک  | 

غالب لغت شناسان، اصطلاح "اصلاح" را در معناي "به شايستگي آوردن و کار را بطور صحيح انجام دادن" و در مقابل "افساد" را در مفهوم "کار را خراب و تباه کردن" به کار برده اند؛ اما اين ترجمان هم نتوانسته از بار کلي اين مفهوم بکاهد. زيرا ابهام تازه اي که در معناي اصلاح بوجود مي آيد، آن است که مقصود از "شايستگي" در "به شايستگي آوردن" چيست؟ و يا منظور از "خراب" در معناي افساد چيست؟!

همين ابهام بزرگ در طول تاريخ بشريت، اين فرصت طلايي را براي افراد و تفکرات پليد و شر بوجود آورده که با سوء استفاده از آن، خود را "اصلاح طلب" و يا "مصلح" جا بزنند و "مصلحت" را صرفا در افکار معوج خود معرفي کنند؛ کما اين که پروردگار متعال در آيات 10 و 11 سوره ي بقره درباره ي ادعاي اصلاح طلبي منافقين مي فرمايد:

 و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون ولکن لايشعرون.

  ((هرگاه به آنان گفته شود در زمين فساد مکنيد، مي گويند ما فقط اصلاحگرانيم. آگاه باشيد که همين ها مفسدند و خود هم به دقت درک نمي کنند.))

 بنابراين يکي از انحرافات مدعيان اصلاحات، سوء استفاده از ابهام در معناي اصلاح طلبي مي باشد. بطوريکه نقل است فرعون که خود مجسمه ي فساد و پلشتي روي زمين بوده است، همواره ادعاي اصلاح طلبي داشته و دشمنان خود را مفسد معرفي مي نموده است.

 اما قبل از ذکر انحراف دوم، لازم است تا به بيان مقدمه اي بپردازيم.

هر مکتبي، غايت و مقصودي دارد و هر دگرگوني و تغييري در راستا و سمت و سوي آن هدفِ مطلوب از زاويه ي ديد آن مکتب، "اصلاح طلبي" محسوب مي شود و هر تحولي که روند را از سمت و سوي آن هدف، منحرف سازد، از دريچه ي نوع نگاه آن نحله، "افساد" تلقي مي گردد. بطور مثال، تعريفي که از مکتب "سکولاريسم" آمده عبارتست از:

 “REJECTION OF RELIGION AND RELIGIOUSNESS”

مردود سازي دين و عقيده ي مذهبي

 بنابر منطقي که در بالا ذکر شد، طبعا کساني که مسير خود را به سمت صراط سکولاريسم تغيير مي دهند، از منظر سکولار مسلکان، آنان اصلاح طلب و برعکس، جرياني که طريق خود را از اين تفکر سوا سازد، افساد طلب محسوب خواهند شد. حال ممکن است اهداف دو مکتب کاملا مغاير با يکديگر باشند. در اين موقعيت غالبا اصلاح طلبي در يکي از آن دو مکتب، افسادطلبي در مکتب ديگر محسوب مي شود و برعکس.

انحراف دومي که در بالا به آن اشارتي رفت، آن است که مدعيان اصلاح طلبي بدون توجه به اهداف يک مکتب، بخواهند تحولاتي که در آن مکتب، اصلاحات به حساب مي آيد را در مکتب ديگري، عينا، پياده سازي کنند که اين فعل، غالب اوقات به جاي آن که صلاح را براي آن طرز تفکر به ارمغان آورد، تباهي و فساد را پيشکشش مي کند. اشکالي که مدعيان اصلاح طلبي وطني نيز دچار آن شدند.

جريان موسوم به "دوم خرداد"، از بدو شکل گيري اش، "اصلاح طلبي" را شعار خود قرار داد، غافل از آن که در بسياري از موارد در اهدافي که اين جريان آن را دنبال مي کرد، تناقضات شديدي با اصل جمهوري اسلامي وجود داشت. طبعا کسي که خود را راجع به يک مکتب، اصلاح طلب مي نامد، راجع به اصل و هدف آن تفکر مناقشه اي ندارد و صرفا در صدد است تا برخي ناراستي ها و اعواجاجات را اصلاح نمايد؛ لکن آنچه اصلاح طلبان داخلي از خود به منصه ي ظهور گذاشتند، آن بود که نظام جمهوري اسلامي را از بنياد و اساسش قبول نداشتند و به نوعي "استحاله" را به جاي اصلاح طلبي، پيش زمينه ي ذهن خود قرار داده بودند :

- عباس عبدي: انقلاب اسلامي، متاثر از الگوي حکومت شوروي سابق است و سرانجام آنها هم يکسان خواهد بود. (هفته نامه ي راه نو/ شهريور 77)

- يوسفي اشکوري: حکومت اسلامي به حکومتي فقهي تبديل شده است، در حاليکه قرار نبود ما فقه را در هر سه قوه پياده کنيم، قرار بود چارچوب اسلامي باشد.(روزنامه ي نشاط/ ارديبهشت 78)

- عبدالکريم سروش: انقلاب ما براساس اسلام اسطوره اي بنا شده، نه اسلام عقلاني. روحانيت ما هميشه عوام زده و دنباله رو عوام بوده اند و عوام هم اسلام اسطوره اي را بهتر قبول مي کنند تا اسلام عقلايي. (روزنامه ي نشاط/ خرداد 78)

- حسين بشيريه: انقلاب در قالب گذشته ي خود، به بحران مشروعيت و ايدئولوژيکي گرفتار شده است و روند دموکراتيک روز به روز بيشتر جا مي افتد. (روزنامه ي عصرآزادگان/ مهر78)

  - سعيد حجاريان: رهبري کاريزماتيک ديني به درد اصل جنبش و انقلاب مي خورد و اگر پاي آن به دوران ثبات و سازندگي کشيده شود، به استبداد ديني منجر خواهد شد. (هفته نامه ي مبين/ شهريور 78)

  - صادق زيباکلام: دين رسمي و ايدئولوژي حکومتي در کشور ما، به تدريج کفگيرش به ته ديگ خورده و نمي تواند پاسخگوي نيازهاي آدمي باشد. به تدريج معلوم مي شود که امر شريعت، يک امر شخصي است و سياست راهش را از ديانت جدا مي کند. (ماهنامه ي دنياي سخن/ اسفند 78)

 همانطور که از جملات فوق و صدها اظهارنظر ديگر از متفکران و صاحبنظران مدعي اصلاح طلبي برمي آيد، آنان با سوء استفاده از معناي کلي و مبهم "اصلاحات" و نيز اشتباه –سهوي يا عمدي- در ناديده انگاشتن اهداف نظام جمهوري اسلامي، با گرته برداري از شيوه هاي اصلاح طلبي از مکاتب مادي و انسان پرداخته اي چون "لائيسم"، "سکولاريسم"، "پرگماتيسم"، "ليبراليسم" و ... سعي در پياده سازي آن متودها در کشورمان را داشته و دارند.

استراتژيهايي چون "خروج از حاکميت"، "به موزه هاي تاريخ سپردن انديشه هاي امام(ره)"، "تساهل و تسامح" و ... ، حاصل چنين لغزشيهايي بود که مغرضانه يا گمراهانه، اصلاحات را به سوي استحاله سوق داد و موجبات روي گرداني مردم را از آنان فراهم ساخت و حال همان تفکر بي آنکه ذره اي از مواضع پيشين خود کوتاه آمده باشد، پا به عرصه ي انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي گذاشته است و با اين صغرا و کبراها تکليف، خيلي واضح مي نماياند.

 العاقل يکفيه الاشاره...

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:10 | لینک  | 

دوستی در دانشگاه دارم که به عبارت دوستان دانشگاهی "مُخ" اقتصاد اسلامی است. همیشه نکته ای لقلقه ی زبانش است و آن این که حداقل در اقتصاد، اکثریت افراد موسوم به اصلاح طلب با اکثریت مدعیان اصولگرایی، اختلاف چندانی ندارند. ظاهر ماجرا آن است که بسیاری از "اصولگرایان اقتصادی" تورم و ساختار اقتصادی لیبرالی زمان رفسنجانی و خاتمی را تخطئه می کنند ولی وقتی این دو طیف بظاهر سوا را روبرو می کنیم می بینیم که تفکراتشان چون سیبی که از وسط نصف شده باشد، مشابهت می کند و در این بین بیچاره اقتصاد اسلامی!

باورم نمی شد! خیلی از این چهره ها مدتها خود را بعنوان انسانهای ارزشی و آنتی لیبرال معرفی می کردند و چطور ممکن است که... . اما شد آن چه که نباید می شد. تا وقتی این رجال محترم پایشان خارج از دایره ی سیاست یا به عبارت بهتر "سیاست بازی" بود، همه ی این نفی و اثباتها واقعی بود اما همین که از سوی مردم این بار با نام جدید "اصولگرا" اقبال یافتند همه چیز را به وادی نسیان سپردند و آن آرمانهای زیبا را لگدمال کردند.

این باصطلاح "مناظره" را مطالعه بفرمایید تا دستگیرتان شود.

 - حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران سازندگي: هر چند با حضور اقتصادداناني مثل آقاي مصباحي مقدم کمک شد که جلوي سياست هاي انبساطي دولت را بگيرند اما اين کفايت نکرد، زيرا دولت آمده بود همه اختيارات مجلس در تصويب بودجه را به خودش منتقل کند زيرا برداشت دولت از مجري اين نيست که مجري مقيد به قانون است.

 - مصباحی مقدم، عضو اصولگرای کمیسیون اقتصادی: بايد گفت اين تحريم ها آن چنان تاثيري روي اقتصاد ما نداشته است، زيرا آنها منتظر بودند که نظام ما دچار بحران شود اما شرايط کشور ما بسيار متفاوت است زيرا در دولت سازندگي، زيربناهاي کشور خوب بسته شد. هرچند اين سياست ها آثار فرهنگي و عدم توجه به عدالت اجتماعي را به دنبال داشت.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:8 | لینک  | 

گفت: چو عیبش گفتی، حسنش نیز بگو!

پر بیراه هم نگفت و نقد ملس و به قول ادبا "منصفانه" نیز یعنی همین. به همین جهت علیرغم انبوه نقدهایی که به عملکرد رسانه ی ملی دارم، عزم را جزم نمودم تا تشکر و سپاسی صمیمانه داشته باشم از این دستگاه بخاطر مستندات، سریال ها و سایر برنامه هایی که در ایام سالگرد پیروزی انقلاب از صدا و سیما پخش گردید. هرچند فکر می کنم برای ابراز این امتنان کمی هم تاخیر شد.

حقیقتا برنامه جات مذکور کیفی، دیدنی و آگاهی بخش بودند. خود من مسائل جدید زیادی از انقلاب، از امام، از پلشتی شاه و دودمان ملعونش و ... دستگیرم شد.

"نقبی به تاریخ" این آقای شریفی، سریال جذاب پدرخوانده که محتوای جذاب فیلم، اندک گافهای سریال را ناپدید می کرد، پخش اعترافات شکنجه گران ساواک پس از بیست و اندی سال، تصاویر جدید از امام و انقلاب و ... که مجال واگویی تمام آنها در این وجیزه مقدور نیست.

زیاد طول و درازش نمی دهم.

                                

فقط می خواستم بگویم که جناب ضرغامی حقیقتا خدا قوت. همین!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:6 | لینک  | 
 

افشای هاشمی از زبان روحانی

موسوی:سفیه-خاتمی:خائن-اکبر:کینه