تبليغاتX
..:::خاکریزیـسم:::..
ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

همیشه از یک چیز خیلی بیزار بوده ام و هستم و آن این است که از معنویات و قدسیات در طریق سیاست بازی، استفاده ی سوء شود. لکن، بدبختانه، این روزها این خطا و حرکت زشت و ناشایست به امری کاملا رایج و ساری، مبدل گشته است. بعنوان نمونه، طی همین چند روزه ی اخیر، ۳ مورد از این فعل کریه توسط مدعیان سیاست اسلامی به وقوع پیوست.

 

ابتدا به این خبر توجه بفرمایید:

 "علي لاريجاني، محسن رضايي و محمدباقر قاليباف در پيام مشتركي شهادت حاج عماد مغنيه را به سيدحسن نصرالله دبيرکل حزب‌الله لبنان را تسليت گفتند."

 بنا نداشتم تا موعد انتخابات به خطایا و اعوجاجات این حضرات ثلاثه بپردازم لکن وقتی متوجه شدم این عزیزان مدعی اصولگرایی به خون "حاج عماد" هم رحم نمی کنند، دیگر سکوت را جایز ندانستم و قلم را مهیا نمودم.

 

           شهيد عماد مغنيه يكي از فرماندهان ارشد حزب الله

                           

کل رقابتها و اجماع و افراقهای انتخاباتی فدای یک تار موی "حاج رضوان"؛ چرا اینقدر قدرت برایمان مهم می شود که حاضریم پیام تسلیتمان برای شهید اسطوره ای اسلام ناب، بوی تعفن سیاسی کاری به خود بگیرد و با آلت قرار دادن ابراز ناراحتیمان-که انشالله همین ناراحتی نیز موجودیت داشته باشد- از شهادت این مغنیه ی دلاور، مثلا بخواهیم حال "صدر" یا جوجه طرفدارهای احمدی نژاد را بگیریم. چرا؟! مگر هدف و مقصود ما از مجلس رفتن چیست؟ اگر مطلوب، تصاحب قدرت است که هیچ و در این فرض، هرکس قبله ی خویشتن خویش را بچسبد اما اگر مقصد ما تعالی و اسلام ناب است که این مهم با ابزار قرار دادن آن منافات دارد از زمین تا آسمان.

 

مورد دوم ماجراهایی است که به "بهانه" ی محکومیت تخریب بیت شریف امام راحل(ره) و دفاع از این دودمان پاک، اتفاق افتاد، محکومیتی که از سوی امثال افرادی ابراز شد که ذره ای اعتقاد به راه و افکار امام نداشتند و همواره خود را ناصح و گوشزد کننده ی "فوق العاده"ی خطاهای امام، جازده اند! وگرنه "نوسازی" مسکین را روزانه چند صد نفر بیشتر بازدید نمی کردند که بخواهد موج ضد امامی ایجاد کند!

 

        

 

سومین مورد، مربوط می شود به فوت "حجت الاسلام و المسلمین توسلی"، من هم تسلیت عرض می کنم، هم به خانواده ی محترمشان و هم به مریدان و دوستدارانشان؛ اما نکته ی مربوط به بحث ما آن جاست که جناب "محمد هاشمی رفسنجانی"، در اظهارنظری گستاخانه ادعا می کند که:

        "به نظر من ، آیت الله توسلی ، فوت نکرد ، بلکه رحلتی شهادت گونه داشت."!!!

 در این باره توضیح بیشتری نمی دهم چون اولا از برادر خلف رییس مجمع تشخیص که ظرفیت و دانایی خود را طی مصاحبه های مشهورشان به منصه ی ظهور گذاشته اند بیش از این انتظار نمی رود و ثانیا، العاقل یکفیه الاشاره!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:10 | لینک  | 

اولین شماره هفته نامه "گزارش جامعه" منتشر شد

هفته نامه گزارش جامعه

سعی کنید با مراجعه به کیوسکهای مطبوعاتی، این هفته نامه را خریداری کنید/ توصیه میکنم به جای اینکه یک نسخه را چندین نفر بخوانید، برای کمک به این نشریه، هر کدام یک نسخه از این نشریه را بخرید/اشتراک هفته نامه "گزارش جامعه" بهترین راه دریافت این نشریه است.

به دوستان دیگر هم اطلاع دهید.

براي اطلاع بيشتر به وبلاگ گزارش جامعه مراجعه کنید

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 10:19 | لینک  | 

این روزها، متاسفانه "عادت" هولناکی، زیست روزمره مان را تحت تاثیر قرار داده و به یک اپیدمی صعب درمان، برای اصناف گوناگون جامعه تبدیل گشته است. عادتی که از بعد از پایان جنگ تحمیلی حیات یافت و نخست در افکار مسئولین اجرایی جامعه و سپس با سرعتی حیرت آور در اندیشه ی توده ها رخنه کرد و امروز آن عادت که متاع وارداتی نظام تکنوکرات و خداگریز غرب به میهن عزیزمان می باشد، بلای جان انقلاب اسلامی شده است.

عادت موصوف عبارت است از آن که زاویه ی دید عقل و نگاهمان را "شکم محوری" مسدود نموده است و چون کودکانی که از پشت پوسته ی زرد رنگ شکلات همه ی دنیا را زرد می بینند ما نیز همه ی دنیایمان و حتی آخرتمان را –اگر واقعا به آن معتقد باشیم- به شکل اسکناس و چلوکباب و ... می بینیم.

امروز تمام دغدغه های والدین یک بچه آن است که وی را به مدرسه ببرند تا بتواند به دانشگاه برود. رهسپار دانشگاه شود تا بتواند مدرک بگیرد. گواهینامه ی لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترایش را بگیرد تا بتواند کار پیدا کند و النهایه کار پیدا کند تا پول پیدا کند. همین! و این پدر و مادر وقتی به تماشای آن مصاحبه ی تلویزیونی می نشینند که نوجوانی پاکدل، مطابق با آن چه در کتاب تاریخ سوم دبیرستان خوانده است، هدف مردم آن روز ایران از انقلاب را فاسد بودن شاه و وابستگی کشور به بیگانگان معرفی می کند، خمیازه ای از سر فراموشی آن آرمانهای زیبا و دوست داشتنی می کشند و کانال را عوض می کنند! و این درد انقلاب ماست.

 

              

 

امروز اگر صدها نفر در غزه، هزاران نفر در عراق و افغانستان و لبنان زیر تیغ موشکهای آمریکایی-اسراییلی متلاشی شوند، اگر در دانمارک یا هلند به قرآن و پیامبر آشکارا توهین شود، اگر بر پرده ی سینماهای کشورمان فیلمهای آنچنانی باشد، اگر ماهواره را در حضور چشمان معصوم کودکانمان به تماشا بنشینیم، ککمان هم نمی گزد اما خدا نکند روزی برسد که قیمت سیب زمینی، گوجه و یا پودرشوینده چند ده تومانی افزایش یابد؛ آن روز است که رگهایمان به قطر چند میلی متر متورم شده و با تمام توان این نظام مقدس را زیر باد رکیکترین فحاشی ها می گیریم و آن گاه که نوبت به انجام وظیفه ی خودمان در فلان اداره یا بهمان مغازه می رسد به انحاء مختلف می خواهیم کم فروشی کنیم و الحق که بایستی چو بید بر ایمانمان بلرزیم!

 

                            

ای کاش رفتارهامان را تغییر می دادیم و بمثابه سالهای ابتدایی انقلاب شکوهمند اسلامی، آرمانمان خدا بود و نه خرما. روزهایی که در بسیاری از نهادهای دولتی حقوق همه را روی میزی می گذاشتند و هر کسی به قدر نیازش از آن پول برمی داشت و دست آخر بیشتر پول روی همان میز مانده بود در حالیکه بسیاری از کارمندان آن نهاد در مضیقه ی شدید مالی به سر می بردند. بی شک معیشت و اقتصاد خانوار و جامعه امری مهم و غیرقابل تخدیش است لکن جانکاه ترین اشتباه ما آن جاست که این امر را به عنوان تنها مولفه ی زندگانی مان بشناسیم و سایر مهمات را به وادی غفلت بسپاریم و آن هایی که مغرضانه یا گمراهانه، به شاه ملعون و پدر سفاکش، نشان "خدابیامرز" می دهند دقیقا در همین تله افتاده اند. حواسمان باشد تا مبتلا به این سرطان روحی نباشیم.

 

(حضرت روح الله، ۱۲/۱۱/۵۷، سخنرانی در بهشت زهرا)

این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشالله است. برای چه سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 21:51 | لینک  | 

الان که در حال نوشتن این مطلب هستم، دقیقا ساعت هفت و یک دقیقه ی روز پنج شنبه 4/11/86 است؛ این را داشته باشید تا عرض کنم.

 

در قوانین طبیعت، همواره امری کاملا پیش پا افتاده در جریان است و آن این است که با بروز بسیاری از فعل و انفعلات، فعل و انفعلاتی دیگر در نتیجه ی آنها، "بداهتا" رخ خواهد داد؛ مانند آن که وقتی آب در شرایط عادی و در فشار یک اتمسفر به دمای صفر درجه برسد خیلی "بدیهی" است که یخ می زند و یا زمانی که قلب از کار بیفتد، "پر واضح" است که فرد پس از چند دقیقه ناگزیر از زیارت ملک الموت است و یا هنگامی که خورشید از آسمان غروب می کند، "حتما" شب فرارسیده است و ...

غرض، تعلیم درس شیرین "منطق" نیست بلکه مقصود تذکر یک قاعده ی خیلی "بدیهی"، همانند قواعد فوق الذکر در عالم این روزهای سیاست کشورمان است. برگردیم به تاریخی که عرض کردم! یکی دو روزی است که اسامی افراد رد صلاحیت شده به خودشان ابلاغ شده ولی هنوز این بحث بطور دقیق و جزیی به افکار عمومی تزریق نشده. اما این چه ربطی دارد به آن قواعد "بدیهی"؟!

 

                      

 

"بداهت" این قصه آن جاست که همین امروز و فردا است که جناب بوش یا سرکارعلییه خانم رایس و یا سخنگوهای متعددشان در کاخ سفید یا وزارت خارجه به سینه چاکی و دفاع از حقوق پایمال(!) شده ی، این حضرات رد صلاحیت شده بپردازند و فریاد وااصلاح طلبایشان رسانه های جهان را پر کند. و اگر این امر اتفاق نیفتد یک استثناء خیلی نادر روی داده که حتما بایستی دستگاههای دیپلماتیکی و اطلاعاتی و امنیتی ما پیگیر آن باشند که چرا این بار برخلاف "تمام" دفعات قبل، شیطان بزرگ از مدعیان اصلاح طلبی(اعم از دوم خردادی و کارگزارانی) حمایت نکرد؟ مگر آنکه تشرهای مکرر حضرت آقا در این روزها موثر افتاده باشد و داخلیهای اصلاح طلب به جناب بوش سیگنال فرستاده باشند که فعلا اوضاع بر وفق مراد نیست و حمایت و سینه چاکی را تعلیق کنید.

 

بوش، رئيس جمهور امريكا گفت ما از فلان دسته در ايران حمايت ميكنيم. اين ننگ است براى هر كسى كه امريكا بخواهد او را تحت‏الحمايه‏ى خود بگيرد. اول، خود آن كسانى كه آن دشمن وحشى ميخواهد از آنها حمايت كند، بعد هم مردم فكر كنند، ببينند چرا ميخواهد حمايت كند. كدام نقص در اينها هست كه موجب شده است دشمن بخواهد از او حمايت كند. در داخل يك خانواده ممكن است دو تا برادر، يك برادر و خواهر با هم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنى كه بيرونِ خانه است، با يكى از اينها ارتباط برقرار كرد و گفت من طرف تو هستم، آن بايستى به خود بيايد، بگويد من چه غلطى كردم، چه اشتباهى كردم كه اين دشمن خانوادگى ميخواهد از من حمايت كند. مردم هم بايد حواسشان جمع باشد؛ نگذاريد انتخابات بشود ملعبه‏ى دست بيگانگان.

 

---------------------------------------

کاملا مرتبط: اسامی نمایندگان متحصن در مجلس ششم

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 20:2 | لینک  |