اما ... اما چرا رفت؟ چرا حاضر شد حتی پای زنان اهل بیت خود را نیز به این معرکه باز کند و آن مفاخر هستی را به آن صحرای سوزان و بی آب و علف بکشاند؟ چرا سیل این مصیبتها را بر خود روا داشت؟ و چرا ...
پاسخ این چراها، عظمتی به وسعت تاریخ دارد. از هابیل(ع) تا مهدی موعود(عج)؛ خوبان عالم همیشه تمام همشان آن بوده که همواره "در راه حق" باشند و این راه نورانی را برای دیگر مردمان نیز بنمایانند و در این راه همیشه پیکار و جهاد بوده و پیکار و جهاد. گاهی بانفس، گاهی با کفر، گاهی با ظلم و البته گاهی با جهل.
وقتی از ستیزه و جهاد سخن می گوییم، منظور آن نیست که آدمی، شمشیر یا تفنگ به دست به سوی دشمن بتازد و خون او را سرازیر زمین نماید. در تاریخ اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، روزگاری "سکوت و صلح" عین جهاد است، در عصری دیگر "تدریس و تربیت شاگرد و مناظره با علمای دیگر ادیان" و البته زمانی هم کشتن و کشته شدن.
اباعبدالله(ع) می دید که یزید ملعون به خلاف پدرش معاویه، "علنا" راه حق را رها نموده و به تاخت، به طریقی متناقض با "سبیل الله" در حرکت است. این جا دیگر جای گفتگو و صلح نیست، چرا که خلیفه ی خودخوانده ی مسلمین، هولناکترین فجور و معاصی را آشکارا مرتکب می شود و آب هم در دلش تکان نمی خورد. تخت و جایگاهی که روزگاری، رسول الله(ص)، بر فراز آن امت اسلامی را ولایت می نمود، حالا جایگاه سگ باز دائم الخمری شده که زناکردنش با محارم، نقل محافل مردمان کوچه و بازار گشته است.
«اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي، اني اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر.»
این انحراف فاجعه آمیز را تدبیری باید و "حماسه ی حسینی" آن تدبیر بود. تدبیری که کوچکترین پیامد و نتیجه اش، سوزانیدن و به باد دادن دودمان سرتاپا پلید و پلشت "بنی امیه" بود. آن هنگام که مختار ثقفی با یاری ابراهیم اشتر(فرزند برومند مالک اشتر)، ابن زیاد و عمرسعد و شمر و خولی و حرمله و بجدل بن سلیم و دیگر جانیان ظهر روز دهم محرم را به درک اسفل السافلین واصل نمود و آنگاه که زید و فرزند دلیرش، یحیی، تتمه ی خاندان امیه را به وادی نیستی سپردند.

و امروز هیچ حرکت، خیزش و یا انقلابی نیست که اسلامی باشد، لکن کربلا را الگو و چراغ راهش قرار نداده باشد. و این است شاه دلیل خلق حماسه ی عاشورا. دیروز، امروز و فردا و در هر مکانی از پهنه ی گیتی، کربلا و عاشورایی به پاست تا نفس هامان از راه فطرت به بیغوله ی نیستی و فنا انحراف پیدا نکند.و امروز بر ماست که حسین زمانه مان را بشناسیم و صد البته عمرسعدها و ابن زیادها و ... و نگذاریم چون گذشته، حسین از تنهایی و بی کسی به نیزه تکیه کند و فریاد "هل من ناصر ینصرنی" را ناامیدانه به آسمان بلند کند.
س/ بعنوان اولین سوال می خواهم از حضرتعالی بپرسم، در این دو سال و اندی که دکتر احمدی نژاد زمامداری قوه ی مجریه را بر عهده گرفته است شاهد هستیم که برخی از گروهها و جریانات که تعدادی از آنها اتفاقا ادعای اصولگرایی هم دارند، با هوچیگری، دائما به اشکال تراشی و مخالف خوانی از دولت نهم مبادرت می ورزند، توصیه ی حضرتعالی به این گروهها و جریانات چیست؟
پ/ بسماللَّهالرّحمنالرّحيم والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين. متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى كشور از سوى يك عده مخالفخوان اشكالتراشى ميشود؛ اشكالتراشىهاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل بينالمللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستىاى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است. ممكن است كسانى كه اين كارها را ميكنند، ندانند چه تأثير سوئى اين كار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطهى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودكمبينى است. خيلى از كسانى كه در اين ميدانها تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند كه تأثير كارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از كار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانهها، هم به مسئولين، هم به كسانى كه منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاهها. اين چيزى است كه بحث مصلحت كشور است؛ بايد مصلحت كشور را رعايت كرد. (۱)
س/ نظر حضرتعالی درباره ی نوع عملکرد رییس جمهور و سایر مسئولان ارشد اجرایی کشور چیست؟
پ/ من ميتوانم به شما عرض كنم خوشبختانه مسئولين دولتى و وزراى ما و رئيس جمهور ما و مديران ارشد كشور احساس مسئوليت دارند. بينى و بيناللَّه، انسان نگاه كه ميكند، مىبيند در اين احساس مسئوليت حقاً و انصافاً چيزى كم ندارند؛ كار هم زياد ميكنند، تلاش هم انصافاً تلاش خستگىناپذيرى است. يك خدمت بزرگشان هم علاوهى بر خدمات مادى و عمرانى و رسيدگى به امور مردم، همين است كه شعارهاى انقلاب را، ارزشهاى انقلاب را سرِ دست ميگيرند، به آنها افتخار ميكنند؛ اين خيلى مهم است. بودند و هستند در ميان افراد ما در كشور، كسانى كه قدر اين شعارها را ندانستند. بايد به آنها افتخار ميكردند، اما افتخار نكردند. مردم ميتوانند به اين مطمئن و خاطرجمع باشند كه مسئولين براى خودشان چيزى نميخواهند. تلاششان و كارشان و زحمت بىوقفهشان براى مردم است. (۲)
س/ با وجود اینکه جنابعالی بارها در سخنانتان از سفرهای استانی تجلیل فرموده اید برخی در صدد این هستند که این سفرها را غیرکارشناسی و بی فایده جلوه دهند، نظر دقیق شما در این باره چیست؟
پ/ البته اين حركت دولت - سفر به استانها - بسيار حركت خوب و مباركى است. بنده قدردانى ميكنم از اين حركت مجموعهى دولت كه به شهرها ميروند، به راههاى دور ميروند، مشى مردمى اتخاذ ميكنند؛ اينها باارزش است. با همهى شهرها از دور و نزديك ملاقات ميكنند. بعضى از شهرها هستند كه مردم آنها يك مدير كل را هم هرگز نميتوانستهاند ببينند، حالا رئيس جمهور را، وزير را، نزديكِ خودشان مىبينند، با آنها حرف ميزنند؛ اينها باارزش است. ما بايد قدردان اين چيزها باشيم. مصوباتى هم كه در استانها تصويب ميشود، اگر فرض كنيم بعضى از اين مصوبات هم اجرا نشود، آنچه كه اجرا ميشود، براى استانها مغتنم است و باارزش است. بايد تلاش كنند.(۳) اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است. رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى كشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را كه ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميكند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مىآيد. وقتى انسان ميرود به يك شهرى، ميرود به يك استانى، مىنشيند با يك مردمى، مىنشيند با يك مجموعهى جوانى، مىبيند گزارشها با آنچه كه واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه كه مىبيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزشتر است. اين كار را امروز دولت دارد ميكند. به همه جاى كشور سفر ميكنند. يك گوشهاى از اين را ميگيرند، تبديلش ميكنند به نقطهى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى كه پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟(۴) شما مىبينيد مسئولين كشور، هيأت دولت، رئيس جمهور به سرتاسر كشور مسافرت ميكنند. اين معنايش اين است كه نگاه و عواطف و همت مسئولين بايد ميان همهى شهرهاى كشور تقسيم شود. اينجور نباشد كه يك شهرى، يك منطقهاى كه دوردست است، از شعاع همت و تصميم مسئولين دور بماند؛ نه، دور و نزديك ندارد. امروز در اين كشور شهرهائى و مناطق دوردست و كوچكى موفق ميشوند كه مسئولان كشور را، يعنى رئيس جمهور را، دولت را، وزرا را از نزديك ببينند، به آنها نامه بدهند يا حرف بزنند و از زبان آنها و حنجرهى آنها مستقيماً سخن بشنوند كه در روزگارهاى گذشته در طول تاريخ، اميد اين را نداشتند كه حتى يك مدير درجهى سه به آنها سركشى كند.(۵)
ادامه دارد...
------------------------------------------
1و 4/ از بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشجويان دانشگاههاى استان يزد
2و 5/ از بیانات مقام معظم رهبری در جمع پرشور مردم ابرکوه
3/ از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم استان یزد
حقیقتا چه روزهای خجسته و شیرینی بودند این 5 روز و حلاوت این شیرینی آنگاه صدچندان شد که مردمان "دارالعباده" در استقبال و میهمان نوازی از زعیم خویش، سنگ تمام گذاشتند. به جرات می توان گفت که در روز چهارشنبه 12 دی ماه 1386، نصف تمام جمعیت استان یزد، رهسپار عمارت "میرچخماق" شدند و بزرگترین استقبال تاریخ این دیار تاریخی را شکل دادند. استقبالی که، بلندگوهای دشمنان سیه روی انقلاب خمینی را برای هزار و یکمین بار "خفه" نمود و اگر این امر، "سنگ نمام گذاشتن" نیست، پس چیست؟ مردم یزد در این چند روز امتحانشان را پس دادند و پای ورقه ی آنها را نمی توان کمتر از 20، نمره داد.
استاندار و امام جمعه ی یزد، خیلی تلاش کردند تا عطش مردم یزد را با سفر رهبری به یزد سیراب نمایند لکن این عمل بمثابه آن بود که برای خاموش نمودن آتشی، در آن هیزم بریزند. مردم یزد، این چند روز شعله ور شدند و چه شعله های زیبا و ارزشمندی.
گفتم ببینمت مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم .
- در ميان دانشجوياني كه نتوانستند وارد سالن شوند، دانشجوياني از طبس نيز حضور داشتند كه از 400 كيلومتري يزد، به عشق حضرت آقا به دانشگاه يزد آمده بودند
- دانشجويان قبل از ورود حضرت آقا اشعار و شعارهاي متعددي را زمزمه مي كردند و در اين ميان قرائت جمعي دعاي فرج حال و هوايي خاص به فضا بخشيده بود.
- در ميان مهمانان، علاوه بر مسئولان استاني، افرادي چون سردار عزيز جعفري(فرمانده ي كل سپاه پاسداران) و نيز حجت الاسلام سيد محمود دعايي(مدير مسئول روزنامه ي اطلاعات) كه اصالتا يزدي هم مي باشند، حضور داشتند.
- جاي وزراي علوم و بهداشت در جلسه خالي بود، گفته مي شود زاهدي و لنكراني بعلت نامساعد بودن هوا نتوانسته اند به سمت يزد پرواز كنند.
- از طرف استاندار يزد، آيت الله مصباح يزدي نيز براي استقبال از رهبري به يزد دعوت شده بود كه علامه مصباح طي نامه اي عدم حضورشان را اين گونه تبيين نمودند: " ... از اينكه حقير، بخاطر ضعف مجاز و تعدد امراض و بيماري ها از اين افتخار محرومم و نمي توانم دعوت جنابعالي را اجابت كنم احساس حسرت و تاسف مي كنم و انتظار دارم جنابعالي به نيابت از حقير دست مبارك ايشان را ببوسيد."
- با بلند شدن 2 تن از روساي اصلي دانشگاههاي يزد(دانشگاه علوم پزشكي و دانشگاه يزد) و رفتنشان به آن سوي پرده معلوم شد كه حضرت آقا تشريف آورده آورده اند.
- آقا راس ساعت 9 و 45 دقيقه، با شعارهاي ممتد دانشجويان به سالن وارد شدند.
- به سنت همه ي ديدارهاي رهبري از دانشگاهها، دانشجويان شروع به همنوايي اشعاري كردند كه قبل از جلسه آن را تمرين نموده بودند:
ما عاشقان كوي حسينيم ما پيروان پير خمينيم
اي رهبر امت، جان را به راهت مي كنيم قربان
ما ياوران ولايت هستيم در انتظار شهادت هستيم
ما شور حسيني، مهر خميني، در سينه داريم
ما با خامنه اي پيمان و عهد ديرانه داريم
ارباب دلهاي ما حسين است دلهاي عاشق در شور و شين است
ما مست و خراب كرببلا و دلداده هستيم
ما تا امدن حضرت مهدي آماده هستيم
- نوبت به سخنرانان رسيد؛ اول دكتر ميبدي رييس دانشگاه يزد صحبت كرد و به نمايندگي از جامعه ي دانشگاهي استان يزد به آقا خوش آمد گفت. نكته ي جالبي كه در سخنان وي جلب توجه مي كرد، آن بود كه در قبل از انقلاب، يزد كلا 200 دانشجو داشته كه اين رقم پس از انقلاب به 5900 نفر رسيده است.
- نفر دوم دكتر محمد افخمي اردكاني بود كه مي گفت به بودجه هاي تحقيقاتي متناسب با اهداف چشم انداز نياز داريم.
- نفر سوم، مهدي زارع، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه يزد بود كه نكات جالبي را خاطرنشان ساخت. اينكه "در ابتداي عرايضم فرصت را غنيمت شمرده و تشكر خالصانه ي دانشجويي را نسبت به عملكرد دولت عدالتخواه، انقلابي، مظلوم اما مقتدر دكتر احمدي نژاد ابراز مي نمايم" و اينكه "صدا و سيما به جاي توجه به نيازهاي جامعه و مردم، مبناي سياستگذاري خود را با توجيهات غيراصولي به سمت مصرف گرايي و صرفا سرگرم كردن مردم تعيين كرده است، تا جاييكه، بعضا مخرب ارزشهاي اسلامي شده است" و اينكه "تعدادي از عوامل قدرتند كه نه راي مردم و نه حتي بزرگترين قدرتهاي اجرايي كشور اعم از رييس جمهور و هيئت دولت نمي توانند كوچكترين تغييري در روند آنها بوجود آورند و بقدري در دستگاههاي اجرايي ذي نفوذند كه به محض كوچكترين اظهارنظر درباره ي آنان بحراني در كشور درست مي شود." از نكات برجسته ي نطق طولاني وي بود.
- فاطمه آيت اللهي، نويد نصيرزاده و علي زنجاني سخنرانان بعدي بودند كه به نكات مختلفي اشاره نمودند.
- هفتمين سخنران، خانم ندا سراستادي بود كه مي گفت "بودجه ي فرهنگي ورزشي دانشگاههاي پيام نور يك هشتم بودجه هاي فرهنگي ورزشي دانشگاههاي دولتي است و نيز دانشجوي پيام نور، احساس دانشجو بودن نمي كند." كه اين جمله ي وي تشويقهاي مكرر دانشجويان حاضر را در پي داشت.
- سخنران بعدي، حسين زمانيان، بود كه پيشنهاد كرد "يزد" بعنوان مركز مهندسي فرهنگي كشور تثبيت شود و سخنران نهايي جلسه، امير ناصري دهكردي بود كه پس از پايان صحبتهايش به دستبوس آقا رفت و چفيه ي آقا را هم دريافت كرد.

- سخنان آقا در باب حمايت از دولت باز هم مورد سانسور بيرحمانه ي تلويزيون قرار گرفت:
"متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى كشور از سوى يك عده مخالفخوان اشكالتراشى ميشود؛ اشكالتراشىهاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل بينالمللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستىاى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است. ... دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. اينكه به همهى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است."
اين جمله ي حضرت آقا تكبير دانشجويان را در پي داشت، سپس آقا ادامه داد:
"اينكه به همهى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است.رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى كشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را كه ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميكند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مىآيد. وقتى انسان ميرود به يك شهرى، ميرود به يك استانى، مىنشيند با يك مردمى، مىنشيند با يك مجموعهى جوانى، مىبيند گزارشها با آنچه كه واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه كه مىبيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزشتر است. اين كار را امروز دولت دارد ميكند. به همه جاى كشور سفر ميكنند. يك گوشهاى از اين را ميگيرند، تبديلش ميكنند به نقطهى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى كه پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟ اينها ايجاد يأس است. ايرادتراشىهاى بيخود: چرا به فلان سفر رفتيد؟ چرا به فلان سفر نرفتيد؟ اينها اشكالتراشىهائى است كه يأسآفرين است. عرض كردم؛ اغلب كسانى هم كه اين كار ميكنند، توجه ندارند به دنبالهى كارشان. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست."
- رهبر انقلاب در بخشی از سخنانشان فرمودند: "یک روزی بود که غرب نمی توانست ۵ عدد سانتریفیوز را تحمل کند، امروز ۳۰۰۰ سانتریفیوژ دارد کار می کند و مبالغ زیادی در حال آماده شدن است" در این هنگام یکی از دانشجویان شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" را سر داد که حضرت آقا مانع از ادامه ی شعار دادن وی شدند و فرمودند: "صبر کنید، این رو که من می دونم حق شماست"، که این جمله خنده ی حاضران را در پی داشت.
- رهبر انقلاب در باب اعتماد به نفس نکات مختلفی را بیان کردند و به همین مناسبت به ذکر خاطره ای هم پرداختند: "سالها پیش از انقلاب، به منزل دوستمان در مشهد رفتیم. به حسب تصادف نماینده ی آن روز مشهد در مجلس شورای ملی نیز به خانه ی دوست ما آمده بود. ما آن روز جوان بودیم و مثل امروز شما که هرچه می خواهید می گویید بنده شروع کردم به انتقاد از دستگاه حاکم. بنا کرد به مجادله کردن با ما. من گفتم مملکت را راکد نگه داشتیم. همش واردات. همش واردات. جواب داد: بهتر! بهتر!، اروپاییها مثل نوکر برای ما کار کنند و ما از نتایج آنها استفاده کنیم!!!"
روسياهي ذغال در بهار بيانات رهبري
------------------------------------------
بعدالتحریر:
حضرت آقا: شرايط كشور بحراني و خطرناك نيست
(مرتبط: هیچگاه از شکل "استوانه" خوشم نمی آمده!)
- استقبال امروز از مقام عظماي ولايت، بزرگترين استقبال تاريخ استان يزد بود و اين استان در طول عمر دراز خود تاكنون چنين جمعيت عظيمي را در كوچه ها و خيابانهايش، به خود نديده بود.
- تعداد قابل توجهي از افراديكه در اين ميدان متجمع بودند روزهاي قبل با پاي پياده از شهرهايي چون ميبد، خاتم، ابركوه، اردكان، صدوق، بافق، تفت، مهريز و … به شهر يزد آمده بودند. شهرهايي كه فاصله شان تا يزد بعضا به 300 كيلومتر هم مي رسد.
- قرار بود تا مسير استقبال از چهارراه دولت آباد تا ميدان اميرچخماق باشد، اما بعلت شور و شوق فراوان مردم يزد دامنه ي اين استقبال تا كيلومترها قبل از چهارراه دولت آباد كشيده شده بود.
- در مسيرهاي منتهي به ميدان محل سخنراني، ايستگاه هاي صلواتي متعددي به چشم مي خورد كه توسط نهادهاي دولتي و غيردولتي راه اندازي شده بودند و به توزيع عکس و گل و شيريني و چاي مي پرداختند.
- تقريبا از ساعت 7 صبح محوطه ي داخلي ميدان اميرچخماق مملو از جمعيت شده بود که اکثر این جمعیت را دختران و پسران جوان و نوجوان تشکیل می دادند.

- اتومبيل حامل مقام معظم رهبري، بعلت ازدحام زياد جمعيت، مسير 15 دقيقه اي استقبال را در عرض 1 ساعت و نيم طي نمود.
- مردم با سلیقه ی یزد، مسير حضور رهبر انقلاب اسلامي تا ميدان امير چخماق را گل چيده بودند.
- برنامه ها از ساعت 9 صبح با تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد آغاز گرديد. سپس آقاي علي اكبر سليماني، شاعر جانباز يزدي به قرائت شعرش پرداخت
سلام بر تو و بر جبرئيل حافظ تو سلام بر تو و ناي گرم و نافذ تو /// خوش آمدي به كوير عطش اگر سرد است كه سالهاست غم او، غم ابرمرد است/// سلام جمله شهيدان از عطش سيراب نثار روح سپيد تو اي روايت ناب
- نكته اي كه مجري پرشور برنامه بر ان تاكيد داشت آن بود كه رهبر معظم انقلاب پس از 22 سال به يزد سفر نمودند و اينكه ايشان اولين مرجع تقليدي هستند كه قدوم مباركشان را به شهر يزد گذارده اند.
- پس از آن، مداحي به نام آقاي سيدرضايي به خواندن شعر زيبايش پرداخت كه مردم هم وي را همراهي كردند
شهيدان برخيزيد به مقدمش گل ريزيد /// نور جلي مي آيد سيد علي مي آيد
- مجري برنامه در قسمت ديگري از برنامه اظهار داشت كه خردسالترين شهيد كشور(شهيد ذوالفقاري ميبدي) متعلق به يزد است، همينطور اولين شهيد در راه مبارزه با استكبار آمریکا(شهيد محمد منتظرقائم).
- انتظار چندين ساعته ي مردم در ساعت 11 پايان يافت و مقام عظماي ولايت به همراه استاندار و امام جمعه ي يزد وارد بناي اميرچخماق شدند. با ورود رهبر معظم انقلاب جمعيت به يكباره از جاي خود كنده شد و با شعارهاي "ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها ماند" ، "صل علي محمد بوي خميني امد" و ... به رهبري معظم انقلاب خوش امد گفتند.
اين شعارها ادامه داشت تا آنكه با شروع سخنراني آقاي صدوقي(امام جمعه ي يزد) قدري از شدت شعارها كاسته شد.
- مقام معظم رهبري بيست دقيقه ي اول سخنرانيشان را به بيان "مناقب" مردم استان يزد پرداختند و فرمودند: "شهر شما و استان شما، مركز دانش، مركز هنر، مركز كار و تلاش و ابتكار، مركز ايمان و دين باوري است. همواره مردم عزيز شهر يزد و استان يزد را بعنوان مردمي با استعداد، نجيب، سرشار از ايمان و باور ديني، سرشار از نيروي كار و ابتكار و تحرك و اماده ي در همه ي ميدان ها درخشيده اند. "
- مقام معظم رهبري در ادامه به بيان شرح سفر خود به يزد در پيش از انقلاب پرداختند و فرمودند:
" وضعيتي كه آن زمان در يزد ديدم برايم شگفت آور بود، روحيه ي پرتپش انقلابي در كنار نظم و انضباط و متانت. من در اين شهر شهيد آيت الله صدوقي را در آن دوره، نه فقط بعنوان يك روحاني برجسته، بلكه بعنوان يك رهبر ديني، فرهنگي، سياسي و تمام عيار در اين شهر يزد و در شهرهاي سرتاسر استان مشاهده كردم و احساس كردم. چند روزي در يزد بودم و شهرهاي ديگر را هم ديده بودم. اما وضع يزد، بدون اغراق يك وضعيت استثنايي بود."
- حضرت آيت الله خامنه اي، اشاره اي به وضعيت خوب دانش آموزان يزدي در سطح كنكور هم نمودند و فرمودند: "شهر يزد، شهر علم است. نام آوردن از دانشمندان يزد، ساعتها وقت مي برد. اين فقط مربوط به گذشته نيست. در دوران تحصيل و فعاليتهاي اجتماعي ما، علما و شخصيتها و چهره هاي برجسته و درخشاني در يزد بودند و امروز هم مي بينيم كه طي 14 سال بيشترين قبولي را در شركت كنندگان در كنكور را دارد."
- مقام معظم رهبري با اشاره به حضور چشمگير مردم يزد در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل، فرمودند: "مردم يزد فقط در خانه ها ننشستند تا فقط براي پيروزي رزمندگان دعا كنند بلكه وارد جبهه ها شدند. تيپ الغدير يزد و پادگان الغدیر یزد يكي از قويترين، بهترين، پرخطر پذيرترين و منظم ترين تيپهاي موجود در جبهه بود."
- مقام عظماي ولايت در بخش ديگري از سخنانشان براي تبيين هرچه بهتر سختكوشي و مجاهدت مردم يزد به ذكر خاطره اي پرداختند كه در 50 سال قبل در زمين هاي بين كربلا و نجف باغستانهاي عظيمي وجود داشت كه بین همه ی مردم عراق، معروف بود در دل كوير، اين كشت عظيم به دست يزديها انجام گرفته بود.
- رهبر انقلاب در حمایت از سفرهای استانی دولت هم جملاتی را ایراد فرمودند: "حل مشكلات، كار آساني نيست اما مسئولان براي رفع موانع، بيوقفه در تلاشند و اين سعي و تلاش امري باارزش است. حرکت دولت به استانها بسيار خوب و مبارک است و من از اين حرکت مجموعه دولت و سفر به شهرها قدرداني مي کنم. اينکه مشي مردمي اتخاذ مي کند، با ارزش است. برخي شهرها که يک مديرکل را نديده اند، اکنون رئيس جمهور و وزيران را مي بينند که بايد قدردان بود. مصوبات استانها هم اگر برخي اجرا نشود، آنچه اجرا مي شود، مغتنم است ولي بايد براي اجراي حداکثر آنها تلاش و برنامه ريزي کرد."
- رهبر معظم انقلاب اشاراتي ديگر هم داشتند: اينكه براي حفظ خلق و خوي قناعت نبايد اسير اشرافيگري شويم، اينكه يكي از داروهاي بسيار موثري كه ملت ما به آن احتياج دارد "اعتماد به نفس" است و انقلاب و جنگ را به اتكا به همين عامل، به پيش برديم، اينكه امروز در مسير "جامعه ي اسلامي" در حال حركتيم و در مقابل، ليبرال دموكراسي غرب با مفاسد عديده اي چون بحران اخلاقي، بحران جنسي، بحران خانوادگي، بحران اقتصادي و بحران بي عدالتي دست و پنجه نرم مي كند، اينكه امروز هيچ كشوري در منطقه در اتكاي به آراي مردم و عواطف مردم به پاي ايران نمي رسد، اينكه برخي مي خواستند باب انتخابات را در كشور مسدود كنند تا دشمنان بتوانند بگويند نظام جمهوري اسلامي مردمي نيست، اما اراده ي خداي متعال چيز ديگري را رقم زد، و ...
- سخنان شيوا و دلنشين ولي امت نزديكي هاي اذان ظهر و با مرور چند دعاي زيبا به پايان رسيد و به اين ترتيب مردم يزد، هفته ي ولايت سال 1428 هجري قمري را هرگز از ياد نخواهند برد.
امروز روز يزد و يزديها بود...
این روزها، خاکهای انبوه کویر یزد احساس دریا بودن می کنند، زیرا قرار است قدمگاه نایب برحق حضرت عشق(ارواحنا له الفداه) باشند.
خوش به حال همشهریانم، زیرا قرار است میزبان قلب تپنده ی جهان تشیع باشند. ای کاش مردمان خونگرم و دوست داشتنی "دارالعباده"، قدر این حضور را بدانند و اجازه ندهند لحظه به لحظه ی این چند روز یعنی چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و شنبه از دستشان برود.
چهارشنبه ی این هفته، میدان امیرچخماق، مرکز پرگار همه ی عالم خواهد بود و چه موهبتی برای اهالی دیار آسمان پرستاره و خورشید سوزان، از این بالاتر؟
ای کاش مردم و خصوصا مسئولین استان در این چند روز فقط گوش باشند و دیگر هیچ. ای کاش به رهبری معظم انقلاب صرفا به دید دست افزاری برای حل فلان مشکل استانداری یا خاتمه دادن به بهمان دعوای 2 نهاد، نگریسته نشود.
به رغم مدعیانی که منع عشق می کنند جمال چهره ی تو حجت موجه ماست
می گفت خودش چیزی بروز نمی داد اما من با این قرائن فهمیدم در زندگی این دختر گره و گیری وجود دارد. بنابه اقتضای کارم، پیگیر ماجرا شدم و اتفاقا همه چیز در همان ابتدای کار برایم روشن شد. جند سال پس از شهادت پدر، مادر دختر تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد. اتفاقا مرد منتخب آن زن، یک عضو هیئت علمی دانشگاه بوده. بعد از این ازدواج دختر، بسیار تنها می شود و پس از چندی، ناپدری، شروع به دعوا و ضرب و شتم شدید دختر بینوا می کند.
دختر به هر ترتیبی که بود تحمل می کرد تا آن که یک روز ناپدری، دخترک را به زور در یک گونی جای داده و در صندوق عقب اتومبیلش می گذارد. بعد او را لب رودخانه ای می برد و تهدیدش می کند که اگر پایش را از زندگی شخصی مرد بیرون نکشد او را خواهد کشت. پس از این حادثه سیلی ها و لگدها همچنان ادامه داشته تا آن که بنیاد شهید از این ماجرا با خبر می شود و با شکایت به دادگاه، قرار عدم صلاحیت برای مادر و ناپدری صادر می شود و وی، روانه ی یکی از پرورشگاههای تحت نظارت بنیاد می شود.
پدربزرگ پدری دختر که خود نیز از جانبازان شیمیایی جنگ بوده است از این ماجرا مطلع شده و از بنیاد، تقاضا می کند که سرپرستی نوه اش را به او بسپارند. بنیاد نیز به همین طریق عمل می کند؛ اما پس از دو سال، پدربزرگ دختر بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت می رسد و دختر باز هم تنها می ماند و این بار سنگین تنهایی باضافه ی بی پولی و افت تحصیلی شدید، آنقدر بر او فشار وارد می کند که به من مراجعه نمود...))
این ماجرای دردناک و رقت بار، نه داستان یک فیلم سینمایی است و نه حاصل اوهام نگارنده. این ماجرا، شرح حکایت دردناک نوع زیستن بسیاری از فرزندان معظم شهداء است که یکی از مسئولین برایم تعریف می کرد. حکایت خلاء عاطفی شدیدی که این عزیزان با آن دست و پنجه نرم می کنند، خلائی که جامعه ی بی مروت و قدرناشناس امروز ما، کاملا آن را به ورطه ی فراموشی سپرده است.
ای کاش این جامعه تنها فراموش می کرد ولااقل نمک به زخم آنان نمی پاشید. می پرسید چرا نمک به زخم؟ آری! بسیاری از استادان و دانشجویان "کم مغز" دانشگاهها را می گویم که به فرزندان شاهد، اغلب به دید موجوداتی کودن و نفهم می نگرند که با زور سهمیه به دانشگاهها راه یافته اند. کم مغزند چون اینقدر نمی دانند که یک فرزند شهید برای راهیابی به یک رشته، باید 80 درصد نمره ی آخرین فرد پذیرفته شده در آن رشته را کسب نماید، پس به لحاظ علمی چیزی از بقیه ی دانشجویان کم ندارد. کم مغزند چون یادشان رفته که ناموسشان و جانشان و مالشان به قیمت جان پدران همین بچه ها، از تعرض و تجاوز بعثی های کافر، مصون و محفوظ ماند. و این کم مغزی این افراد سبب شده که بچه های شهید بجای افتخار به پدرانشان، خجالت بکشند که خود را فرزند شهید معرفی کنند و مدام از تصور پدرشان فرار کنند.

بنیاد شهید نمی تواند بصورت درخوری، کمبود عاطفی این بچه ها را جبران کند، این نهاد خیلی هنر کند معیشتشان را تامین نماید. اما تکلیف بزرگتر بر عهده ی مردم و جامعه است. تکلیف خیلی سختی هم نیست. کافی است که این مردم نسبت به مقام و مرتبه ی شهداء و کاری که کرده اند، "آلزایمر" را از خود دور کنند و نگذارند که فرزندان همان ها تنها به گناه فرزند شهید بودن هم از درون خانواده ضربه بخورند هم از بیرون آن. همین!