بي اغراق، اگر يک وزير آموزش و پرورش بخواهد، نقش وزير آموزش و پرورش بودن خود را "به خوبي" ايفاء کند، در بين تمام وزراء سنگين ترين وظيفه را بر عهده خواهد داشت. علاوه بر پرسنل و مواجب بگيران عديده اي که وزير، مسئولیت تامين معيشتشان را بر عهده دارد، بايستي ملتزم و جوابگوي "آموزش" و "پرورش" سيل ميليوني دانش آموزان دبستاني و راهنماييايي و دبيرستاني باشد.
البته امروز وظيفه ي اخيرالذکر تقريبا به ورطه ي فراموشي سپرده شده است و تمام همت و تقلاي يک وزير، مصروف پرداخت حقوق و سنوات و عيدي و ساير مزاياي صنف فرهنگيان - که بزرگترينِ اصناف کشور محسوب مي گردند- مي شود و در اين بين تنها چيزي که قرباني مي شود، "تربيت" بچه مدرسه اي هاست.

اين ماجرا را مي توان "فاجعه" خواند و سنگيني اين فاجعه زماني آشکارتر مي نماياند که بدانيم، بسياري از خانواده ها، با اعتماد به نظام اجتماعي، براي فراغ بال خويش، تربيت فرزند خود را به جامعه و در معناي خاص آن به مدرسه سپرده اند و خود را از زیر بار سنگین "تربیت" فرزندشان رهانیده اند، غافل از آنکه اين مدارس، تبديل شده اند به محل آموزش و داد و ستد رکيکترين الفاظ و فحاشی ها، سيگار و حشیش و اکستازی و هروئین و سي دي هاي مستهجن و حتي امروز ... .
شرم دارم اين حقيقت را بگويم اما مي گويم تا شايد بيدار شويم و هرچه زودتر دست به کار شويم:
يکي از دوستان طلبه ي ما نقل مي کرد که يک سال، دبير تربيتي يکي از مدارس راهنمايي پسرانه شدم، در همان جلسه ي اول به بچه ها گفتم هر درددلي داريد روي کاغذ برايم بنويسيد. بچه ها حريصانه دست به قلم شدند و بمعني واقعي کلمه درددلهايشان را نوشتند؛ فکر مي کنيد نتيجه چه بود؟ مي گفت تعداد زيادي از اين بچه ها از آزار جنسي خود توسط ديگر دانش آموزان شکايت مي کردند. يعني مدرسه به جاي اينکه محل آموزش و تربيت و پرورش بچه هاي ده دوازده ساله شود به محلي براي شکنجه ي روحي و جسمي آنان مبدل گشته بود. تصور بفرماييد که همين بچه ها، يک يا چند سال بعد به دبيرستان پاي خواهند گزارد و ... . تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل!

نقطه ي اوج اين حکايت تکاندهنده آن جاست که بدانيم قوام و پي ريزي شخصيت يک انسان در سنين 10 الي 20 سالگي ريخته مي شود و اين سنين، دقيقا در همان بازه ي سنين بچه هاي راهنمايي و دبيرستان است و به اين ترتيب نتيجه آن مي شود که در سن شکل پذيري شخصيت يک فرد به جاي آنکه او را با مفاهيم اخلاقي و تربيتي و ارزشي آشنا ساخته و برای ورود موثر به جامعه آماده کنیم، نمايشگاهي از انواع و اقسام خلافها – اعم از سبک و سنگين- را برايش فراهم ساخته ايم و تربيت مطابق با همان وسايل و آلات را در وجودش نهادينه ساخته ايم.
فکر می کنم اگر بخواهیم ریشه های معضلات و چالشهایی را که جامعه ی امروز ما با آنها دست و پنجه نرم می کند، دسته بندی کنیم، علت العلل اکثر این بحران ها را در همین آموزش و پرورش ناصحیح در مدارس باید بجوییم.
_________________________
بعدالتحریر:
- ای کاش همه ی منتقدین دولت بعد از پی بردن به خبطشان حداقل این نیمچه انصاف را داشتند.
این روزها صحبت از نقد عملکرد دولت نهم خیلی داغ است؛ به همان داغی حمله به طرفداران تفکر دکتر احمدی نژاد!
می گویند مملکت را به سوی بدبختی و تباهی سیر داده و شما هنوز شیفته ی اویید و راست می گویند این بندگان خدا؛ ما شیفته ی تفکر اوییم؛ در فراز، در نشیب، در گرانی گوجه و سیب زمینی، در ترافیک تهران علیرغم سهمیه بندی بنزین، در تورم چند ده درصدی و در ... . این ماجرای حب و علقه ی ما به این طرز تفکر، دلیل هم دارد؛ باور بفرمایید بیمار نیستیم که بی علت، شیفته ی آدم به این بی کس و کاری و تنهایی باشیم!
به لطف خدا حافظه ی ما آنچنان هم ضعیف نیست، بخوبی دورانی که افسار بیت المال در دست رجال "تکنوکرات" بود را به یاد داریم؛ لیبرال مسلکانی که تنها و فقط تنها هدفشان توسعه اقتصادی بود و در عمل معتقد بودند که هر موضوع و مسئله ای، حتی دین و فرهنگ، بایستی در خدمت رشد و بالندگی اقتصاد و معیشت قرار گیرد و بر همین "مبنای فاسد"، پی ریزی اقتصاد کشور را نمودند.

اسلام نابی که خمینی کبیر(ره) و حضرت آقا بارها و بارها آن را فریاد کرده بودند، مهجور ماند و آنچه به جایی نرسید همین فریادها بود. خون دلهایی که در این 16 سال نایب بر حق امام زمان(عج) خورد را فراموش نکنیم. اشرافیگری و رانتخواری، ثروتهای بادآورده و فسادهای مالی و اخلاقی دولتمردان، ماجراهایی نظیر کنفرانس برلین، جشنواره رقص ایران زمین، حادثه کوی دانشگاه، غائله ی کردستان، ماجرای زهرا کاظمی، اقدامات و فجایعی چون تحصن و نامه ها و نطق های نمایندگان مجلس ششم علیه ولی فقیه، وزارت اطلاعات و ناجا، حملات بی وقفه ی روزنامه های زنجیره ای -که حضرت آقا آنها را صراحتا پایگاه دشمن خواندند- به ارکان نظام و هزاران مصیبت دیگری که ذکر تمام آنها مجالی موستوفا می طلبد.
/Iran%20Zamin.jpg?uniq=9x0utd)
با این عقبه ی سیاه و دردناک، امروز این ما هستیم و این احمدی نژاد؛ احمدی نژادی که شریعت ناب محمدی برایش اولویت دسته چندم نیست بلکه نصب العین تمام تصمیماتش همان اسلام ناب، بی هیچ "ایسم" و "ایستی"، است. وی افتخار می کند که نامه ی مالک اشتر را منشور کاری خود قرار دهد در حالیکه یادمان نمی رود بعضیها با پشت کردن به اهلبیت(ع) ابراهام لینکن را شهید قلمداد نمودند و رسما اعلام نمودند: "تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است"(غلامرضا سالار بهزادی/ روزنامه صبح امروز/ ۲۳ آبان ۷۸) ، "این تعصب غیر معقول است که طراحان سقیفه را الی الابد گناهکار بدانیم"(تقی رحمانی/ روزنامه فتح/ ۱۷ فروردین ماه ۷۹)، "حتی معصومین هم خود به خود، بدون نظارت مردم و بطور اصولی در معرض انحراف هستند"(عزت الله سحابی/ روزنامه عصرآزادگان/۱۶ دی ۷۸) ؛ راستی حرفهای چند روز قبل اکبر اعلمی را هم که یادتان نرفته؟!
احمدی نژاد افتخارش آنستکه پا را جای پای ولی مطلق فقیه زمانش بگذارد در حالیکه آنان معتقد بودند که: "بيعت و رای مردم است که پايه و مشروعيت مردمی حکومت را می سازد وهر تکيه گاهی جز اين برای تشکيل اداره حکومت مردود است."(رجبعلی مزروعی/ تریبون رسمی مجلس/18 آذر 81)، "جامعه ی ولایی، انحصارگر و مستبد است و ارزشی برای توده ها قائل نیست"(ابراهیم یزدی/ هفته نامه پیام هاجر/ فروردین77)، "ولایت فقیه، یعنی حکومتی توتالیتر و ضد مردمی"(امیر خرم/ روزنامه همشهری/ شهریور 77)
نسبت به اقتصاد، احمدی نژاد هر نظری که داشته باشد بمثابه خیلی ها سوء نیت ندارد و می خواهد معیشت توده های مردم - و نه "عده ی خاصی" را – ارتقاء دهد و سیستم فسادخیز فعلی را ویران کند و البته از واگویی شرح حکایات متعدد چوب لای چرخ گذاشتنهای آن عده ی خاص می پرهیزم، زیرا صرفا تکرار مکررات است. کسانیکه طی کمتر از دو دهه چنین سیستم پلیدی را بناگزاردند و هیچ طرفی نبستند، حالا توقع دارند 2 ساله، "آتوپیا"یی به پا شود و البته در مواجهه با اربابانشان یعنی آمریکا و اروپا خود را به خواب زدند که وضع فعلی شان حاصل تلاش و برنامه ای 600 ساله است و بدیهی است، آدمی هم که خودش را به خواب زده را نمی توان بیدار ساخت.

ما شیفته ی تفکر احمدی نژاد هستیم، چون شالوده ی تفکر او مبتنی بر آموزه های الهی و اسلامی است اما وی را مبرا از نقد نمی دانیم و از او انتقاد می کنیم در جایی که از قرآن، از سنت و از عقل تخطی نماید. اما یک تار موی گندیده ی او را نمی دهیم به تمام آلاف و الوف فن سالاران و دوم خردادیها و کارگزاران حتی اگر سالها گوجه فرنگی نخوریم، حتی اگر بنزین لیتری 600 تومان شود، حتی اگر سالها اجاره نشین باشیم و حتی ...، حتی اگر از گرسنگی بمیریم. و اگر روزی مطمئن شویم – فرض محال که محال نیست!- که اگر غرب پرستان بر ما حاکم شوند، بهشتی زمینی سرشار از نعمات و رفاهیات برایمان فراهم خواهند کرد باز هم "خدایمان" را به "خرما" نخواهیم فروخت.
حتی تصورش هم دردناک است؛ پسر شانزده هفده ساله ات که انبوهی از آرزوها برای او کنار گذاشته بودی را رخت رزم و ستیز با "حرامیان" بپوشانی تا از اسلام نابی که آنروز پرچمدارش حضرت روح الله بود، جانانه دفاع کند؛ تا اینجا آنچنان دردناک نیست، پس از چند روز یا ماه یا سال کالبد تکه تکه اش را در معراج شهدا به تو نشان دهند؛ تا اینجای این قصه ی پرغصه هم، آنچنان جگرسوز نیست.
آن وقتی دل این خانواده های قهرمان، جگر آن جانباز شیمیایی و قلب آن آزاده ی فرسوده، مالامال آتش می شود که با دو چشمان خویش شاهدند، در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که برای صیانت از آن فرزندان و دوستان و پدران و اعضاء خود را از دست دادند، جاسوسی که از برای همان حرامیان یاد شده جاسوسی می نماید، با اطلاع و اذن افرادی که رسما خود را صاحب و پدر انقلاب "جا زده اند"، به بالاترین سطوح مدیریتی این نظام، ارتقاء می یابد.

اوج تلخی ذائقه آنجاست که وقتی این جاسوسی محرز می گردد و قرار بر آن می شود که دادگاهی برای رسیدگی به جرم جاسوس قصه ی ما تشکیل شود، آن پدران و صاحبان قلابی نظام، بمثابه عهد هژمونی پادشاهان، پدرخوانده وار، قاضی پرونده را فرامی خوانند و اوامر خود را، ملوکانه، گوشزد وی می نمایند و وقتی رسانه های وابسته به این پدرخوانده ها از این احضار و دستورات مطلع می شوند، رمال گونه، دو هفته قبل از تشکیل دادگاه، تبرئه جاسوس را به یکدیگر تبریک و شادباش می گویند! و شگفت انگیزتر از همه آنکه وقتی کار به اینجا می رسد، حضرات استوانه اذعان می دارند که تمامی این بده بستانهای اطلاعاتی با هماهنگی و اطلاع ما بوده و این چیز تازه ای نیست؛ "مک فارلین" را مگر یادتان رفته؟!
و اما نهاد قضاء! خدا را شکر که "آیت الله سید محمد باقر صدر" به مقام رفیع شهادت نائل آمد و این روزها را ندید که بهترین و زیرکترین شاگردش در راس قوه ی قضائیه، "سنگها را بسته و سگها را رها نموده" و "ویرانه" را به "ویرانه ی کبری" بدل ساخته است.

بازداشت طلبه ی عدالتخواه سیرجانی، بازداشت دانشجویان عدالتخواه شیراز، فرار شهرام و الباقی ماجراهایش با قوه، پرونده فرهنگ و توسعه، رای به بازگشت اساتید الکلی و قمارباز و {...} به دانشگاهها، پرونده پتروپارس، پرونده آقازاده ی آقای واعظ طبسی(المکاسب)، ماجرای دانشگاه هاوایی و اینک تبرئه ی موسویان!
تاریخ همه ی این پیشامدها را ثبت خواهد نمود و سکوت ما در قبال این رویکرد دستگاه قضائی بمثابه پشت کردن به آیه ی شریفه ی (( كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ )) (1) خواهد بود و با این سکوت، آیندگان که قطعا از قبیله ی صالحان خواهند بود، از ما به نیکی یاد نخواهند کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
۱. آیه ی 135 سوره ی نساء
** امیدوارم این نقض منع تعقیب صرفا یک رپرتاژ برای جناب دادستان نباشد؛ بعدا معلوم می شود!
..::: لیست وبلاگهای شرکت کننده درخیزش وبلاگی در "ادامه مطلب" :::..
ادامه مطلب
بر خلاف میزان کمّی استقبال از محمد خاتمی در سفر "تبلیغاتی" خود به مشهد، بعد رسانه ای این خدم و حشم کشی بطور گسترده ای مورد پوشش قرار گرفت. این سفر در دل خود خیلی سوالات را ایجاد کرد؛
- اینکه خاتمی با کدام پول مستمرا به این کشور و آن استان، سر می زند و هزینه سرسام آور تبلیغات این سفرها از کجا تامین می شود؟! به اندازه ای که این سوال کلیشه ای شده، پاسخ ندادن به آن نیز کلیشه ای و تکراری شده!
- اینکه وی با کدام منطق و استدلال، در تناقضی آشکار ابتدا آرزوی عزت و سلامتی مقام معظم رهبری را می نماید و سپس با حمایت از افرادی که کوچکترین جرمشان توهین به ساحت حضرت آیت الله خامنه ای در نشریات کذاییشان است (که این گناه در برابر سایر مطالب موهون آن نشریات که حاوی تکذیب توهین گونه ی امام عصر(عج) و امامت مولای متقیان، امیرمومنان، علی(ع) می باشد، بسیار خُرد می نمایاند) سوگمندانه می گوید:
" به اين نتيجه رسيدم که اگر عزيزاني که در بازداشت به سر ميبرند و عکسشان اينجاست خودشان در ميان ما بودند، خوشحالتر بوديم"
- اینکه ...
اطاله کلام ندهم، که هر کدام از این "اینکه" ها، هزاران رنج و آه از سالوسی و خیانت در پشت خود نهفته دارد و بروم سر اصل مطلب!


رییس جمهور سابق در بخشی از سخنان خود با طرح اين سوال كه "چرا امام رضا(ع) پيشنهاد وليعهدي مامون را نپذيرفت" می گوید: اگر به سيره پيامبر(ص) و امامان رجوع کنيم، راز اين کار امام رضا(ع) را متوجه ميشويم. امام رضا(ع) اين پيشنهاد مامون را نپذيرفته و ميگويد اگر اين خلافت حق توست، نبايد آن را ببخشي و اگر حق تو نيست چرا چيزي را که متعلق به تو نيست، ميبخشي؟
وي با این فرض صحیح یک نتیجه خیلی عجیب و جالب گرفته و آن این است که:
"از اين کار امام رضا(ع) نتيجه ميگيريم، حکومت اسلامي در صورتي مشروع است که مورد رضايت، راي و خواست مردم باشد."!!!
همه نیک می دانیم که خاتمی حداقل در ظاهر با عبا و قبا و عمامه اش ادعا می کند که شیعه است لکن این را هم نیک می دانیم که این افاضات بوی تسنن گرایی می دهد، زیرا علت العلل اختلاف هزار و چند صد ساله ی شیعه و سُنی در همین "مشروعیت رای مردم" بود. اگر این قول خاتمی را که "حکومت اسلامي در صورتي مشروع است که مورد رضايت، راي و خواست مردم باشد"، صحیح قلمدادش کنیم، نتیجه آن می شود که خلافت ابوبکر را نیز مشروع بدانیم زیرا شاه دلیل جماعت اهل تسنن برای حق جلوه دادن خلافت ابوبکر، همین پشتوانه ی رای مردمی وی بوده است. و مشروع دانستن خلافت خلیفه اول یعنی فراموشی مسمار در و سیلی قنفذ و ...
اینکه در این سن آقای خاتمی به سمت عقاید غیرشیعی گرایش پیدا کرده است چیز جدیدی نیست، خیلی از دلسوزان جامعه درباره علی شریعتی هم همین انحراف را پیش بینی می کردند. شریعتی نیز امامت را نوعی تصمیم شورایی، آنطوری که اهل سنت عقیده دارند، مطرح نمود.

البته آیت الله مهدوی کنی در کتاب خاطراتش می نویسد که "شریعتی بعدا در امت و امامت، شورا را نفی می کند و من فکر می کنم ایشان روز به روز پخته تر میشد." دعا می کنیم خاتمی نیز چون شریعتی روزی پخته تر گردد و از خدا می خواهیم که این پختگی هرچه زودتر اتفاق بیفتد تا هزینه ی بوجود آمدن انحراف در جامعه گزافه نگردد.
