مسئول جدید کمیته امداد را درست نمی شناسم لکن آقای دکتر "ابوالحسن فقیه" که یکی از بچه حزب اللهی های بسیار توانمند هستند اکنون مسئولیت بهزیستی را بر عهده دارند که همین جا و به این وسیله از ایشان تقاضا دارم دستی از این بندگان خدا که با فریب صاحبخانه و غافلگیرانه، آواره شده اند، بگیرند.
از سایر دوستان هم خواهش می کنم اگر کمکی از دستشان بر می آید به وبلاگ یاد شده سری بزنند
************
اعوذبالله من نفسی
خدا روزی بعضی از شما را از بعضی دیگر افزون کرده است. پس آنان که فزونی یافته اند از روزی خود به بندگان خویش نمی دهند تا همه در روزی یکسان شوند؟ (سوره نحل آیه 71)
تصاویر گویا نیست. عکاس بینوا رویش نشد نزدیکتر شود. مادر دخترک هم نخواست که از نزدیک از چهره دخترک تصویری تهیه شود.

زن بینوا می گفت " وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."
الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند.
"مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست."
دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد ودر فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است.
روزها مرد درخانه (پیاده رو) نیست سرکار است و شبها ... .
تا کنون از طریق مساجد محل و شهرداری منطقه 15 و کمیته امداد اقدام موثری انجام نشده است.
نشانی محل اقامت: تهران، افسریه، شهرک مسعودیه،اسلام آباد، خیابان مسلم، پیاده رو جنب مدرسه علی ابن ابیطالب.
1- از تمامی عزیزان خواهش می شود به هر گونه ای که خود صلاح می دانند در تکثیر و پخش این خبر همکاری نمایند. اگر مقدور است در پست های وبلاگتان کار کنید.
۲- از تمامی دوستانی که به نوعی در اطرافیان خود از اصحاب قدرت و ثروت آشنایی دارند عاجزانه تقاضا می شود نسبت به انتقال مطلب حاضر اقدام فرمایند، شاید که در این بین از وزیری و وکیلی و تاجری و ورزشکاری و ... کسی پیدا شود که بتواند مشکل این بندگان خدا را حل نماید.
۳- در صورتی که عزیزی توان کمک دارد(به هر شکلی) خواهش می شود سریع اقدام نماید. تا امروز (۲۹مرداد، ۱۱ روز از پیاده رو نشینی این خانواده می گذرد).
۴- دوستانی که تمایل به کمک و همیاری این بندگان خدا را دارند، از طريق كامنت اطلاع دهند.
هیچوقت نتوانسته ایم قدر نعمتی به نام "امام حسین" و "کربلا" و... را بدانیم. نعمتی که خود آن را تبدیل به نقمت و "نفلگی" نموده ایم؛ تمام داده هایی که درباره حضرت سیدالشهداء(ع) در مغزمان جای گرفته، محدود به چشم و ابروهای خوشکل و یک سر از قفا بریده و یک بدن له شده از تاخت اسبان است, همین!

بدا به حالمان! صهیونیست های آمریکایی هم بخوبی قیمت و ارزش امام حسین را درک کرده اند و با استفاده از فلسفه و چراهای قیام ابی عبدالله، فیلمسازی می کنند و منافع خود را تضمین می نمایند.
"300" را که یادتان نرفته؟ روح "حماسه" و "ظلم ستیزی" و "از خود و خانواده گذشتن در راه ایدئولوژی" در جای جای فیلم موج می زد، دقیقا همان پارامترهایی که در روضه ها و سینه زنی ها و مرثیه سرایی هایمان فراموش کرده ایم.

رفتار ما با امام حسین بمثابه افسانه ایست که سالها پیش اتفاق افتاده و حالا فقط باید آن را تکرار کنیم و حداکثر اگر رمقی بود اشکی بریزیم لکن هالیوودیها با ساخت "300" اسطوره هایشان را در زندگانی امروز مردم غرب جاری ساخته اند و بشدت ملتهایشان را به طغیان علیه ظلم و ستم شرقی تحریک می کنند و تا اندازه زیادی هم موفق بوده اند.
چه خوب است در این اعیاد عزیز و در میلاد مبارک سیدالشهداء(ع) قدری بیشتر به اعتقاداتمان که جزء اصلی زندگیمان محسوب می شود فکر کنیم و به شهدای کربلا عمیقتر از قد و بالایشان و نحوه کشته شدنشان نگاه کنیم...
وقتی پازل سکنات و تحرکات خیلی از افراد این جماعت دوم خردادی –علی الخصوص طیف افراطی اش را- کنار هم می چینیم، مسئله ای که خیلی به چشم می آید، آنستکه مدعیان اصلاح طلبی، خواسته یا ناخواسته، رگه هایی از فرامین "فروید" را که شهوتگرایی و بوالهوسی، جزئی از اجزاء لایتجزای این فرامین است، نصب العین فعالیتها و اعمال خود قرار داده اند. از یاد نبرده ایم که شعار "تساهل و تسامح" بعنوان یک "اصل" در سیاستگذاریهای دولت اصلاحات معرفی شد که این امر، موجبات بسته شدن نطفه فساد و فحشا در بخشهای مختلف جامعه را فراهم نمود.
این عفت گریزی ها و هوس دوستی ها تنها در سیاستگذاریها خلاصه نمی شد بلکه سران پر طمطراق مدعی اصلاح طلبی در زندگی و رفتارها و منش شخصی خود نیز بارها ارادتشان را نسبت به جناب فروید اثبات نمودند. ماجرای زن چندم و چندم بعلاوه یک "عطالله مهاجرانی" را از یاد نبرده ایم؛ کسی که روزگاری عهده دار پر مسئولیت ترین نهاد فرهنگی کشور بود که در این مسئولیت، وی وزارت ارشاد را به نقطه ی اتکای بسیار پرزوری برای هنرمند نمایان و فیلمسازان گیشه پرست و مبتذل ساز تبدیل نمود.
مهاجرانی در حوزه فعالیت خود این سیاست را سخت نهادینه ساخت بطوریکه جانشین وی هم مجبور شد همین "رویه" را ادامه دهد؛ جشنواره معروف "ایران زمین" که در آن رقاصه گانی از کشور ارمنستان از سوی اداره ارشاد خوزستان به این استان دعوت شده بودند و آن رقاصه گان بصورت نیمه عریان، بی هیچ خوف و واهمه ای جلوی مدیرکل ارشاد استان خوب رقصیدند را که فراموش نکرده اید؟!

این قصه ی پر غصه به عطالله مهاجرانی و دستگاه مطبوعش ختم نمی شود؛ دست دادنهای متوالی "محمد خاتمی" با زنان و دختران جوان که تابحال 3 فیلم از آن انتشار یافته نیز نمونه ای از لاابالی گری های این جماعت است. به غیر از جشن چلچراغ و جشن سالگرد دوم خرداد، خاتمی وقاحت را تا بدانجا رساند که با دختران نیمه برهنه ی ایتالیایی، خیلی گرم دست می دهد و خوش و بش می کند.
خبر روابط آنچنانی "کاملیا انتخابی فرد"، خبرنگار هرزه دوم خردادی سابق و اپوزوسیون فعلی با "محمد عطریانفر" و "محمد علی ابطحی" و 55 نفر دیگر از سران دار و دسته دوم خرداد هم که این روزها به یکی از داغ ترین سوژه های رسانه ای تبدیل گشته و البته تابحال این آقایان گفته های آن خانم را تایید یا تکذیب ننموده اند و در قبال این ماجرا سیاست "صم بکم" را پیشه ساخته اند.
می رسیم به عریان ترین نمونه این اخلاف ستیزی ها؛
شنبه 13 مرداد 1386، روزنامه شرق که ید طولایی در تبیین مفاهیم سکشوال دارد، صفحه هجدهم خود را به گفتگو با "ساقی قهرمان"، رئیس انجمن همجنسگرایان ایران، اختصاص داده بود. ساقی قهرمان تحت عنوان شاعر، عقائدش را بازگو نموده است و بعنوان مثال گفته: "هویت انسانی ناچار است خود را از یونیفورم قرار دادی آزاد کند و بگذارد هر کس همان باشد که هست؛ سیالیت جنسیت را باور کنید و…"!
ساقی قهرمان در مصاحبه ای می گوید:
" تا بيست و چهار سالگي در ايران زندگي كردم و بعد از آن به دلايل سياسي، يعني به دليل همكاري با تشكيلات زنان حزب توده، از ايران فرار كردم. من فقط سه سال بعد از انقلاب در ايران بودم. هنوز فضاي وحشت ايران را فراموش نكرده ام. تا زماني كه در ايران بودم بي تجربه تر از آن بودم كه بدانم چرا در روابط عاطفي ام به مشكل بر مي خورم. من در اين سي سال اخير بارها عاشق شده ام، يك بار ازدواج كردم. دوبار مادر شده ام. چند بار كورتاژ كردم. چند بار با كساني دراز مدت يا كوتاه مدت زندگي كرده ام.... از آدم هاي مختلف طلاق گرفته ام. طول كشيد تا خصوصيات جنسي خودم را دقيقا كشف كردم....قيد و بندهايي كه فضاي زندگي من را تنگ كرده بودند، بايد دور ريخته مي شدند، به هر قيمتي.."
همه این ها را که کنار هم می گذاریم به نتیجه ای تکاندهنده می رسیم و آن این که...

افراد منفى، چهره نشوند
بشدت توجه كنيد كه چهرهپردازىهاى منفى و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهى ديدهام انسانهايى كه هيچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهرهپردازى مىشوند؛ چرا؟ البته من نمىخواهم خيلى مطلب را باز كنم؛ اما مىبينم كسىكه در رشتهى خودش اينقدر ارزشمند نيست و انسان متوسطى است، او را مىآورند و يكى دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگى او، به خانوادهى او و به گذشتهى سرتا پا كمارزش او مصروف مىكنند؛ چرا؟ بهنظر من علاوه بر اينكه اين «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. اين كار، الگوسازى است؛ ما چه كسى را مىخواهيم الگوى جوانها قرار دهيم؟ اينطور آدمهايى را
جذب مخاطب به هر قيمت؟
مرحوم سيدقطب جريانى را در يكى از كتابهايش مىنويسد، كه من پيش از انقلاب آن كتاب را ترجمه كردم. مىگويد به يكى از شهرهاى امريكا رفتم و ديدم دم درِ يك كليسا اطلاعيهيى نصب كردهاند: «امشب يك برنامهى رقص و شادى و شام سبك و موسيقى اجرا مىشود.»! تعجب كردم كه كليسا به چه مناسبت اينها را اعلام كرده! مىنويسد: كنجكاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يك سالن رقص در كنار سالن كليساست؛ زوجهاى جوان مىآيند و مىرقصند؛ موسيقىهاى محرك و شهوانى هم پخش مىشود! افرادِ يكخرده مسنتر هم كنار نشستهاند و تماشا مىكنند و از نگاه كردن لذت مىبرند! كشيش هم اواخر شب روى سن ظاهر شد و با رفتار خيلى آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم كرد! مىگويد فردا رفتم سراغ كشيش؛ گفتم شما كشيش هستيد يا كابارهدار؟! اينجا كليساست يا سالن رقص؟! كشيش گفت من به اين وسيله مىخواهم جوانها را به كليسا جذب كنم! اينطورى مىشود جوانها را به كليسا جذب كرد؟! جوانها به كليسا جذب نشدند، بلكه به سالن رقصِ متعلق به كليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به كليسا مگر امتيازى دارد؟ اگر بناست فيلم يا برنامهيى پخش شود و تأثير سوئى بگذارد، چه فرقى مىكند كه من پخش كنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش كنم؟ به نظر من اين منطق مهمى است و بايد به آن توجه داشت…
فكر مي كنم تاكنون اين شعر را زياد شنيده ايد كه مي گويد:
سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود
نمي خواهم مفاهيم ژئورناليستي را با نام مبارك حضرت زينب يا ماجراي مقدس كربلا همراه نمايم اما چون كلمات سنگينتري را حداقل من در ذهنم ندارم كه جايگزين واژه هايي چون "روابط عمومي" ، "رسانه" ، "تريبون" ، "نطق" و … نمايم، ناگزیر به این امر مبادرت می ورزم.

در حماسه كربلا هم بي ترديد اگر افشاگريها و اطلاع رساني هاي صريح و آتشين حضرت زينب كبري(س) نبود، مظلوميت خاندان نبوت در همان بيابان كربلا مدفون مي ماند و قبل از شروع جنگ نيز حضرت سيدالشهداء(ع) بخوبي به اهميت اين اطلاع رساني و انتقال اخبار و حوادثي كه اتفاق خواهد افتاد، واقف بودند و به همين خاطر خواهر گراميشان را همراه با خود به عرصه كارزار آوردند تا روايتگر ظلم و جور يزيديان بر فرزند گرامي پيامبر اعظم(ص) باشند.
----------------------------------------------------------------------------
بعدالتحریر:

غرض از نوشتن اين مطالب آن بود كه رجال سختكوش دولت نهم، همانطور که حضرت آقا هم صراحتا تاکید فرمودند، قدري به اهميت روابط عمومي هاي دستگاه تحت مسئوليتشان توجه نمايند كه اتاق روابط عمومي يك نهاد مي تواند اتاق پيروزي يا شكست مدير آن نهاد باشد.
اين چند روز كه نبودم، يكي از شيرين ترين روزهاي عمرم رقم خورد؛ اين چند روز را قم بودم، نزد كسي كه يادم هست از 13 سالگي شيفته اش بودم بطوريكه يك روز در همان سنين، محتويات ساعت ديواري خانه مان را خالي كردم و تمثال زيباي او را كه با جان كندني به دست آورده بودم، در قاب آن ساعت گذاشتم و هنوز هم عكس ايشان از درون آن قاب به من لبخند مي زند.
حضرت آيت الله مصباح يزدي، عالمي كه چون مولايش اميرالمونين(ع) جاذبه و دافعه فوق العاده اي دارد و من او را به حد غايت دوست دارم و هنوز هم باورم نمي شود كه خطبه عقد من و همسر عزيزم را ايشان خوانده باشند، انشالله كه اين زيارت نصيب تك تك شما شود





