صدا و سيما را مي گويم؛ كار به جايي رسيده كه حضرت آقا هم تلويحا از صدا و سيما انتقاد مي كنند، مرجع مسلم تقليد، حضرت آيت الله مكارم شيرازي رويه در پيش گرفته شده در صدا و سيما را "سكولاريستي" مي خواند و جامعه مدرسين قم هم طي بيانيه اي به اين روند اعتراض مي كنند.
راديو جوان همچنان تركتازي مي كند و گويا اراده اي هم در بين نيست كه مانع از "شارلاتان گرايي" ها مبرهن اين راديو شود، بعد از زير پا گذشتن احكام اوليه اسلام بوسيله نيشهاي هميشه باز تا بناگوش مجري هاي خانم و آقا و خنده ها و ادا و اطوارهاي مستانه آنان و نيز توهين و هتاكي هاي مستمر نسبت به دولتي كه مقام معظم رهبري بارها و بارها آن را "بطور خاص" حمايت نموده اند، وقاحت را تا بدانجا رسانده اند كه رسما گنده هاي اين راديو، معدود بچه هاي حزب اللهي و ارزشي شاغل در حوزه شان را "پاكسازي" مي كنند، فقط به اين جرم كه "وحيد يامين پور" و امثال "وحيد يامين پور" حاضر نيستند در حركت آنارشيستي آنان عليه دولت نهم و ارزشهاي جاري حكومت اسلامي شركت كنند.
وحيد، همدانشگاهي ام را خوب مي شناسم؛ مي دانم اگر مي خواست همراه با جريان موجود در راديو جوان حركت كند، حالا "گيل آبادي"ها بايستي چاكرم، نوكرم گوي او باشند لكن افسوس، افسوس كه وحيد يامين پور چوب اعتقادش را مي خورد، چوب آخرت دوستي و ولايت مداري اش را؛ گريزي نيست، بايد هزينه داد، اما سوال اين جاست كه چرا هزينه انقلابي بودن را بايد در "نهادي انقلابي" داد؟!!! البته سيما هم قصه پر غصه اي دارد كه هزاران بار از سوي دلسوزان اين نظام و انقلاب فرياد زده شده، اما كو گوش شنوا؟
نمي دانم يك سينه سخنمان را براي چه كسي بايد بگشاييم، اما ما مدعيان اسم نويسي در حزب خدا هر كجا كه كم مي اوريم به سايه سيد علي پناه مي بريم؛
حضرت آقا! قربان جد مطهرتان، مدتهاست كه فرياد زده ايم صدا و سيما جزئي از اجزاء لايتجزاي اين انقلاب است و اين جزء در حال جدايي از پيكره انقلاب است اما كاري كه كرده اند آن بوده كه فقط و فقط به ريشمان خنديده اند و محض دهن كجي به خانواده شهدا و عناصر ارزشي اين نظام قدري شعله پليدي و خباثت آن را زيادتر كرده اند؛ حضرت آقا! به دادمان برسيد...
امسال ايام منتهي به سالگرد 18 تير و نيز ابتداي طرح عظيم سهميه بندي بنزين با هم تلاقي پيدا كرده اند؛ اما وجهي كه نگارنده را بر آن داشت تا اين دو مقوله كاملا متمايز را در كنار هم قرار دهد نقش پر رنگ عنصر رسانه، علي الخصوص رسانه هاي مكتوب و مطبوعات، در هر دو آن هاست.
از ياد نبرده ايم كه جرقه هاي ابتدايي حادثه 18 تير از افشاي سندي به كلي سري توسط روزنامه سلام و شكايت وزارت اطلاعات از اين روزنامه و توقيف آن به دنبال شكايت مزبور، خورده شد؛ توقيف اين روزنامه براي معانديني كه سالها انقلاب حضرت روح الله هواي نفس كشيدن را از آنها گرفته بود، تبديل به مستمسكي شد تا ضربه اي كاري بر پيكره آن وارد نمايند؛
در ادامه اين غائله روزنامه هاي دوم "خرداد"ي نقش آتش بيار معركه را بخوبي ايفا كردند، همان روزنامه هايي كه همصدا با اعضاء افراطي دفتر تحكيم وحدت از انبوه شهداي(!) دانشجوي اين واقعه دم مي زدند و با تيترهاي دروغين و جنجالي چون "كوي دانشگاه به خون كشيده شد" و همچنين "قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نيروهاي نظامي به خوابگاه قطعي است" و دهها مقاله و يادداشت و تيتر از اين دست مردم عادي و دانشجويان ساده دل را تهييج مي نمودند؛ آن روزها روزنامه هايي چون "خرداد" ، "بيان" ، "حيات نو" ، "بهار" ، "مناطق آزاد" ، "جامعه" و ... مبدل به تريبون رسمي آشوب طلبان شده بودند و خروجي هاي خبري و تحليلي آنها با راديو تلويزيون هاي صهيونيستي آن چنان مغايرتي با هم نداشتند؛ البته اين رويه در تمام دوران 8 ساله زعامت مدعيان اصلاح طلبي بر دستگاه اجرائي به دقت دنبال شد، بطور مثال در ماجراي دستگيري جاسوسان اسرائيلي در سال 1379، روزنامه حيات نو در شماره 12 تير و پس از اعلام راي دادگاه متهمان، در صفحه اول خود عكس مادر يكي از جاسوسان را به تصوير كشيد در حاليكه به شدت مي گريد و به درگاه خدا تضرع مي نمايد و به تعبير دكتر علي مطهري كاري كه روزنامه هايي چون كيهان و رسالت در مورد محكوم به اعدام شدن مجاهدين مسلمان مصري انجام مي دهند، اين روزنامه براي جاسوسان اسرائيل انجام داد!!!
روزنامه هاي ياد شده كه دقيقا از يك كميته هدايت مي شدند، آن چنان فضاي سنگين آنارشيستي را بر جامعه حاكم كرده بودند كه اگر فرد يا گروهي بر خلاف اين فضا مي خواست حركت كند مورد شديدترين تهاجمات و تخريب ها قرار مي گرفت؛حملات گسترده به هاشمي رفسنجاني يكي از بارزترين نمونه هاي اين لجن پراكني ها بود؛ همان ها كه در انتخابات نهم رياست جمهوري هاشمي را حمايت مي كردند چند سال پيش از آن از وي چنان غول بي شاخ و دمي درست كرده بودند كه هر خواننده اي با مطالعه هجويات اين توده روزنامه ها، نسبت به شخصيت هاشمي نفرت عجيبي پيدا مي كرد علاوه بر آن، اين هجوم رسانه اي وسيله اي بود براي درست جلوه دادن - و نه ماست مالي- كارهايي كه غلط بودنشان اظهر من الشمس بودند كه حمله شديد به تلويزيون بدليل پخش مشروح كنفرانس برلين و نيز توجيه برگزاري جشنواره ايران زمين و همچنين حمله به مخالفين مخالفين ولايت فقيه و ... از اين دست اقدامات بودند؛ البته گوشه اي از اين سنخ توجيهات مطبوعاتي و تعويض جاي خير و شر را در همين ماجراي اخير دست دادن خاتمي با خانم هاي ايتاليايي را شاهد بوديم ...
فضاي اختناق رسانه اي ياد شده با سخنراني حماسي مقام معظم رهبري بين جوانان در سال 1379 كه در آن صراحتا تعدادي از روزنامه هاي داخلي را پايگاه دشمن قلمداد نمودند و تعطيلي تعدادي از اين مطبوعات توسط قوه قضائيه به مقدار زيادي كاهش يافت و به نوعي تعادل رسانه اي ايجاد شد تا آن كه پس از گذشت 5 سال و همزمان با شروع كار دولت نهم، دوباره اين مطبوعات رشد قارچ گونه خود را آغاز نمودند؛ "كارگزاران"، "هم ميهن"، "شرق"، "اعتماد"، "اعتماد ملي"، "سرمايه"، "آفتاب يزد" و ... از اين دست مطبوعات هستند كه اين بار برخلاف همپالگي هاشان در سال هاي 76 تا 79، ديگر خودشان نيستند و خودشان؛ بلكه در كمال وقاحت، تعدادي از مدعيان اصولگرايي نيز زير علم اصلاح طلبان شروع به سينه زني نمودند و قسمتي از بارشان را به دوش كشيدند؛ روزنامه هايي نظير "همشهري"، "جمهوري اسلامي"، "تهران امروز" از اين دسته مطبوعاتند.
سير هجوم رسانه اي كه در سالهاي پاياني دهه هفتاد، مي رفت تا بحراني عظيم را در سطح جامعه بوجود آورد، با رنگ و لعابي زيباتر و دوستاني تازه تر، با هدف تخريب دولت نهم دوباره آغاز شده و اين بار هم شاهديم كه تصميمات صحيح و كارشناسي شده چگونه با ايجاد فضايي آنارشيستي مورد هجمه رسانه اي قرار مي گيرد تا دولت دكتر احمدي نژاد ناكارآمد نشان داده شود؛ لازم به ذكر است كه منبع مالي و فكري اين رسانه ها همگي از يك جا تامين مي شود و مي بينيم كه چند نويسنده و خبرنگار و حتي عكاس در تمام روزنامه هاي ياد شده مشغول به كارند!
مردای نازدار مرد شهرن/ با خودشون هم این قبیله قهرن
مردای اخم و طعنه ی بی دلیل/ مردای سرشکسته زن ذلیل
مردای دکترای حل جدول/ مردای نق نقوی لوس تنبل
لعنت و نفرین می کنن به جاده/ اگر برن چار تا قدم پیاده
مردای خواب تو ساعت اداری/ تازه 2 ساعت هم اضافه کاری
به زیر دست ترشی و عبوسی/ به منشی اداره چاپلوسی
برای جستن از مظان شکها/ دایره المعارف کلکها
بچه به دنیا میارن با نذور/ اغلبشون یکی اون هم به زور
پیش هم از عاطفه دم میزنن/ پشت سر اما واسه هم میزنن
اون که دهاتی و نجیبه مشتی/ میون شهریا غریبه مشتی
با شنیدن این شعر حقیقتا زیبا و دلنشین - که تحسین های پیاپی حضرت آقا را در برداشت- به فکر فرو رفتم و این سوال در ذهنم متجلی شد که اساسا چرا مردم شهر این گونه اند؟ چرا وقتی یک ماشین در یک چاله ای کم عمق می افتد، راننده به خاطر فشاری ناچیز بر کمک فنرهای ماشینش، تمام ارکان نظام را وقیحانه به لجن می کشد؛ چرا چراغ قرمز برای ما سبزتر از چراغ سبز جلوه می کند و اگر چراغ، قرمز باشد راننده ها برای عبور از چهارراه مصمم تر هستند! ؛چرا علیرغم این همه حکم و فتوای شرعی درباره بدحجابی، صدای زن، تراشیدن ریش، نگاه حرام و هزاران فسق و فجور دیگر، علنا به این افعال مبادرت می شود و اگر هم نیروی انتظامی بخواهد با این فسوق علنی مبارزه نماید، هزار گونه بد و بیراه نثار آن نهاد می شود؟ چرا فرار از مالیات برای مردم افتخاری جاودانه تلقی می شود؟ چرا مردم شهر با عالم و آدم قهر هستند و همه را موظف می دانند که به آن ها خدمت نمایند؟ چرا همه مردم خود را صرفا محق می دانند و ابدا برای خود تکلیفی متصور نیستند؟
شاه بیت همه حرف هایم این جمله آخری بود، آری متاسفانه مردم کشورمان این گونه تربیت شده اند که ابدا برای خود تکلیف و وظیفه ای در قبال جامعه و حکومت قائل نیستند و تقریبا اینطور در اذهان مردم جای گرفته که دولتمردان بایستی چون گلادیاتورها به جان مشکلات جامعه بیفتند و ملت هم فقط نقش تماشاگر (و احیانا تماشاگر نما!!!) را بر عهده دارند، در حالیکه آنطور که از کلام خدا و اهلبیت(ع) بر می آید مردم از بازیگران اصلی این بازی محسوب می شوند و تکالیف بسیار مهمی بر عهده دارند بطوریکه اگر آنها نخواهند به وظایفشان عمل نمایند بهیچوجه حکومت قوام لازم را نخواهد یافت، پر بیراه نیست اگر بگوییم امروز مهمترین وظیفه متولیان فرهنگی کشور این است که به مردم بفمانند که علاوه بر حقوقی که نسبت به حاکمیت دارند "تکالیف"ویژه ای نیز در این راستا عهده دارند و متاسفانه در این مسیر می بینیم که غرب فرسنگها از ما جلوتر است...
-----------------------------------------------------------
بعد التحریر:
درباره مالیات گرفتن دوستی می گفت در سفری که به استرالیا داشتم ،فرهنگ پرداخت مالیات آنچنان بین مردم جاری و متداول است که اگر فردی خدایی ناکرده(!) به هردلیلی از زیر بار پرداخت مالیات شانه خالی کند کانه جرم بسیار بزرگ و شنیعی را مرتکب شده و مردم قطعا او را بایکوت خواهند کرد و حکومت چنان مجازاتهای مالی سنگینی برای این گونه افراد در نظر می گیرد که آنها تقریبا از زندگی ساقط می شوند
به زعم بسیاری از عقلای قوم، این اقدام جراحی دردناکی بود که بایستی روزی انجام می گرفت و هرچه این جراحی به تعویق می افتاد، دردناک تر می شد که همینطور هم بود؛ طعم تلخ نوازشهای اوباشِ سخت افزاری که همان ارازل عربده کش چاله میدان می باشند و اوباش نرم افزاری که همان ارازل عربده کش تریبون و رسانه می باشند، آسیبهای کوتاه مدتی که مردم از این طرح می بینند نظیر مساله ای که برای موتورسواران مسافرکش و نیز دوگانه سوزها اتفاق افتاد، افزایش قیمت برخی از کالاها و همچنین سختی های وفق دادن مردم با این محدودیت در ابتدای اجرای این طرح و صادرنشدن برخی از کارتهای سوخت و ... نمونه هایی از این دردناکی این جراحی گسترده می باشد.
((تذکر: معیشت سوژه هر دو عکس فوق از یک جا تامین می شود))
اما مطمئنا این طرح در بلند مدت، میان مدت و حتی در کوتاه مدت انبوه آثار مثبت خود را بر جای خواهد گزارد؛ کاهش بسیار چشمگیر ترافیک در این 2 روز اخیر را هیچکس نمی تواند منکر شود، خیابانهای شلوغ تهران بطور باور نکردنی خلوت شده اند و رفت و آمد بسیار سهل و آسان شده و این تازه نتایج اولیه این اقدام بی نظیر است. امروز یارانه ی ۴۰ هزار میلیارد تومانی که دولت برای بنزین پرداخت می کرد دیگر در جیب جمعیتی خاص نمی رود که نتیجه اش فقط دود و ترافیک و سرطان و نابودی محیط زیست و قاچاق بی رویه و هزار درد دیگر بود و حالا این پول بین جمعیت چند میلیون کشاورز و دامدار و افراد دور از اتومبیل و موتور که اکثرا از قشر مستضعف جامعه بودند و همچنین صاحبان وسیله نقلیه تقسیم می شود و این یعنی عدالت، یعنی پول نفت بر سر سفره های مردم رفتن. قطعیت آثار مثبت این اقدام به حدی منجز است که اصلاح طلبان دو آتشه ای نظیر "سعید لیلاز" و "معصومه ابتکار" را هم وادار ساخته که در برابر این طرح سر تعظیم فرود آورند.
البته در این ماجرا پیش بینی شارلاتان گرایی های روزنامه های زنجیره ای که تا دیروز با نام "صبح امروز" و "فتح" و "عصر آزادگان" و "نوروز" و "جامعه" و ... فعالیت می کردند و امروز فقط اسمهایشان تغییر نموده و به "شرق" و "هم میهن" و "اعتماد" و "اعتماد ملی" و "کارگزاران" تبدیل گشته است زیاد سخت نبود اما بیدار شدن غضنفرهای مجلس(البته گویا حکایت این جماعت حکایت شیر در پوست الاغ هست) از خواب زمستانی آن هم در این بحبوحه آشفته بازار و گل به خودی زدن هایشان اصلا قابل پیش بینی نبود و لازم است مدعیان اصولگرایی در مجلس ضرب شستی به این رفقا نشان دهند تا خواب "خبر خوش بنزینی برای مردم"، برای همیشه از سرشان بپرد.
----------------------------------------------------------------------
بعدالتحریر:
* صحبتهای حضرت آقا درباره سهمیه بندی را حتما مطالعه بفرمایید
** به همین سادگی وبلاگ ما دو ساله شد!
بگذریم ... باز کردن این زخمهای کهنه دردی را دوا نمی کند
قصدم از دست به کیبورد شدن لبیک به دعوت برادر عزیزم "حامد طالبی" بود و برای این منظور یکی از خاطرات زیبایم را نقل می کنم:
آنچه اکثر قریب به اتفاق بچه های احمدی نژادی به آن معترفند آن است که در پیروزی احمدی نژاد دست الهی مشهود بود. رییس جمهور شدن احمدی نژاد، با هیچ یک از تحلیل های آن روز جور در نمی آمد و حتی یادم هست که بعضی از بچه های ستاد، انتخابات 84 را محملی برای معرفی دکتر به افکار عمومی تلقی می نمودند تا در انتخابات 88 تفکر احمدی نژادی خیلی محکم وارد گود شود! اما به فضل الهی این اتفاق در سوم تیر 1384 افتاد. بزرگترین نگرانی بچه ها عدم شناخت مردم نسبت به شخصیت و تفکر دکتر احمدی نژاد بود و به همین خاطر سعی می کردند با سفر به نقاط مختلف کشور، وی را به مردم معرفی کنند.
در یکی از سفرها چند تن از بچه ها به مازندران رفته بودند و در یکی از روستاهای آن استان به پیرمردی ساده برخوردند، بعد از سلام و احوالپرسی از پیرمرد می پرسند که به چه کسی می خواهد رای بدهد؛ پیرمرد از پاسخ دادن امتناع می کند و می گوید شماها چیکار دارید که من می خوام به کی رای بدم؛ بچه ها اصرار می کنند ولی بی فایده است و پیرمرد جوابی نمی دهد، بعد از اینکه بچه ها می بینند نمی توانند از زیر زبان پیرمرد چیزی در بیاورند شروع می کنند به مخ بنده خدا را زدن و میگویند پدر جان یکی هست که شهردار تهرانه و خیلی آدم مسلمون و مردمی و تابع حضرت آقا و از این جور مسائل،بعد به پیرمرد می گویند شما نمی خواهید به ایشان رای بدهید؟ پیرمرد خیلی محکم می گوید: نه! بچه ها نومیدانه یقین می کنند که این پیرمرد از آن دست پیرمردهایی است که ذوب در هاشمی شده و به او رای خواهد داد؛ اما برای یقین از وی می پرسند به چه کسی می خواهی رای بدهی؟ باز هم وی از جواب دادن طفره می رود؛ در نهایت با اصرار زیاد بچه ها پیرمرد می گوید به چه کسی می خواهد رای بدهد! از پاسخ پیرمرد اول بچه ها تعجب می کنند و بعد می زنند زیر خنده! حدس می زنید پاسخ پیرمرد چه بود؟
پیرمرد گفته بود من به این شهردار تهرانی که شما گفتید رای نمی دم چون نمی شناسمش ولی یکی هست که خیلی ازش تعریف می کنن؛ بالا برید پایین بیاید من به این رای می دم!
اسمش احمدی زاده است!!!
از این دست خاطره ها زیاد دارم اما ایام ایام امتحانات است و مجال اندک؛ انشالله بعد از امتحانات!
