در سالروز وفات دکتر علی شریعتی به دنبال نظرات انقلابیون و شخصیتهای برجسته درباره وی بودم، در این راستا اظهار نظرها، بسیار زیاد و بعضا متناقض بود، برخی اینقدر او را بالا برده اند و در وصفش به به و چه چه سر داده اند که هر کس که نداند نبوت ختم شده فکر می کند علی شریعتی پیامبر صد و بیست و چهار هزار و یکمی است و برخی هم از آن طرف پشت بام سقوط نموده اند و رتبه و منزلت وی را تا حضیض یک ساواکی خائن پایین آورده اند* که بی پایه بودن اظهارات هر دو طرف اظهر من الشمس است.

در این راستا اتفاقی به اعلامیه مشترک مهندس بازرگان و شهید مطهری درباره علی شریعتی برخوردم که برایم بسیار جالب و شگفت انگیز بود؛ توجه بفرمایید:
"اینجانبان كه علاوه بر آشنایی به آثار و نوشتههای مشارالیه، با شخص او فیالجمله معاشرت داشتیم، معتقدیم نسبتهایی از قبیل سنیگری و وهابیگری به او بیاساسی است و او در هیچ یك از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیراسلامی نداشته است ولی نظر به اینكه تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال كافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد، تا آنجا كه گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بیخبر میماند، هر چند با كوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه میافزود، در مسائل اسلامی – حتی در مسائل اصولی – دچار اشتباهات فراوان گردیده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعی كتمان حقیقت است"
در این باره آیت الله مهدوی کنی هم حرفهای جالبی دارد به این مضمون که شریعتی یک آدم طرفدار اسلام منهای روحانیت بود و به همین دلیل حسینیه ارشاد پس از رفتن شهید مطهری از آنجا به نشانه اعتراض به اداره کنندگان آن حسینیه به "علی شریعتی" متمایل شد، او حتی می گفت چرا باید اسلام را از آخوندها فرا بگیریم و چه لزومی دارد از مجتهدین معمم تقلید بکنیم؟!، در زمینه علمی هم در حالیکه هنوز مطالعاتشان درباره موضوعی کامل نشده بود، به اظهار نظر در آن مورد می نمود که به علت این کم اطلاعی، در سخنرانی بعدی سخنان قبلی اش را رد می کرد و من به ایشان می گفتم بین معلم و متعلم فرق است؛ معلم راه را طی کرده و پای درس معلمان در رشته ی مورد بحث نشسته و از آنها چیزها فرا گرفته ولی متعلم هنوز در پله های نخستین گام بر میدارد و حق ندارد در جایگاه معلم بنشیند چون مردم را گمراه می سازد که عموما ایشان پاسخ قانع کننده ای نداشت.
روی همین اعتراضهای ما، دکتر فهمید که برداشت او از روحانیت معاصر به خصوص پس از نهضت امام خمینی برخورد نادرستی بوده و در واقع نیروی عظیمی را نادیده گرفته و دشمن را شاد کرده است و می خواست در روش خود تجدید نظر کند و من فکر می کنم ایشان روز به روز پخته تر می شد و به تعادل گرایش پیدا می کرد و حتی در یک سخنرانی از روحانیت دفاع کرد و گفت شما زیر حتی یک قرارداد استعماری، امضای یک آخوند را نمی بینید و این از آن صحبتهایی بود که دلالت بر تجدید نظر و تغییر در روش دکتر شریعتی می کرد؛ والله العالم
----------------------------------------------------------------------
*اسامی این افراد نزد مدیر "خاکریزیسم" محفوظ است!!!
در این زمینه حتما حتما مقاله واقعا خواندنی حجت الاسلام حسینیان را بخوانید
وقتی اسم فاطمیه می آید، تنها چیزهایی که به ذهنمان می آید "عشق یعنی …" محمود کریمی و ماجرای در زدن به پهلوی بی بی و قبر بی نشان حضرتش است و برنامه ریزی برای روز تعطیل؛ همین!
آیا تا بحال شده که به دنبال خطبه های آتشین و روایات و احادیث منقول از آن حضرت رفته باشیم؟ حاشا و کلا؛ این همه می گوییم فدک، فدک آیا تا بحال شده که برویم به دنبال اینکه ببینیم فدک اصلا چیست؟ و ماجرایش بطور جزئی از چه قرار است؟ حاشا و کلا! فقط بلدیم بگوییم نامردا حق مادرمون زهرا(س) را خوردند و در به پهلویش زدند و برای اینکه دلمان خنک شود ،ذیل نام مقدس بی بی، در روز موت خلیفه دوم، جشن "عید الزهراء" را بپا می کنیم و در آن بمثابه افراد چاله میدانی حیا و شرم را کنار گذاشته و رکیکترین و زشتترین الفاظ را در مورد عمر و ابوبکر به کار می بریم که نتیجه اش می شود انزجار و تنفر اهل تسنن – از نزدیکترین آنها به شیعه یعنی شافعی ها تا حنبلی ها و مالکی ها و حنفی ها و …- از شیعه و تشیع و درگیریهای خونین و ماهیگیری آمریکا از آب گل آلود؛ اما این بدان معنا نیست که از ظلم و اجحافاتی که در حق اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) شده چشم پوشی نماییم بلکه تکلیف آن است که فارغ از رویکردهای عوامانه به تحلیل دقیق این حوادث بپردازیم. خود من در اولین قدم به لحاظ رشته ای که در آن تحصیل می کنم یعنی "حقوق"، به سراغ ماجرای فدک رفتم و 8 استدلال بی نظیر حضرت زهرا(س) را در ماجرای احتجاج آن حضرت با ابوبکر استخراج نمودم که به گمانم حقوقی ترین محاکم هم با هیچ ترفندی نمی توانند در برابر این محاجه کلمه ای انقولت وارد سازند.

توجه بفرمایید:
"فدک" دهکده ای کوچک واقع در زمین های خیبر که تحت مالکیت یهودیان مدینه قرار داشت، بود. این دهکده زمین های بسیار حاصلخیزی داشت. پس از جنگ "خیبر" که با رشادتهای خاص امیرالمومنین(ع) به تفوق نیروهای اسلام بر یهودیان خیانتکار انجامید، سران یهود با فرستادن نماینده ای نزد رسول الله، قریه ی فدک را بعنوان هدیه به شخص پیامبر(ص) تقدیم کردند. پس از تصرف این دهکده سوره "انفال" نازل شد و اختیار اموالی که بدون جنگ در دست سپاه اسلام افتاده بود را صرفا به خدا و پیامبرش منحصر نمود.
"علامه مجلسی" می نویسد: ((چون قلاع خیبر بدست علی(ع) فتح شد و یهودیها فدک را به پیامبر(ص) هدیه کردند، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: "و آت ذی القربی حقه و …" ؛ رسول اکرم(ص) سوال نمود: "ذی القربی" کیست؟ و حق او چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: "ذی القربای تو فاطمه(س) است و حق او فدک است و این در عوض مالی است که مادرش خدیجه در صدر اسلام در راه دین مصرف کرد". پس حضرت رسول فدک را به فاطمه بخشید و فرمود: "این زمین بدون جنگ گرفته شده و لذا مخصوص من است و من هم آن را به امر خدا به تو بخشیدم"، چنانچه این مطلب در آیه 7 سوره حشر نیز تاکید شده است))
پس از آن پیامبر به علی(ع) دستور داد تا اینکه قباله ای در این مورد بنویسد و آن نوشته را امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، ام ایمن و ام سلمه(دو تن از زنان صالحه پیامبر) امضاء نمودند و از سال هفتم هجرت تا سال دهم هجرت(که سال رحلت پیامبر(ص) بود)، در آمد این اراضی را برای حضرت زهرا(س) می آوردند و او به میل خود میان فقراء و مستمندان تقسیم می کرد.
چون سقیفه ایجاد شد و ابوبکر به عنوان خلیفه منصوب شد، مسلمین اختلاف کردند و چند فرقه شدند و یک دسته که حاضر به بیعت با ابوبکر نبودند زکات نمی دادند؛ درآمد دارالخلافه هم کفاف هزینه های حکومت را نمی داد و از دیگر سو فدک، همه ساله عائدات زیادی را نصیب حضرت زهرا(س) می کرد و آنحضرت مازاد از نفقه خویش را که ثروتی انبوه را بالغ می شد بین فقراء تقسیم می فرمودند و لذا جمع زیادی از اهل مدینه که غالبا هم فقیر بودند به منزل علی(ع) آمد و شد داشتند، به همین سبب ابوبکر به تحریک عمر با فرستادن عمال خویش فدک را غصب نمود و علتی هم که وی برای کارش ذکر نمود، استنادش به حدیثی بود که به غیر از ابوبکر کس دیگری آن را روایت نکرده بود. ابوبکر خطاب به حضرت زهرا می گوید: "خدا را شاهد می گیرم که من خودم از رسول الله شنیدم که فرمود: ما انبیا هرگز چیزی از طلا و نقره و خانه و زمین و باقی نمی گذاریم و آنچه از متاع دنیویه از ما باقی بماند مربوط به خلیفه بعد از ما خواهد بود که به هر نحو که خواسته باشد در آن تصرف نماید"!
در پاسخ به این ادعای ابوبکر حضرت زهراء(س) چادر به سر کرد و برای اولین بار در عمر شریفشان بسمت مسجد رفتند(حضرت از باب "مسجد المرئه بیتها" در حیات پدر بزرگوارشان همواره نمازشان را در منزل اقامه می نمودند) و در آنجا در رد ادعای ابوبکر 8 استدلال پولادین و پرمغز را ذکر نمودند که در پایان ابوبکر و عمر از منظر منطق کاملا درمانده شده بودند؛ استدلالهای حضرت زهرا(س):
ای پسر ابی قحافه! ادعای تو از چند جهت مخدوش است:
1. این حدیث را پیغمبر کجا فرموده که به غیر تو و چند نفر از حامیانت، کسی دیگر نشنیده است؟!
2. می بایست این حدیث را طوری جعل می کردید که برخلاف نص صریح قرآن نباشد؛ آیاتی مثل " و ورث سلیمان داوود"(دقت بفرمایید که سلیمان فرزند داوود بود و طبق این آیه از وی ارث برد) و نیز "رب هب لی من لدنک ولیا، یرثنی و یرث من آل یعقوب"(که از قول حضرت یحیی است)حرف تو را کاملا نقض می کنند.
3. می گویی ارث پیامبران اموال نیست بلکه فقط علم و حکمت و نبوت است؛ اگر می خواستی حدیث جعل کنی لا اقل نبوت را جزء میراث پیامبران قرار نمی دادی! زیرا یکی از پیامبران پدر من است و هرگز از آن حضرت نبوت به کسی بعنوان ارث انتقال نیافت زیرا بر همه معلوم است که او خاتم پیغمبران است.
4. چطور همسران پدرم همه از شوهر ارث می برند و اکنون در منزل پدرم از باب به ارث بردن منزل ساکنند، لکن من که دختر او می باشم از پدرم ارث نمی برم؟!!
5. مگر فراموش کردی روزی که علی(ع) با عمویش نزد تو آمدند و هر یک ادعای ارث پیامبر را نمودند، تو در پاسخ آنان گفتی: "پیامبر فرزند دارد و با وجود فرزند نه عمو ارث می برد نه پسر عمو"
6. ای ابابکر تو می گویی: "ای فاطمه! تو راستگو می باشی و هرگز دروغ نمی گویی و در عقل و خرد مقام شامخی را دارا هستی"، اگر مرا راستگو می دانی، چرا ادعای مرا در مورد ارث بردن از پدر قبول نمی کنی؟!
7. بر فرض محال حدیث جعلی ات را قبول کنیم؛ در این جا مراد پیامبر آنستکه مال دنیا آنقدر ارزش ندارد که ما به آن دل خوش کنیم و بعنوان ارث به کسی دهیم بلکه ارثی که از ما باقی می ماند برازنده و درخور شان ماست یعنی علم، حکمت، فقاهت
8. مگر قلاع خیبر در سال هفتم هجرت فتح نشد و آیه " و آت ذی القربی" در همان سال بعد از فتح پیامبر نازل نشد و آن حضرت از طرف خدا مامور نگشت تا اینکه فدک را به من دهد؟ از طرفی فدک در حیات پدرم، 3 سال در دست من بود و فدک "نحله" پدرم می باشد و نحله بخششی است که از روی طیب نفس و کمال رضایت به کسی دهند، و بخشش به "ذی رحم" شرعا دیگر قابل باز پس گرفتن نیست، پس به چه دلیل حق مسلم مرا غصب نموده ای؟(ملاحظه می فرمایید که در این جا حضرت ثابت می کند اطلاق عنوان "ارث" بر فدک اشتباه است در حالیکه این قریه؛ "هبه"ای از جانب رسول الله به دخترشان بوده است).
وقتی سخن به اینجا رسید ابوبکر خطاب به حضرت گفت برای اثبات این ادعا که می گویی "پدرم فدک را به من هبه نموده" شاهدی هم داری؟ زهرا(س) پاسخ داد: "ای ابوبکر! تو با من برخلاف دستور شرع رفتار می کنی زیرا در اینکه فدک در حیات پیامبر بمدت 3 سال در تصرف من بوده، هیچ شکی نیست و تو خود می دانی که تصرف اماره ملکیت است و از طرفی شما که مدعی هستید فدک را پیامبر به من نداده باید شاهد بیاورید لکن با این وجود من شاهد هم دارم"؛ سپس حضرت امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و ام ایمن را حاضر کرد؛ پس از شهادت ام ایمن ابوبکر به ناچار نامه ای نوشت تا فدک را به فاطمه تحویل دهند لکن در این اثنا عمر نامه را گرفت و پاره کرد و گفت: "ما هرگز شهادت زن عجمیه(ام ایمن) را نمی پذیریم و علی هم آتش را به روی قرص نان خود می کشد تا پخته شود و حسنین نیز کودکانی خردسال بیش نیستند"(دقت بفرمایید عمر با این کلامش زهرا(س) را دروغگو، امیرالمومنین(ع) را منفعت طلب و کذاب خطاب می کند و به خاطر عجمی بودن ام ایمن شهادتش را نمی پذیرد!!! در حالیکه بارها پیامبر(ص) طبق آیه "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" فرموده بودند در اسلام عرب، عجم، سفید و سیاه و ... هیچ برتری بر یکدیگر ندارند) بعد از این فعل عمر بی بی دو عالم حق خود را از دست رفته دید و لذا با غضب و ناراحتی تمام مسجد را ترک کرد و پس از تضرع و زاری بر سر قبر پدر با دلی پر از غم و شکسته خاطر به منزل بازگشت.
بین کارگردانان سینما اصطلاحی مشهور است به نام "3 گانه سینمایی". 3 فیلم سینمایی از یک کارگردان که در بازه زمانی نسبتا کوتاه با درون مایه هایی شبیه به هم ساخته می شوند را "3 گانه" آن کارگردان می نامند. مثلا "ابراهیم حاتمی کیا"، 3 گانه ای با درون مایه بررسی وضعیت جامعه ی بعد ازجنگ تحمیلی دارد که فیلم های این 3 گانه عبارتند از "از کرخه تا راین"، "بوی پیراهن یوسف" و "آژانس شیشه ای". "رسول صدر عاملی" هم با ساخت 3 گانه "دختری با کفشهای کتانی" ، "من ترانه پانزده سال دارم" و "دیشب باباتو دیدم آیدا" که بررسی مشکلات دختران نوجوان، درون مایه مشترک آنها را تشکیل می دهد اسمش را جزء کارگردانان 3 گانه ساز ثبت نموده است.
اشتباه نفرمایید!!! غرض مطرح کردن مباحث سینمایی در این وجیزه نیست بلکه مقصود معرفی "3 گانه" شاهکار "محمد خاتمی" است که درون مایه هر 3 "دست دادن و خوش بش با دختران جوان" است. کلید این پروژه در جشن ماهنامه "چلچراغ"، با عنوان "مردی با عبای شکلاتی"، که برای الوداع خاتمی با ریاست جمهوری برپا شده بود،خورد که در آن خاتمی در مراسمی شو مانند، نسبت به دختر جوانی که هدیه ای را به وی تقدیم کرده بود، به نشانه تشکر، دستش را چند بار بر کتف دخترک زد که با صدای جیغ و هورا و کف و ... حضار همراه بود که این جیغ ها نشانه نو بودن کار(!)، آن هم در این گونه مراسمات عمومی بود.

لابد این چند وقته درباره افاضات جدید "عماد افروغ" چیزهایی شنیدید. وقتی مصاحبه ها و سخنرانی های این خلق خدا را از بعد روانشناسی بررسی می کنیم به یک نتیجه جالب می رسیم. عنصری که نوعا در اظهارات وی به چشم می خورد، حس خودمحوری و بقول آقا رضای احمدی "خودشیفتگی" است، در مصاحبه اخیر وی هم با فارس این مسئله مشهود بود(لطفا مصاحبه را تا آخر مطالعه بفرمایید و گول تیترش را نخورید)، این که فردی در این موقعیت به بیان "انتظارات" و "توقعات خود" از رهبری آن هم در رسانه ای کاملا عمومی می پردازد، معلوم است که خیلی خود را دست بالا گرفته است. البته این خصیصه ناپسند به غیر ازغریزه انتقاد دوستی ایشان است، آن هم انتقاد به دیگران نه نسبت به خودشان. متاسفانه در بسیاری موارد –بخوانید اغلب موارد- این انتقادات به قیمت زیر پا گذاشتن حقیقت تمام می شود و حال آن که اظهارات افروغ نشان می دهد که گویا ایشان شیفته "حقیقت گرایی محض" است و اگر ولی فقیه را ملاک حق از باطل قرار دهیم اثبات حقیقت گریزی و این اواخر حقیقت ستیزی ایشان زیاد دشوار نیست. پر بیراه نگفته ایم اگر بگوییم ملاکی که حضرت آقا برای انتقاد از دولت، به دست مجلسی ها دادند با نوع انتقادات افروغ عمیقا مغایرت دارد. دیروز به سراغ سایت آفتاب رفتم، سایتی که عمده شهرتش را مدیون توهین و فضیحت هایش به دولت نهم و شخص دکتر احمدی نژاد است و پس از ورود، کلمه "افروغ" را جستجو کردم.

در کمال تعجب دیدم که از بعد از 3 تیر 84، بیش از 27 صفحه 10 خبری، یعنی 270 خبر، یافت شد که اکثریت این خبرها، ایرادات آقای افروغ به دولت نهم بود؛ چند نمونه این اخبار را که صرفا از سایت آفتاب استخراج شده است را ملاحظه بفرمایید و خود قضاوت بفرمایید که کسی که فریاد "حقیقت گرایی اش" گوش فلک را کر نموده است تا به کجا از حقیقت فاصله گرفته است. در باب محتوای مصاحبه اخیرش هم حاج حسین خوب مثنوی مصلحت گرایی و حقیقت گرایی را برای رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، شرح کرده است.
انتقاد افروغ از محدود شدن رسانهها
افروغ: از رایم به احمدی نژاد راضی نیستم
آتشبار افروغ و نادران بر پورمحمدی
هشدار درباره دخالت دولت در انتخابات
اولتیماتوم افروغ درباره عملکرد مشایی
حمایت عماد افروغ از احضار احمدینژاد
انتقاد شدید افروغ از آموزش و پرورش
افروغ: حرف احمدینژاد فانتزی است
افروغ: به دولت بیشتر تذکر میدهیم!
عماد افروغ:حضور اعضای سپاه در دولت به نفع آنان نیست
انتقاد افروغ از تاخیر دولت در اعلام نتایج انتخابات
هشدار نماینده اصولگرا به خطر کودتا
بلاتکلیف ماندن درخواست عزل رئیس دیوان محاسبات
مدیریت کشور ما مثل مدیریت فوتبالمان است
افروغ : ما حقوق شهروندى مى خواهيم(حرفهایش در مخالفت با وزیر کشور)
عماد افروغ: خاتمی و هاشمی وارد مذاکرات هسته ای شوند+تمجیدهای آفتاب از وی
2 ماه پس از انتخاب نجار: عماد افروغ:مخالف استیضاح نیستیم
دو شغل سنگين یعنی انجام ندادن هر دو
بسته شدن باب نقد در جامعه باز شدن باب دیکتاتوری است
افروغ و نادران از پاسخهاي وزير دفاع قانع نشدند
در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ذهنیت رو به انسداد فزایندهای در حال شکلگیری است
افروغ: حرفهای زریبافان اسباب مضحكه و خنده است
توصیه های افروغ به رئیس جمهور در افتاب
عماد افروغ: مذاکرات هستهای پشت درهای بسته پیش نمیرود
افروغ بودجه 85 تا چه اندازه شعار عدالت، تمرکز زدایی و محرومیت زدایی دارد؟
افروغ به دانشجویان حق می دهد در مورد خاکسپاری شهدای شریف
اگر خبرتشكيل كميتهاي در دولت براي برخورد با منتقدان صحت داشته باشد، بايد فاتحه دولت را خواند
در مساله هسته ای به تذکرات من توجهی نشد
عبارات اغراق آميز در شان دولت اخلاقي نيست
------------------------------------------------------------------
بعدالتحریر:
1. این نتایج جستجوی تنها 15 صفحه از 27 صفحه است ((تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل))
۲. اگر این روزها در به روز شدن وبلاگ تاخیری صورت می پذیرد شما به بزرگواری خودتان ببخشید؛ اینها همه از آتش عقبه "امر خیر" است!
از همان روزی که عروس خانم سر سفره عقد "قبلت" را گفت در به در به دنبال خانه بودند، دست آخر هم خانه ای در شهر ری اجاره کردند؛ حقوق شاه داماد که مهندس ناظر کارخانه ای بود، دویست و پنجاه هزار تومان و عروس خانم هم بابت خبرنگاری اش ماهانه دویست هزار تومان از روزنامه می گرفت.
اوایل عروسی هر دو بعد از ساعت 2 بعد از ظهر در خانه بودند و اتفاقا خیلی هم خوشبخت بودند تا آن که پسری کاکل زری جمع 2 نفره آنها را 3 نفره ساخت. بعد از آن که مدت مرخصی زن خانه تمام شد، تصمیم گرفته شد، بچه صبح ها به مادرزن سپرده شود و بعد از ظهرها به آغوش پدر و مادرش بازگردد؛ بعد از 3-4 سال، بچه را به مهد کودک سپردند و ظهر هنگام مادر بچه بعد از فراغت از کار بچه را از مهد کودک به خانه می آورد، سخت بود ولی هرچه بود آن زن و شوهر بعد از ظهر در کنار فرزندشان احساس خوشبختی می کردند، اما با گذشت زمان، طمع و حرص آن زوج به دنیا افزون می گردید. آینده پسرشان و چشم و هم چشمی های مرسوم هم مزید بر علت شد تا غریزه "پول دوستی" آن دو بیشتر و بیشتر شود.

تا دیروز روی زمین سفره را پهن می کردند اما امروز با دیدن سریالی تصمیم گرفتند روی میز غذا بخورند.
تا دیروز تلویزیون رنگی 19 اینچ روی میز تحریری ساده ای قرار داشت اما امروز بعد از بازگشت از مهمانی پسرخاله ی مرد خانه، آنها تصمیم گرفتند تلویزیون 29 اینچ بانضمام دکوری مجهز و پر و پیمان را جایگزین سازند.
تا دیروز با یک رنوی دست دوم به این سمت و آن سو می رفتند اما با دیدن اطلاعیه ی فروش فوق العاده سمند در روزنامه ای، تصمیم گرفتند رنو را به زباله دان بسپرند.
تا دیروز مستاجر بودن در خانه 36 متری زیاد برای آنها سخت نبود اما سرکوفتهای پدر و مادر عروس باعث شد آن خانه تبدیل به کابوسی دهشتناک شود و زن و شوهر تصمیم بگیرند خانه ای بزرگتر فراهم کنند.
تا دیروز ...
اما حالا برای عملی کردن این تصمیمات، یک مشکل بیشتر خود را نشان میداد؛ پول!
برای حل این مشکل زوج قصه ما تصمیم گرفتند سخت کار کنند؛ به همین خاطر هر دوی آن ها به اضافه کاری پرداختند، حالا آنها 6 صبح از خانه بیرون می زند و 9 شب به خانه باز می گشتند. مرد خانه نرسیده به خانه روی رختخواب سرازیر می شد و زن خانه هم به محض رسیدن به خانه ناهار فردای فرزندشان را مهیا می ساخت و بعد، از فرط خستگی روی کاغذهایش که گزارشی مربوط به روزنامه پس فردا بود خوابش می برد.
اما بشنوید از فرزند آن دو ...
حالا او دوران راهنمایی را سپری می کرد، بعد از مدرسه به خانه می آمد و یکراست به سراغ کامپیوتر می رفت و قسمت عمده ای از وقتش را صرف بازیهای کامپیوتری می کرد و بعد از 3-4 ساعت رو به سوی کوچه می آورد؛ رفقای هم محله ای او زیاد بچه های سر به راهی نبودند، البته دوستان مدرسه پسرک هم دست کمی از رفقای محله اش نداشتند.
پدر و مادر بی توجه به فرزندشان فقط ردپای پول را بو می کردند و پسرشان هم راه خود را می رفت؛ تا پایان دوران راهنمایی، پسرک خیلی از حرفها و حرکات نامربوط را یادگرفته بود در حالیکه هنوز حتی درست نمی دانست نماز چیست و یا اینکه چند رکعت است! دوران دبیرستان او هم در حال گذر بود و وی از نظر درسی بسیار ضعیف بود و حالا کارهای جدیدی هم یاد گرفته بود، علاوه بر ورژن جدید فحشها و هتاکی ها ، حالا او دوست دختر هم پیدا کرده بود و دیگر سیگار کشیدن برایش قبحی نداشت، او هنوز هم نماز خواندن را بلد نبود و گویا زیاد هم اهمیتی نداشت. پسرک نتوانست در هیچ دانشگاهی قبول شود و عازم سربازی شد؛ پس از بازگشت از سربازی شیرین کاری های جدیدتری هم یادگرفته بود اما هنوز نماز را ...

حالا بعد از آن همه تلاش طاقتفرسای زن و شوهر، همه وسایلی را که آرزو داشتند فراهم کردند؛ خانه 200 متری، دو ماشین آخرین مدل، سینمای خانگی، یخچال ساید بای ساید، مبلمان فاخر، فرشهای نفیس و ... اما بعد از این همه سعی و تلاش کار زن و شوهر آن شده بود که فرزندشان را ترک اعتیاد دهند و یا اینکه با سپردن وثیقه او را از زندان ازاد کنند و ... تا ان که با هر مرارتی بود، پسرک زن گرفت در حالیکه هنوز هم با نماز خواندن غریبه بود و پس از چندی
او بچه دار شد، دختری به غایت زیبا
اما دخترک ...

سوال: نظر شریف حضرتعالی درباره انتقادات متعددی که برخی از نمایندگان مجلس هفتم –که در بین آنها چهره های شاخصی هم دیده می شود- از دولت دکتر احمدی نژاد چیست؟
پاسخ: بايد با دولت همراهي كرد و نبايد دولت اصولگراي معتقد به مباني انقلاب و به شدت در حال تحرك و خدمت به مردم، تضعيف شود [و البته] اين به معناي انتقاد نكردن نيست، ولي انتقاد هم بايد دلسوزانه باشد به گونه اي كه در كنار نقاط ضعف، نقاط قوت بيان شود تا شائبه مسائل شخصي و جناحي پيش نيايد.
سوال: چند روز پیش نمایندگان مجلس علیرغم مخالفت شورای نگهبان با پافشاری بر نظر خود "طرح تجمیع انتخابات مجلس هشتم و دولت دهم" را به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده اند، نظر شما در این باره چیست؟
پاسخ: نبايد در پي مسائلي رفت كه مخالفت آن با قانون اساسي از ابتدا مشخص است زيرا اين گونه مسائل موجب تضييع وقت مجلس مي شود
سوال: در این روزها شاهد هستیم مجلس در مسائلی جزئی نظیر تغییر ساعت کار بانکها ، جلو یا عقب کشیدن ساعت رسمی ، برگرداندن سرپرست فلان باشگاه ورزشی و یا تغییر نتیجه فوتبال بین 2 باشگاه و ... که در حیطه وظایف دولت می باشد دخالت می نمایند، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟
پاسخ: وقت مجلس نبايد صرف برخي جزئيات مسائل اجرايي شود.
سوال:از نگاه جنابعالی این دوره از مجلس چه محاسنی داشت؟
پاسخ: اهتمام نمايندگان مجلس هفتم به طبقات ضعيف و تلاش براي حل مشكلات مردم، مواضع اصولي، منطقي و صريح ضداستكباري در مسائل جهاني به ويژه موضوع هسته اي و هماهنگي با دولت اصولگرا از جمله نقاط بارز و برجسته اين دوره از مجلس است كه اين مسير بايد در يك سال آينده نيز با در نظر گرفتن مصالح كشور، با قوت و قدرت ادامه يابد.
سوال: برخی آرا در میان سیاسیون جامعه وجود دارد که "یکدست شدن شدن حاکمیت" را به ضرر کشور تلقی می کنند، ارزیابی حضرتعالی در این باره چیست؟
پاسخ: اين افراد مي گويند كه مجلس و دولت را يكدست كرده اند در حالي كه مجلس با انتخاب مردم تشكيل شده است و رئيس جمهور را هم مردم انتخاب كرده اند ضمن آنكه يكدستي دولت و مجلس عيب نيست بلكه حُسن است زيرا اين دو قوه مي توانند با همكاري يكديگر، اهداف مشترك را پيگيري كنند
پاسخها برگرفته از سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم در تاریخ ۸/۳/۸۶ می باشد
متاسفانه زیاد شنیده ایم که میانگین مطالعه مردم ایران نسبت به متوسط جهانی بسیار پایینتر است که این حقیقت جدا تاسف بار است زیرا علاقه مردم به مطالعه یکی از مهمترین شاخصه های پیشرفت یک کشور محسوب می شود، اما در این میان آنچه خطرناکتر است تسری این بی علاقگی به قشر جوان و متعهد کشور یعنی جریان حزب اللهی است زیرا این عزیزان بازوی توانمند امروز و فردای این کشور به حساب می آیند، البته مهمترین دلیل این فراق بین بچه بسیجیها و کتاب، ناآشنایی این طیف با کتابهای خوب و لایق مطالعه است که در این پست قصد دارم چند کتاب بسیار مفید و خواندنی را معرفی نمایم:
حتما نام مرکز اسناد انقلاب اسلامی به گوشتان خورده؛ این مرکز کتابهای بسیار نفیسی درباره تاریخ قبل و بعد از انقلاب چاپ کرده که محتوای عموم این کتابها درباره جریانات تاریخی است که پیش و پس از انقلاب روی داده است؛ غلو نکرده ام اگر بگویم که با مطالعه چند تا از کتابهای مرکز اسناد تا حدودی "علم رجال" این انقلاب را فرا گرفته اید، ضمنا در سایت این مرکز هم اسناد بسیار خواندنی به چشم می خورد که پیشنهاد می کنم هر چند روز یکبار به آن سر بزنید

و اما کتابها:
1. خاطرات آیت الله مهدوی کنی
حاج آقای مهدوی رییس دانشگاهمان هست و همیشه علاقه داشته ام که ببینم چگونه نقشی در جریان انقلاب داشته اند که خوشبختانه تا حدود زیادی این کتاب تبیین می کند که ایشان در جریان انقلاب و 9 دولت پس از آن چگونه مهره ای بوده اند. دکتر خواجه سروی استاد یزدی علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) این کتاب را تدوین نموده و مرکز اسناد هم آن را به چاپ رسانده.

اگر پول ندارید تا این کتاب را بخرید یا اینکه وقتش را ندارید پس حتما اینجا را مطالعه بفرمایید
2. خاکهای نرم کوشک
این کتاب به بیان جزئیات زندگی و مبارزات و روحیات شهید "عبدالحسین برونسی" فرمانده تیپ "جواد الائمه" می پردازد؛ ایشان از نظر شجاعت و تهور و نیز عشق و علاقه به ائمه و رابطه خاص با آن عزیزان و نیز کیاست و فرماندهی صحیح از تمام فرماندهان دیگر ارتش و سپاه - چه شهید و چه غیر شهید - اگر یک سر و گردن بالاتر نباشد، پایینتر نیست. خاطراتی که از این شهید بزرگوار در کتاب مزبور نقل شده حقیقتا دل را یک خانه تکانی اساسی می دهد، حیف است از دستش بدهید ...

حضرت آقا درباره شهید برونسی و نیز کتاب خاکهای نرم کوشک پارسال در جمع کارگردانان سینما فرمودند:
"الان چند سالی است که کتابهایی درباره سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مینویسند و بنده هم مشتری این کتابهایم و میخوانم. با اینکه بعضی از اینها را من خودم از نزدیک میشناختم و آنچه را هم که نوشته، روایتهای صادقانه است - این هم حالا آدم میتواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغهآمیز است و کدام صادقانه است - بسیار تکاندهنده است؛ آدم میبیند این شخصیتهای برجسته، حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمدهاند؛ این اوستا عبدالحسین برنسی، یک جوان مشهدی بنا، که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه میکنم و واقعا دوست میدارم شماها بخوانید. من میترسم این کتابها اصلا دست شماها نرسد. اسم این کتاب «خاکهای نرم کوشک» است؛ قشنگ هم نوشته شده. ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبری نداشتم. بعد از شهادتش، بعضی از دوستان ما که به مجموعههای دانشگاهی و بسیج رفته بودند و با این جوان بیسواد - بیسواد به معنای مصطلح؛ البته سه، چهار سالی درس طلبگی خوانده بوده، مختصری هم مقدمات و ابتدایی و اینها را هم خوانده بوده - صحبت کرده بودند، میگفتند آنچنان برای اینها صحبت میکرده و حرف میزده که دلهای همه اینها را در مشت میگرفته"
اگر وقت نکردید همه این کتاب را بخوانید دو خاطره "خاکهای نرم کوشک" و نیز "شاخکهای کج شده" را بخوانید.
3. از جنوب لبنان تا جنوب ایران (خاطرات سردار سرلشکر رحیم صفوی)
خاطرات آقا رحیم هم خیلی خواندنی است، ولی این کتاب مزیت دیگری هم دارد ، "از جنوب لبنان تا جنوب ایران" عکسهای ناب بسیاری را در انتهای خود جا داده است، البته جلد دوم این کتاب هنوز چاپ نشده.

اگر وقت نکردید همه کتاب را بخوانید، اینجا را حتما حتما مطالعه بفرمایید
این کتاب اعتراض کرباسچی را هم در برداشت
انشالله در آینده چند کتاب خواندنی دیگر را معرفی خواهم کرد، لطف کنید شما هم ما را یاری فرمایید.
----------------------------------------------------------------------
بعد التحریر:
خیلی زشت است که یک بچه حزب اللهی نداند که ماجرای منتظری یا بنی صدر چه بود و یا اینکه امام در چه تاریخی فوت کرد و یا اینکه ماهیت حقیقی نهضت آزادی چگونه بود و یا اینکه ...
لطفا برای مطالعه این مطلب، ابتدا پست قبلی را مطالعه بفرمایید و یا اینکه اینجا را کلیک بفرمایید
---------------------------------------------------------------------
"قد افلح المومنون؛ الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون" آیات 1 تا 3 سوره مومنون
معنای این آیه زیاد سخت نیست؛ می شود:"مومنان رستگار می شوند، همان هایی که در نمازهایشان خاشع و فروتن هستند و همان هایی که از کارهای لغو و بیهوده دوری می جویند."
مفهوم این آیه هم آنستکه، کسانی که به امور لغو و عبث می پردازند از ایمان بی بهره اند
می دانیم که امروز بازیهای کامپیوتری و بسیاری از کارکردهای تلفن همراه، میلیاردها ساعت از گرانبهاترین زمان عمر جوانان ما را بی هیچ بازده مثبتی به باد می دهد. ارسال اس ام اس، بلوتوث، بازیهای تلفن همراه و ... از مواردی هستند که از طریق موبایل انبوهی از جوانان و حتی بزرگسالان و کودکان را به خود معتاد نموده اند. حقیقتا به کار بردن واژه "اعتیاد" در این زمینه گزافه نیست.
حال برگردیم به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در پست قبلی اشارتهایی به آن رفت؛ می دانیم که وظیفه بنیادین و اصیل این وزارتخانه پرورش مومنانه مردم و به خصوص جوانان است و حتما هم می دانید که از 24 تا 31 اردیبهشت ماه امسال نمایشگاه رسانه های دیجیتال در 4 بخش نرم افزارهای چند رسانه ای، نرم افزارهای تلفن همراه، بازیهای کامپیوتری و نیز اینترنت و وبلاگ ها برگزار گردید.

خیلی تعجب و تاسف آور است که مهمترین نهاد فرهنگساز کشور یعنی وزارت ارشاد 180 درجه خلاف رسالتش به اموری میدان می دهد که مامور مبارزه با آنهاست! یعنی این وزارتخانه رسما 2 سالن بزرگ خود را اختصاص به تبلیغ و اشاعه امور لغو می دهد.
ترویج امور لغو و عبث به کنار، بشنوید از اشاعه فحشا ذیل نام"وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی" ، بشنوید از نرم افزارهایی که در 2 سالن بازیها و موبایل عرضه می شدند. تمام نرم افزارهای مربوط به موبایل شامل انواع و اقسام فایل های صوتی و تصویری بودند که وقتی این تصاویر را می دیدی یا آن تراکهای صوتی را می شنیدی، فاجعه بیشتر خود را می نمایاند. تصاویر سکس و نیمه برهنه هنرپیشه های زن هالیوودی و خوانندگان آمریکایی که اتفاقا در تراکهای صوتی ترانه های آنان هم موجود بود. از داخلی ها هم حمیرا و هایده و سیاوش قمیشی و معین و ... به فیض رسانده بودند در بازیهای کامپیوتری هم که الا ماشاءالله.
جالب است که اگر چنین نمایشگاهی در زمان مهاجرانی یا مسجد جامعی برگزار شده بود، ستون "خبرهای ویژه" کیهان حاج حسین شریعتمداری تا ماهها یقه این بدبختها را چسبیده بود ولی گویا حاج حسین ها خوب ساز همدیگر را کوک می کنند...