تبليغاتX
:: خاکریزیسم ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

این ماجرا کاملا واقعی است

پدرم را نمیشناسید ...

او وقتی می خواهد چای بریزد، وقتی می خواهد وضو بگیرد یا وقتی می خواهد جورابش را بپوشد، با سختی و مشقت زیادی این کارها را انجام می دهد، از بعد از جنگ وسیله ای به نام چنگال برایش غریبه شده است چون دست چپش را از دست داده است ...

از بچگی هر وقت می خواستم در گوش چپش چیزی بگویم متوجه میشدم که پدرم متوجه حرفهایم نمی شود چون گوش چپش فقط 10 % شنوایی دارد ...

پدرم چند باری تصادف کرده بود که هر بار مقصر او بود چون چشم چپش فقط 25 % بینایی دارد ...

همیشه از سرماخوردگی می ترسد چون آدم های تک کلیه ای در سرماخوردگی ، کلیه دیگرشان در معرض آسیب جدی است ...

تمام این بلاها را یک موشک بر سر پدرم آورد و او یکی از صدها هزار نفری است که طعم تلخ و شیرین دفاع مقدس 8 ساله را چشید، جنگی که عرب ملعونی به نام "صدام حسین" آتشش را برافروخت، همان که چند روز قبل دنیا ، بریده شدن نفس آلوده اش را به نظاره نشست.

 ... ان الباطل کان زهوقا

اما حیف ...

چه پدران و مادران شهیدی بودند که آرزوی دیدن هلاکت این رجل خون آشام را داشتند اما اجل مهلتشان نداد، چه جانبازان شیمیایی و قطع نخاعی و ... بودند که امید به زنده ماندن تا روزی را داشتند که صدای شکسته شدن گردن صدام به گوش رسید، اما درد امانشان نداد ...

کاش قلب سیاه صدام زودتر از کار می افتاد، اما نه به دست اربابانش بلکه توسط مردمی که 8 سال پی در پی از او زخم خوردند.

مهم نیست ...

چون من لذت خودم را بردم و چقدر شاد شدم وقتی دیدم پدرم، سید جلیل، هلاکت صدام را دید و از هلاکتش دلشاد شد. الحمدلله

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:29 | لینک  | 

در این چند هفته اخیر دید من نسبت به مجلس خیلی دقیقتر شد.

قبلا بسیاری از مسائل درباره مجلس هفتم برایم گنگ و مبهم بود چون بسیاری از نمایندگان بر خلاف آرم اصولگرایی که با استمساک به آن ذهنهای مردم را به سوی خود جلب کرده بودند و روی کرسیهای سبز مجلس نشسته بودند ، به رفتارهای خلاف اصولگرایی و ارزش محوری روی آوردند.

اما به دلایل زیادی این تناقض در رفتار وکلای مردم برای خیلیها از جمله خودم زیاد ملموس نبود به خصوص تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری.

از آن روز که به کسانیکه ادعای اصولگراییشان گوش عالم و آدم را کر کرده بود، رای دادم تا چند هفته منتهی به انتخابات ریاست جمهوری نمایندگان منتخب مجلس هفتم را منتهای اصولگرایی می دانستم. شاید اگر همان روزها مطالعه بیشتری داشتم پی به تو خالی بودن این شعارها - حداقل درباره تعدادی از نمایندگان پر طمطراق مدعی اصولگرایی- می بردم.

اما با حمایت بیش از 100 نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از آقای هاشمی رفسنجانی که در میان آنها تعداد زیادی از مدعیان اصولگرایی هم دیده می شد و نیز هواداری تعداد زیادی از آنتی هاشمی های دو آتشه مجلس نظیر توکلی و نادران و زاکانی از "محمد باقر قالیباف"  که اتفاقا ایده هایش وجه اشتراکات بسیار زیادی با "اکبر هاشمی رفسنجانی" داشت(!) فضای حاکم بر مجلس کم کم برایم روشن شد.

احمدی نژاد در میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سمبل بسیار روشن تفکر اصیل انقلابی بود ولی بسیاری از داعیه داران این تفکر با غرض ورزی یا مصلحت اندیشی چشم خود را به روی این حقیقت بستند.

از فردای رییس جمهور شدن دکتر احمدی نژاد ،سیل انتقادات همین حضرات به سوی دولت گسیل شد. با کمال تعجب این انتقادات از سوی کسانی مطرح می شد که خود را "ذوب در اصولگرایی" می دانستند! با ایفای بسیار عالی نقش نمایندگان اقلیت مجلس(اصلاح طلبان) توسط نمایندگان مدعی اصولگرایی در انتقادات بی مهابا از دولت ،عملا دوم خردادیهای مجلس به مگس پرانی مشغول شدند.

ویژگی این انتقادات آن بود که خوراک اصلی و غالبا تیتر یک روزنامه هایی مثل گاردین و  نیویورک تایمز و شرق خدابیامرز و اعتماد ملی و سایتهایی مثل بی بی سی و روز نت و آفتاب نیوز می شد.

البته درباره انتقادات این دوستان دو حالت وجود دارد یا واقعا دلسوزانه است یا مغرضانه. اگر این داد و بیدادها مغرضانه بوده که تکلیف روشن است لیکن اگر این رجال عزیز به نیت دلسوزی برای دولت و مردم انتقاد می نمایند چرا این ساز مخالف خود را پشت میکروفون می نوازند و بقول" مهدی محمدی" سرمقاله نویس روزنامه کیهان به چه علت "دعواهای خانوادگی را به خیابان میکشانند؟!"

در این باره حرف زیاد است و فرصتی مستوفا میطلبد اما برای اطلاعات بیشتر شما توصیه میکنم اینجا و اینجا را کلیک بفرمایید.

اما می رسیم به دسته گل آخری که مجلس محترم به آب داد و تمام شکها را به یقین مبدل ساخت و آن نامه221 تن از نمایندگان مجلس خطاب به رهبری در تشکر از اقدامات عبدالله جاسبی بود.

از دوستی شنیدم حدودا یک چهارم از نامه هایی که در سفرهای استانی به رییس جمهور می رسد درباره شهریه های دانشگاه آزاد است و این مساله تبدیل به دغدغه ای جدی برای رییس جمهور شده است و به همین خاطر وی سخت پی گیر کاهش شهریه های دانشگاه آزاد گشته است. اما پس از بیست و اندی سال نمایندگان عزیز عدل در این روزها که این برخورد بین دولت و دانشگاه آزاد اتفاق می افتد و آقای هاشمی این برخورد را شرارت و موذیگری می خواند ،برای تشکر از جاسبی و خدمات(!)ارزنده اش در دانشگاه آزاد ، به مقام معظم رهبری نامه نگاری می کنند.

پر واضح است که این اقدام مجلس سیگنالهای بسیار روشنی را هم به دولت و هم به سوی هاشمی و جاسبی می فرستد. پیام مجلس به هاشمی آن است که آقا ما هنوز در رکابیم و نوکر حلقه به گوش و تا آخرین نفس مقابل بدخواهانتان ایستاده ایم و پیامش به دولت نیز آنستکه اگر بخواهی این اقداماتت را ادامه دهی چون کوه جلویت می ایستیم و ...

به هر حال مجال نبود به ابعاد دیگر اصولگرایی مجلس هفتم بپردازم ولی امیدوارم تنهایی این دولت را در مقابل جریانات موجود در کشور که یکی اش مجلس است را درک کرده باشید؛ قوه قضاییه و دیوان عدالت و مجمع تشخیص و احزاب و ... بماند

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:28 | لینک  |