معمولا عادت کرده ایم پرکاری احمدی نژاد و دولتش را بعنوان یکی از وجوه امتیاز و مثبتات دولت معرفی کنیم که البته حق هم همین است اما این پرکاری در کنار بسیاری از فوائدی که برای مردم و نظام دست و پا کرده است "می تواند" واجد وجوهی منفی نیز باشد. وجوهی که اگر به آن با دقت پرداخته نشود قادر است نتایج اسفناکی را به همراه داشته باشد.
بدون شک این افتخار ماست که دولتمرد ما از 6صبح تا 12شب در دستگاه خود برای خدمت به مردم وقت می گذارد و البته این مسئله کم و بیش در بسیاری از مدیران این دولت تبدیل به یک "فرهنگ" شده است. اما این حضور طولانی لازمه اش حضوری کوتاه مدت در خانواده است و این بزنگاهی است که پرکاری یک دولتمرد می تواند آفاتی به همراه داشته باشد.
وقتی پدر خانواده از کل ساعات بیداری اش در طول روز کمتر از یکی دوساعت را نزد خانواده اش سپری کند، این مسئله کم احتمال نیست که فرزندان خانواده به خاطر خلاء عاطفی که احساس می کنند و البته هاله غرور و رانت ناشی از فرزند یک فرد مهم بودن آنها را در معرض انواع و اقسام فسادها علی الخصوص مفاسد اقتصادی قرار دهد و سلطان فلان کالا و یا... را خلق کند.

در این بین نقش مادر خانواده فوق العاده واجد اهمیت است. به طوری که هستند مدیران عالیرتبه ای که اتفاقا فرزندانشان بسیار هم اهل تذهیب نفس و دین داری می باشند. یکی از پارامترهای تحلیل چرایی این اتفاق، نقش مادرانی است که با فداکاری تمام توانسته اند خلاء پدر خانواده را پرکنند و تربیت فرزندان را تمام و کمال به انجام رسانند.
البته نعداد چنین مادرانی که توانایی پدر بودن را هم با حفظ سمت مادری داشته باشند در برابر سایر مادران بسیار ناچیز است و برای صالح بودن فرزند چاره ای نیست جز اینکه در کنار مادر، پدر هم تکالیف خانگی و خانوادگی خود را ادا نماید ضمن آن که بسیاری از این مادران بخاطر عدم انجام وظایف همسری از ناحیه شوهرشان دچار یاس و پریشانی نسبی نیز می شوند و این امر ممکن است تا بدانجا منجر شود که خود مادر نیز وظایف مادری را فروگذارد و انگیزه ای برای ایفای این نقش نداشته باشد.
ممکن است اشکال شود که در نتیجه کار زیاد یک مدیر تعداد بسیاری از مردم منتفع می شوند در حالیکه اگر مدیر مذکور این وقت را در خانه اش بگذارد حداکثر آن است که فرزندانش را بتواند واجد تربیت صحیحی نماید. درپاسخ باید گفت که اولا هر مدیر و فراتر از آن هر مردی ابتدا به ساکن درقبال خانواده و به تبع آن تربیت فرزندانش مسئولیت دارد و ثانیا یک آقازاده فاسد بخاطر وجهه و رانت پدر خود می تواند ضربات مهلکی را بر پیکره نظام وارد آورد. مصادیق این آقازاده های فاسد را امروز به وفور در جامعه مان شاهد هستیم.
ــــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــ
-
این جملات را هم از حضرت آقا داشته باشید: "با نزديكانتان با عدالت رفتار كنيد؛ با زن و فرزندتان با عدالت رفتار كنيد. گاهى بعضى از مسئولين ديديم آنچنان غرق در كار ميشوند كه يادشان ميرود از وجود همسرانشان و فرزندانشان؛ و اين ضايعاتى را درست ميكند. يعنى اينجور نيست كه ما پاى تعارف باشد، بگوئيم: آقا ! خواهش ميكنيم بيشتر شما به خودتان برسيد، شما هم بگوئيد نه، اشكال ندارد. اينجورى نيست. اين يك تكليفى است كه انسان بايستى همسرش، فرزندانش، خانوادهاش و كانون خانوادگى را حفاظت بكند. «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛(7) خودتان و اهلتان را حفظ كنيد." (دیدار با اعضای هیئت دولت-۱۸/۶/۸۸)
-
البته این مطلب به آن معنا نیست که آقازاده های آنچنانی صرفا بخاطر پرکاری پدرانشان بوجود می آیند بلکه به اعتقاد نگارنده مشغولیت بیش از حد یک پدر "هم" ممکن است تولید فرزند فاسد بنماید. لقمه حلال و حرام که دیگر توضیح لازم ندارد!
به نظر شما چرا عزت الله ضرغامی به فردوسی پور اجازه می دهد تا در برنامه اش انواع و اقسام حواشی زشت فوتبال را به نمایش بگذارد و آن را خیلی ریز و جزئی آنالیز کند؟ مطمئنا اگر این سوال را از ضرغامی بپرسید پاسخ خواهد داد که این رسالت صداوسیماست که با نمایش این گونه رفتارها زمینه را برای عبرت فوتبالی ها و به تبع آن کاهش فسادها و بداخلاقیها فراهم آورد تا شاهد فوتبالی پاک و عاری از فساد در کشور باشیم. درواقع مسئولان رسانه ملی اعتقاد دارند برنامه نود، "معلول" حوادث و مفاسد فوتبال کشور است.
اما آیا براستی "نود" یک معلول است؟
شکی نیست که فسادها و بداخلاقیهای عرصه فوتبال در چند سال اخیر رشد چشمگیری داشته است و البته این چندسال دقیقا مقارن با زمانی است که نود رویکردهای ژئورنالیستی و چالش محور خود را تصاعدا افزایش داده است. این الگو در بازه زمانی "هفته" هم مراعات شده است به این معنا که آن هفته ای که برنامه نود دو نفر یا گروه یا تیم را بیشتر و اساسی تر به جان هم می اندازد حاشیه های دوشنبه به بعد آن هته فوتبال بسیار داغ تر خواهد شد.

امروز وقتی وقایع فوتبالی ایران را دنبال می کنیم سرنخ بیشتر وقایع فوتبال به استودیوی ضبط نود و اتاق فکر پرکار اما ماجراجو و هیجان دوست آن می رسیم که تمام همتشان را برای هات کردن نود مصروف می دارند.
فردوسی پور دیگر معلول نیست او حالا تبدیل به علت درجه یک فزونی فساد و بداخلاقی در فوتبال شده است. او خیلی راحت می تواند عرصه فوتبال را متلاطم سازد و آن را تا حد وقیحانه ترین اعمال تنزل دهد. البته هدف، فوتبال نیست بلکه غایت برنامه نود منظوری سیاسی برای عمق بخشیدن به نارضایتی های اجتماعی و بسط دادن اوباشگری و پرخاش سازمان یافته به عرصه حکومت و سیاست است. حال بهانه برای این کار می تواند پیگیری پروژه های نیمه تمام ورزشی باشد یا آن که ارزیابی عملکرد رییس سایق فدراسیون فوتبال و یا ارزیابی شور و نشاط تماشاگران تراکتورسازی و یا تحلیل منشور اخلاقی و... باشد.
جهل و تجاهل دنبال کنندگان "نود" سیاسی و فرهنگی و سینمایی و... پرواضح است.
ــــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــــــــ
مسائل راجع به اسفندیار مشایی خیلی وقت است گریبان گفتمان احمدی نژاد را چسبیده. تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از افراد جریان حزب اللهی و انقلابی کشور به مسئله مشایی به دید یک خطا و مسئله ای فرعی در دولت احمدی نژاد می نگریستند اما پس از ماجراهای مربوط به معاون اولی مشایی و حرکات بسیار غریبی که احمدی نژاد در آن مقطع از خود بروز داد، کاملا مشخص شد که مشایی یک خطای صرف در گفتمان احمدی نژاد نیست بلکه متاسفانه یک جریان و خط انحرافی به نام مشایی در دل این گفتمان عزیز رشد و نمو پیدا کرده است.
احمدی نژاد هم در این چندوقت اثبات کرده که مشایی آن قدر برایش مقدس است که حاضر است نظر نزدیک به اجماع نخبگان حزب الهی طرفدار خود را، حتی نزدیکترین دوستانش را در هیئت وزیران را وقعی ننهد تا همچنان نام مشایی در سیاهه محبوبترین چهره برای دکتر احمدی نژاد باقی بماند. در این میان مطمئنا یکی از طرفین در حال اشتباه است. یا واقعا امثال ما در حال اشتباه هستیم و تک تک مواضع مناقشه انگیز مشایی اصولی و منطقی است و مشایی حقیقتا یک قیلسوف تمام عیار اسلامی است و یا آنکه حرف ما درست است و این دکتر احمدی نژاد است که مصداق "حب الشیء یعمی و یصم" قرارگرفته است.

آنچه روشن است آن است که دلسردی توده های بسیجی و حزب الهی از این دولت و گفتمانش بسیار خطرناک و مهلک است بنابراین برای آنکه واقعا مشخص شود حق با کیست و کدام گروه اشتباه می کند پیشنهاد می دهم مناظره یا سلسله مناظراتی برقرار شود و مشایی در این مناظرات حاضر گردد و به تمامی شبهاتی که از ابتدا تاکنون درباره وی مطرح است پاسخ بگوید و طرف مقابل هم تمام استدلالات خود را طرح کند. فکر می کنم این مناظره بتواند خیلی از مسائل را برای دوطرف عیان نماید.
پیشنهاد من همین برنامه "رو به فردا"ی آقا وحید یامین پور است. به نظرم ظرفیت بسیار زیادی برای برگزاری این مناظره دارد.
کتابچه ای دارم با عنوان "بن بست غرور" که به بررسی اجمال گونه ابعاد مختلف زندگی، فعالیتها و جنایات بنی صدر پرداخته است. چاپ اول این کتابچه متعلق به سال 1386 است و چاپ دوم آن نیز تابستان همان سال روانه بازار شده که نسخه ای که در دست من هست نیز یکی از نسخ تیراژ 2500تایی همین نوبت چاپ می باشد. پس خیلی بدیهی است که چاپ این کتاب، پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم انجام گرفته است.
در صفحه 107 این کتابچه چنین آمده است:
پس از تصویب طرح بررسی عدم کفایت سیاسی بنی صدر از سوی مجلس، تعداد زیادی از مردم، مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کرده، از نمایندگان خود، خواهان رسیدگی فوری به مسئله کفایت سیاسی بنی صدر شدند. درپاسخ به این تجمع مردمی، از سوی سازمان مجاهدین خلق[منافقین]، اطلاعیه ای با این مضمون در حمایت از بنی صدر، صادر شد: "بار دیگر، فریاد پرخروش الله اکبر را در مخالفت با روشهای انحصارطلبانه ضدمردمی و ضداسلامی و در حمایت از آزادی های اساسی و رییس جمهور در بام خانه ها طنین افکن سازیم."
ــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــ
-
یادآوری: ملاقات با جورج سوروس، پیشنهاد رفراندوم، انتخاب رنگ سبز، کمیته صیانت از آراء، متهم کردن مداوم رقیب به دروغگویی، طرح مستمر شائبه تقلب پیش از برگزاری انتخابات، حمایت همه جانبه سیاستمداران و رسانه ها و شبکه های آمریکایی، انگلیسی و اسراییلی، اعلام برنده شدن در انتخابات پیش از اتمام رای گیری و...
تردیدی نیست که پس از فروپاشی شوروی، خطرناکترین دشمن ابرقدرتیِ آمریکا "اسلام" بود. البته این بدان معنا نیست که کشورهایی چون عربستان و اردن و مصر که سران به ظاهر مسلمانی دارند خطرآفرین باشند زیرا اسلامی که موجبات توحش غرب را فراهم ساخت "اسلام سیاسی" بود که امام راحل(ره) پس از سالها آن را احیاء نمود. نه یک اسلام مسخ شده که از کل تعلیمات پیامبر تنها نماز و طهارت و جواز چندهمسری اش باقی مانده. ایران مرکز نشر گفتمان اسلام سیاسی بود و به همین دلیل کانون خطر و تهدید بر استیلای بی چون و چرای آمریکا.
برخی از ساده اندیشان ماجراهای پس از انتخابات را صرفا اعتراض به یک انتخابات تلقی کردند و براندازی و کودتای نرم را با حرارت هرچه تمام تر رد نمودند. نگارنده نیز با نظر این دوستان کاملا موافق است با این تفاوت که اعتقاد دارد براندازی نرم بیشتر در کشورهای کم خطر و با هویت کم سابقه انجام گرفته و آنچه سردمداران امپریالیسم برای ایران درنظر گرفته اند نه براندازی نرم که یک فروپاشی تمام عیار می باشد. اگرچه ممکن است در این دو عملیات، برخی مولفه ها و نشانه های مشترک هم وجود داشته باشد.
توضیح آنکه سالهاست آمریکا و اروپا به حمایت از تمام گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی پرداخته اند و با حمایتی همه جانبه آنان را زیر پر و بال خود گرفته اند. جالب است که در شرایط عادی هریک از این گروهها شدیدترین اختلافات را با هم دارند. به جز تمایل به براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، هیچ نقطه اشتراکی بین سلطنت طلبان، منافقین، اصلاح طلبان، کومله ها، جندالله، پژاک و... وجود ندارد و البته هیچ یک از گروههای یادشده اکثریت مخالفان را در اختیار ندارند و همگی به نوعی در جمعیت اپوزیسیون در اقلیتند.
برنامه آن بود که برای خشک شدن ریشه نهال جوان اسلام سیاسی، از فردای پیروزی موج سبز و ساقط شدن نظام اسلامی بین گروهک های پیروز که اتفاقا هیچ یک در اکثریت نیستند یک کشمکش و تنازع تمام عیار بر سر قدرت در می گیرد. در این میان غرب به عنوان یک داور مهربان و بی طرف وارد ماجرا شده و بعنوان تنها راه حل ممکن، کشور را به قطعات مختلف تقسیم می کند و هرقسمت را به یکی از این گروهها می بخشد و به این ترتیب ایران نیز مانند شوروی دچار فروپاشی شده و از آن جز اسمی باقی نخواهد ماند.
البته غرب در محاسباتش یک نکته را لحاظ نکرده بود و آن این بود که اگر شوروی فروپاشید بخاطر آن بود که مردمان آن سامان هویت و الگوی واحدی به نام "عاشورایی بودن" و "کربلایی زیستن" را نداشتند اما در ایران مردم و برخی از حاکمانش حرارت شهادت امام حسین را در سینه هایشان داشتند و این رمزی است که استکبار 30سال است نتوانسته از آن رمزگشایی کند. عبرتهای عاشورا مخالفین اپوزیسیون را همیشه در اکثریت نگه داشته و آنها را انگشت به دهان باقی گذاشته است.
ــــــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــــ
-
جواب های موسوی به سوالات آیت الله نوری همدانی را بخوانید. واقعا برایم سوال است که میرحسین واقعا اینقدر جاهل است یا خود را به تجاهل می زند! ضمن آنکه در بیانیه روزقدس وی من تبری از شعار "نه غزه..." را ندیدم!
-
دیگر دارد حالم از تکرار اسامی مشایی، رحیمی و تازگیها مرتضوی به هم می خورد. احمدی نژاد دارد این خطاها را تبدیل به خط می کند! خطی که هدیه تهرانی و علی سنتوری و عبدالله جاسبی و اکبر هاشمی و سمپادهایشان در امتداد آن قرار می گیرند. امیدوارم اضلاع این چندضلعی احمدی نژاد بیشتر و بیشتر نشود.
-
این مطلب را بخوانیدِ، حالا این بخش از صحبتهای آقا را مطالعه بفرمایید: "هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر ميكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مىبيند. اين كارها كارهائى نيست كه با ارادهى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است"
از بعد از روز 9دی ماه، هرچه فکر می کنم چه شد این سیل "بی سابقه"، تاکید می کنم "بی سابقه"، به خیابانها ریختند و تندترین شعارها را علیه هاشمی، خاتمی، موسوی، کروبی، خوئینی ها و ... را سردادند به جز یک مولفه هیچ چیز دیگر ذهن مرا یاری نمی کند. "دخل و تصرف"!
بله دخل و تصرفی باید اتفاق افتاده باشد. یادم هست که دکتر خرمشاد درباره انقلاب اسلامی و علت بروز آن یکی از علتهایی که ذکر می کرد دخل و تصرف امام در دل ها و اذهان مردم بود. او می گفت علل و عوامل طبیعی از قبیل اقتصاد، تبعیض و ... را شاید نتوان عامل بنیادی این خیزش عمومی به حساب آورد.
نمی دانم چه کسی! ولی تقریبا مطمئنم یا خود امام حسین(ع) یا امام زمان(عج) و یا شاید هم نفس قدسی مقام معظم رهبری(دام ظله) در روح مردم دخل و تصرف نمودند.
صدا و سیما همان صدا و سیما بود با کمترین تبلیغات، یک روز وسط هفته، نحوه برخورد نیروهای نظامی و انتظامی تفاوت عمده ای پیدا نکرده بود، فقط اغتشاشگران این بار به "عاشورا" یعنی نخ تسبیح دینداری و خدامحوری حمله کردند و عاشورا مسئله ای نیست که پروردگار متعال به راحتی از آن بگذرد...
ـــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــ
-
جالب بود که پس از این اعجاز بزرگ، آیت الله العظمی مکارم شیرازی فرمودند الحمدلله که مردم بیدار شدند! آنچه که مطمئنم این است که به قول دوست عزیزم عوام شاگرد مستقیم مقام معظم رهبری اند و خواص شاگردان کسان دیگر و دقیقا به همین خاطر است که عوام ما خیلی بیدارتر از خواص ما هستند.
-
وقتی موضع گیری عسگراولادی درباره قتل برادرزاده موسوی را شنیدم به این جمله معروف بیش از پیش ایمان آوردم: "چپ بدتر از راست، راست بدتر از چپ"!
-
محسن رضایی یک ابزار است. ابزاری برای خنثی کردن حماسه 9دی و مهمتر از آن مطالباتی که از سوی مردم مطرح شد.
-
«مگر همانها (جامعه مدرسين) نبودند كه در كوران مبارزه حكم به غير قانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند كه وقتي يك روحاني به ظاهر در منسب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت؛ او را به مردم معرفي كردند؟ اگر خداي ناكرده اينها شكسته شوند، چه نيرويي جاي آنها را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي استكبار، روحانينماهايي را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است،فرد ديگري را بر حوزهها حاكم نميكنند؟» (صحيفه نور جلد 21 صفحه 287)- یوسف صانعی، جهت استحضار!
