حقیقتا بیان گزافی نیست این مدعا که اساس "اصلاح طلبی دوم خردادی" برپایه ی "فریب" و "نیرنگ" استوار شده است زیرا استقراء از نمونه های فراوانی که دراین باره از این جماعت سراغ داریم ما را به همین نتیجه ی اسفناک رهنمون می سازد. توجه بفرمایید:

" این بر اساس سیاست عملگرایانه است که اصلاح طلب ها الان از آقای هاشمی حمایت می کنند و من کاملا" با این نوع سیاست عملگرایی موافقم و معتقدم درمقطع کنونی نباید هیچ اصلاح طلبی با آقای هاشمی برخورد تقابلی داشته باشد. در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست. ممکن است در حوزه سیاست کسی آرمانی حرف بزند اما همین آرمانی حرف زدن ها هم یکی از وسایل پیشرفت کار این فرد است نه واقعیت اعتقاداتش. به همین دلیل من عمل گرایی را خیلی ترجیح می دهم و اساسا" آدم عملگرایی هستم و معتقدم سیاست هیچ چیز ثابتی ندارد... ."
این اعتراف، یک نگاه کاملا ماکیاولیستی و فریبکارانه را که خیلی عریان و واضح زاویه ی انحراف تفکر این جماعت را نشان می دهد، فریاد می زند و در واقع مرامنامه یا مانیفست نانوشته ی[یا شاید هم نوشته!] این دسته، همین اصل است!
- بخاطر بیاوریم دوران ترکتازی دوم خردادیها را در قوای مجریه و مقننه؛ هیچ گاه تلخی اهانتهای مداوم این حضرات به امام راحل(ره) را نمی توان فراموش کرد؛ از حمله به امام در بازخوانی ماجرای عزل منتظری آن هم پس از ده سال تا ادعای گرفتن تابعیت فرانسه توسط حضرتشان و تا ادعای به موزه های تاریخ سپرده شدن اندیشه های آن امام و ... . اما همین حضرات که یا قائل این هزلیات بودند یا از دوستان آنان بودند که در مقابل این اهانتها "سکوت مطلق" را پیشه ساخته بودند، در انتخابات مجلس هشتم و با دیدن رویکرد جدی مردم به خط امام خمینی(ره) زاویه ی شعارهایشان را کاملا عوامفریبانه از توسعه ی سیاسی و آزادی بیان و زنده باد لیبرال دموکراسی به سمت "دفاع از اندیشه های امام" و "مبارزه با تورم و گرانی" و ... در عین بی اعتقادی به این شعارها سوق دادند و به بهانه دفاع از خط امام چه فریادها که بر سر این دولت نکشیدند!
بیان نمونه های دیگری از فریبکاری و اخلاق ماکیاولیستی مدعیان اصلاح طلبی نظیر ماجرای قتلهای زنجیره ای یا اساس تشکیل دوم خرداد و رای محمدخاتمی و ... خود مثنوی مستوفایی می طلبد اما ذکر نمونه ی جالب دیگری از این فریبکاری ها که بی مناسبت با ایامی که در آن هستیم نیز نیست، خالی از لطف نیست.
تیر فریبکاری دوم خرداد در ماجرای حادثه ی کوی دانشگاه، این بار نه توده های مردم بلکه طبقه ی نخبه ی جامعه یعنی دانشجویان را سیبل کرده بود تا از آن طریق افکارعمومی جامعه را تحت تاثیر قرار دهد وگرنه چه معنایی داشت که دانشجویان یکدفعه در بحبوحه ی امتحاناتشان به یاد آزادی بیان و دفاع از قانون مطبوعات بیفتند.


استعفای معین در کوران حادثه و نیز تشجیع دانشجویان توسط موسوی لاری نیز آتش این "فتنه" را شعله ور می ساخت. بحث تحریک دانشجویان به این 2نفر ختم نمی شد، مصطفی تاج زاده، محتشمی پور، عبدلله نوری و ... نیز مشارکت فعالی در فریب و فتنه گری در این غائله داشتند و بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که دانشجو در این حوادث فریب خورد و بد هم فریب خورد از آن باب که آلت و نردبانی شد برای عده ای که قصد براندازی یا ساقط کردن ولی فقیه و یا حداقل تصرف مجلس ششم را داشتند. حرفهای مقام معظم رهبری در 22تیرماه همان سال که این فتنه را نیز "عقیم" گذاشت، در این باره شنیدنی است:
"حرف من به دانشجويان اين است كه مراقب دشمن باشيد؛ دشمن را خوب بشناسيد؛ مبادا از شناسايى دشمن غفلت كنيد. غريبههايى را كه در لباس خودى خودشان را در همه جا داخل مىكنند بشناسيد؛ دستهاى پنهان را ببينيد. هيچ كس بهخاطر غفلت ستايش نمىشود. هيچكس بهخاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نمىشود. اگر بر آدم غافل ضربهاى وارد شد، اوّل كسى كه مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشيد. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشى است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعى مىكنند بلكه بتوانند دانشجويان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از اين هم موفّق نخواهند شد. اگر يك عدّه نفوذى خواستند از فرصتى استفاده كنند و از آب گلآلودى ماهى بگيرند - وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايى درست كردند و حرفهايى زدند - خيال نكنند كه ما اشتباه خواهيم كرد؛ نه، ما اشتباه نخواهيم كرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را مىشناسيم. دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به اين كشور است. دشمن است كه مىخواهد با نام دانشجو يا با نام نفوذ در ميان دانشجويان، فساد و تباهى كند؛ خود دانشجويان بايستى هوشيارانه متوجّه باشند.
در يك چنين موقعيّت و فصل حسّاسى مثل اين فصل سال - فصل امتحانات دانشجويى، فصل كنكور؛ كه همه خانوادههايى كه جوانى دارند، اين فصل كه مىشود، همه همّت خودشان را مىگذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان يا در كنكور موفّق شود - آن كدام دستى است، آن كدام دشمن آينده اين مملكت و دانشگاه اين مملكت است كه اين طور جوانان را به يك سمت انحرافى مىكشاند، سرگرمى درست مىكند و تشويق مىنمايد به اين كه سراغ درس و سراغ امتحان نرويد؛ اجتماع كنيد؟! اوّل كسى كه اين جا بايد هوشيارانه چشم خود را باز كند و تصميم بگيرد، خودِ دانشجوست."
پ.ن:
سالروز تولد حضرت آقا مبارک باد، رهبرعزیزمان وارد هفتادمین سال زندگیشان می شوند.
به نظر من اگر روزی بواسطه ی پررویی و سماجت احمدی نژاد روی اصل"دولت اسلامی"، "تمدن اسلامی" هم پس از سالها مجددا احیا شد، در کنار افرادی که در تحقق این مهم نقش بسیار موثری را ایفا کردند بایستی اسم هایی چون، "حسین مرعشی"، "محمدباقر نوبخت" و این آخری، "رسول منتجب نیا" را با فونت درشت(ترجیحا فونت تیتر یا جدید!) نوشت و بر سر دروازه های آن تمدن معهود نصب کرد![البته بدون در نظر گرفتن حسن فاعلی!]
عرفانی و مودبانه اش می شود همان مثل معروف "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!" و عوامانه اش هم می شود حکایت ملیح و معروف فرقه ی "غضنفریه!" که قدمتی به طول تاریخ دارد! اگر من جای احمدی نژاد یا صفارهرندی بودم یک کادوی پر و پیمان به ضمیمه ی یک لوح تقدیر فاخر به حسین و محمدباقر و رسول و سایر غضنفرهای کارگزاران و روحانیون مبارز و مشارکت می دادم تا با این امر موجبات تکمیل انتحار سیاسی این عزیزان فعال و مودب را فراهم سازم. واالله!
شیخ رسول منتجب نیا که یک تودهنی جانانه در انتخابات اخیر نوش جان فرمودند و در پرونده قتلهای زنجیره ای هم با همان مصطفی کاظمی معروف "پیمانه" رد و بدل می کرده اند، این گونه در کلام پرتاب کند که:

"- بین خواص شایع است كه [احمدی نژاد] گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار میكنند این برای آقا امام زمان است.
- شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیسجمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجادهای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف میآورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است.
- نمایندهای از شورای اسلامی، نقل میكرد روزی در ملاقات رئیسجمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: <كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفتهاند> و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: ایشان تصور میكند من رئیسجمهور او هستم، من رئیسجمهور امام زمان(عج) میباشم."
کار به تهمت و افترا به احمدی نژاد ندارم چون در حقیقت هر نوباوه ای هم که این چرندیات را می شنود، آن را به حساب حماقت گوینده اش می گذارد. مقصودم، لطف بی منتهای پروردگار متعال به بچه حزب اللهی هاست که دشمنان تشنه به خونشان را از زمره ی "حمقاء" قرار داده است. فکر کنم دعای مستجاب احمدی نژاد هم همین عبارت معروف باشد.
الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا !
لبیک یا حامد:
اگر قصد داشته باشیم اندیشه و منش اجرایی خاتمی و احمدی نژاد را در بوته ی نقد و قیاس قرار دهیم در بیشتر نقاط به این واقعیت می رسیم که اساسا این دو قابل قیاس با یکدیگر نیستند. زیرا یکی از دل همین نظام برآمده و آن دیگری مردد در بدیهیات و اصول این نظام است! نه اینکه خاتمی ماندد انبوه هم مسلکانش سر در آخور آمریکا و اسراییل داشته باشد! خیر! بلکه آراء و اعمال وی هیچگاه دغدغه ی اصیل ذهنی، روحی و عملی مردم نبوده است.
پس رای آوردن 20میلیونی او چه می شود؟ بدبختانه باید به این امر اذعان کرد که برای ملت عرصه را تا بدانجا رساندند که قریب به اتفاق مردم متفقا آراء خود را دو دستی به جریان مقابل رفسنجانی تقدیم کردند تا خاطرات تلخ این دوران را به فراموشی سپرند. جریان اصلاح طلبی چون مخدری بود برای تسکین آلام مردم که از مسابقه ی تفاخر و اشرافیگری، خفقان فرهنگی و سیاسی، آقازاده پروری و فشار زیاد ناشی از تفکرات وارداتی توسعه ی اقتصادی و لیبرالی زخم های متعدد برداشته بودند.
در همین دوران سازندگی بود که جانشین مظلوم و تنهای حضرت روح الله(ره) بارها فریاد زد:
"نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی بشود و فرزند انقلاب منزوی بشود، یه عده ای اشتباه گرفته اند مسائل را! یه عده ای سازندگی را اشتباه گرفته اند با مادیگرایی! سازندگی چیزیست، مادیگرایی چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، طبقات محروم به نوایی برسند..."
به هر تقدیر خاتمی نه بخاطر محتوای تفکراتش که بعلت ویراژ دادن روی موج نارضایتی مردم بانضمام چاشنی سیادت و خوش سیمایی، خود را نه به ساختمان پاستور که به کاخ سعدآباد رساند! و این حرف گزافه ای نیست! مردم را با تساهل و تسامح، آن هم در اصول و بنیادها چه کار؟ اندیشه های وارداتی و دهان پرکن نظیر هرمنوتیک و پلورالیزم مرهم کدام زخم مردم بود؟ انتلکتوئل بازیهای این جماعت و سیل تهمت فاندامنتال و طالبانیزم به این و آن کدام جایگاه را در سیل دغدغه های ایرانی و اسلامی مردم داشت؟ این ملت شهید داده با شهید(!) آبراهام لینکن چه سنخیتی داشتند؟!!

ملت هیچگاه به ادبیات مالامال از "ایسم" و "لوژی" این آقایان متمایل نشدند لکن آنچه دیدند، آن بود که سینماها روی به مبتذل ترین مفاهیم و سکنات آورد، بدحجابی نماد قهرمانی شد و چادر نماد املیسم! تجلیل از پاسداران اخلاق مبدل شد به تشویق و سوت و کف برای رقاصه گان لخت ارمنی! محل درس و تعلیم بچه هایشان تبدیل شد به باندبازی جریان ها و گروهکها برای براندازی نظام، مسئلان همین دولت به جای تقویت بنیه ی اسلام به شدیدترین وجه به فقه و فقاهت، پیامبر، امام حسین(ع) و حتی دین و خدا حمله می کردند و هزار جنایت دیگر که ذکر همه ی آنها مثنوی هفتاد من میطلبد.
دوم خرداد، تاریخی ایرانی-اسلامی نبود، همانطور که 28مرداد نبود. یک تاریخ کاملا آمریکایی و ضد اسلامی؛ دقیقا مثل 14مارس و این ضایعه به یک ترمیم اساسی و یک دنده عقب 16ساله احتیاج داشت. سوم تیر یک "استارت" بود، استارت جانانه! و تا به حال مسافت زیادی پیموده شده اما در عین حال مسافت زیادی هم باقی مانده! برخی جاها هم به بیراهه رفته ولی هیچگاه از شاهراه عدالت دور نشده، البته اگر راه و جاده را هم احتکار نکنند!! امید به خدا
- "خاکریزیسم"، ۳ ساله شد. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!
آنچه مي خوانيد روشنگري محمد آزاد رئيس شوراي اصناف كشور، درباره برخي گراني هاي مشكوك اخير و پيوند آن با برخي سودجوييها و اراده هاي سياسي است:
متأسفانه ما در جامعه با مقدار زيادى پول سرگردان روبه رو هستيم، صاحبان اين پول ها به اين دليل كه پول هايشان از طرف حكومت در سال هاى پيش درست ساماندهى نشده و سياست هاى پولى نيز نتوانسته آنها را جمع كند مى توانند اثراتى را بر اقتصاد ما بگذارند، آنها با استفاده از اين پول هر روز سراغ يك كالا مى روند تا با خريد كلان و تجميع آن قيمتش را افزايش دهند.

من يادم هست كه يك زمانى اين افراد رفتند سراغ آهن، آهن را مى خريدند و بعد از كمياب شدن آن، آن را گران مى كردند، بعد از آنكه از سوى دولت يك سرى تمهيداتى براى شكستن قيمت آهن به كار بسته شد همان زمان كه ديدند قيمت آهن دارد افت مى كند رفتند سراغ سكه و طلا؛ آنقدر سكه و طلا خريدند و گران كردند تا بانك مركزى آمد و گفت هر روز به مقدار نامحدود سكه مى فروشم.
بعد از پائين آمدن قيمت سكه رفتند سراغ برنج و زمانى كه ديدند مقدارى برنج خارجى وارد شده و به اصطلاح قيمت دارد افت مى كند رفتند دنبال قند و شكر، در حاليكه كارخانجات قند و شكر دارند اعلام مى كنند كه ما آنقدر قند و شكر داريم كه به اصطلاح داريم منفجر مى شويم.
اين عده دو هدف دارند يكى سودجويى و هدف دوم سياسى است. آنها از اين طريق مى خواهند به اقتصاد و كشور ضربه بزنند و يا اينكه نشان بدهند دولت كار آمد نيست كه هدف دوم اينها خيلى پررنگ است.
اينها مافياى اقتصادى اند و حضور آنها را قدر مسلم بايد حقيقت دانست، اينها از بيماريهاى اقتصادى كشور ماست كه ان شاءالله با همت مسئولين و قوه قضائيه و دادستانى كل كشور اين بيماريها دقيقاً شناسايى و معالجه شود تا مردم ما بتوانند نفس راحتى بكشند.
در دوران سازندگى و در همان سالهاى۷۳ و ۷۴ كه با الگوى بانك جهانى و معيارهاى تعريف شده از سوى آنان قرار شد كارهاى اقتصادى دولت، به مردم منتقل شود، عده اى از مديران داخلى زيرمجموعه دولت كه غير از حقوقى كه از دولت مى گرفتند، درآمدهاى ديگرى نيز از قبل همان شركت هايى كه مديريت شان را بر عهده داشتند، كسب مى كردند ديدند با خصوصى سازى به شكل صحيح، اين درآمدهاى اضافى مى پرد.
لذا آمدند خودشان را در قالب مردم جا زدند و خودشان بخش خصوصى شدند به گونه اى كه هر چيزى را كه مى خواستند به مردم واگذار كنند اولين خريدارانش همين افراد بودند چون به خوبى مى دانستند ارزش واقعى اين كارخانجاتى كه مى خواهد واگذار شود چه قدر است.
آنها مى دانستند چگونه مى توانند به قيمت ارزان بخرند و سود ببرند، از همان وقت، يك سرمايه بادآورده و البته نامشروعى نصيب بعضى ها شد، ضمن اينكه عده اى هم با داشتن رانت هاى اطلاعاتى وارد مبادلات شدند و ضربه جدى بر پيكره اقتصاد كشور وارد آوردند.
يك گروه سياسى خاص هنگامى كه در سوم تير۸۴ ديدند فرد ديگرى دارد مى آيد فعاليت هاى اقتصادى تخريبى خودشان را گسترده تر كردند و به سرعت آن افزودند به گونه اى كه علاوه بر سودى كه نصيبشان مى شود به طرف مقابلشان كه رئيس جمهور باشد ضربه مى زنند؛ البته دولت با توجه به عدالت طلبى اى كه دارد، تلاش خودش را براى مبارزه با اين مفسدين به كار بسته است.
* منبع: روزنامه ايران (25 خرداد87)
اواخر دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی مصادف بود با اوایل تحصیل من در دانشگاه؛ آن روزها سلسله همایشهایی در سطح بالایی درباره ی "نقدی کردن یارانه ها" در دانشگاه در حال برگزاری بود. یادم می آید که صدر تا ذیل وزراء و معاونین اقتصادی و نیمه اقتصادی دولت خاتمی و همچنین جمعی از کارگزارانیها و تکنوکراتها بانضمام تعدادی از اقتصادی های اصولگرای 2آتشه ی[آن روزها] در این همایش ها حاضر شدند و قریب به اتفاق آنان از نقدی کردن یارانه ها بعنوان ضرورت اجتناب ناپذیر امروز کشور یاد کردند. اما در عمل، آخرین میخ های تابوت دوم خرداد کوفته شد و این "طرح تحولی" با همه ی این به به و چه چه ها روی زمین ماند.
البته این امر بی سابقه نبود؛ سهمیه بندی بنزین، لزوم سرشکن کردن سازمان مدیریت در استانداریها، اصلاح ساختار بانکها، اصلاح سیستم بودجه نویسی، کم کردن تعداد شوراها، اجرای نظام پرداخت هماهنگ حقوق و ... نیز در دوران خاتمی و هشت سال قبل از آن نیز وضعیت مشابهی با مسئله ی نقدی کردن یارانه ها یافت.
درباره ی چرایی این دوگانگی در قول و فعل حضرات دوم خردادی و تکنوکراتها و الباقی طفیلیهاشان 2 پاسخ روشن وجود دارد؛ "ترس" و "قدرت"!
به هرحال تمام این پروژه ها، پروژه های سنگینی بودند که اجرای هرکدام از آنها به مثابه جراحی بسیار صعب اما لازم اقتصاد بیمار کشور بود و نمی شد با اشکها و لبخندها و نطقهای خاتمی آن را حل کرد. عنصر حیاتی این اقدامات مقادیر معتنابهی "جگر" بود نه اقدامات فانتزی و ژله ای! البته اگر هم فرض کنیم که آمریکا و اسراییل مقداری جگر مصنوعی به این آقایان داده بودند، بازهم ترس از "از دست دادن قدرت" مانع از ریسک کردن آنان می شد. و اینها مولفه هایی بود که علیرغم دم زدن دم به دم این حضرات از مردم و جمهوریت و دموکراسی، این گونه منافع همان مردم را به بازی بگیرند.

قرار نیست محمود احمدی نژاد همه ی این طرح ها را ایده آل و بدون هیچ اشکالی اجراء نماید، کما اینکه در روند سهمیه بندی بنزین و اصلاح ساختار سازمان مدیریت و چند طرح دیگر ضعفهای چندی را از سوی دولت شاهد بودیم و نیز متاسفانه شاهد آن هم هستیم که دولت نهم هنوز لایحه ی جامع خدمات کشوری را ابلاغ نکرده است اما مساله ای که فاصله ی دولت نهم را از هشتم و هفتم و در مواردی از ششم و پنجم زیاد می کند، تهور و شجاعت یا همان جگرداری دولت در اجرای این پروژه هاست.
پروژه هایی که ممکن است در کوتاه مدت فحش و ناسزاها و ناراحتی های مردم را در برداشته باشد و در بلندمدت فراموشی مردم را. اما آنچه مهمتراست و خدا هم همان را مقرر داشته منافع مردم است که دولت احمدی نژاد برای رسیدن به این هدف هرکاری را کرده که شاید این امر به قیمت انتحار سیاسی برای این دولت تمام شود اما...
اما مگر نه این است که هیچ سعادتی بالاتر از شهادت نیست.
این روزها در مجلس، بحث بررسی اعتبارنامه های نمایندگان منتخب مردم مطرح است. 15 شعبه برای بررسی اعتبارنامه ی 290 نماینده. از قضا همین روزها، ایام سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت امام(ره) نیز هست. حالا ربط این ۲ ماجرا چیست توجه بفرمایید:

" و از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم كه اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وكالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كنند ونگذارند حتی یك عنصر خرابكار وابسته به مجلس راه یابد."
