تبليغاتX
:: خاکریز ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

۱. سایت "جهان نیوز" (تحت مدیریت برادر زاکانی) و به نقل از "خبرگزاری مهر"(تحت مدیریت حاج آقا خاموشی) در قسمت خبرهای ویژه اش در بالای سایت، تیتر می زند:

در این خبر با آب و تاب زیاد خبر از توقیف فیلم مسئله دار "تلفن همراه رییس جمهور" داده می شود و در انتهای خبر این پاراگراف افزوده می شود: "این فیلم جزو آثاری محسوب می‌شود که مسئولان سینمایی از آن‌ها بعنوان نمونه‌های احیای سینمای سیاسی در جشنواره سی‌ام یاد می‌کردند."

جالب است که بلافاصله پس از این خبر جهان و مهر که البته بعدا در سایتهایی مثل شفاف و تابناک و بازتاب و تعامل نیوز و جوان آنلاین هم بازنشر داده شد، بی بی سی و بالاترین و رادیوزمانه و دویچه وله و آزادگی هم این خبر را با نگرانی(!) در صدر مطالب خود قرار می دهند.

فیلمی که مردم عادی کمتر از آن چیزی شنیده اند و این گونه تنظیم خبر جهان و مهر حتما کنجکاوی افراد را به دنبال خواهد داشت.

۲. وزیر ارشاد و مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی در مصاحبه هایی با ادبیاتی تند، به شدت توقیف فیلم یاد شده را تکذیب می کنند.

  • حسینی در گفت و گو با خبرنگار شبستان خبر توقیف فیلم«تلفن همراه آقای رییس جمهور» را تکذیب کرد. وی ضمن تکذیب این خبر گفت:اگر هر مسئولی این خبر را به رسانه ای گفته باشد باید شهامت گفتن نامش را هم داشته باشد و ذکر خبر به این صورت صحیح نیست. سید محمد حسینی افزود:آیین نامه ای در مورد شفافیت منابع خبری به خبرگزاریها ابلاغ شده و بر طبق آن باید منبع خبر اعلام شود.
  • سجادپور می گوید: متاسفانه خبر نادرستی مبنی بر نظر یکی از مقامات بلند پایه در خصوص این فیلم مطرح شده است که کاملا بی پایه و بی اساس است و از دیدن این اخبار و گسترش آن روی سایت‌ها و پایگاه‌‌های خبری شگفت زده شدم. چگونه سایت‌های مختلف به خودشان اجازه می‌دهند اخبار کاملا بی‌پایه و اساس را در خصوص مقامات بلند پایه مطرح کنند و متعجبم چرا برخورد قانونی با آنها صورت نمی‌گیرد و نمی‌شود به صرف ادعای یک فرد مجهول یک خبر نادرست را اینگونه گسترده کرد.

۳. روزنامه کیهان در واکنش به این فعل و انفعالات سریعا دست به کار می شود و می نویسد: روز پنجشنبه، برخي سايت هاي خبري به نقل از سايت فيلم «تلفن همراه رئيس جمهور» اعلام كردند كه اين فيلم توقيف شده است. اما خيلي زود مشخص شد كه اين خبرسازي تنها يك حربه تبليغاتي بوده و چنين موضوعي واقعيت ندارد و فقط اكران اين فيلم به تعويق افتاده است. گفتني است، فيلم «تلفن همراه رئيس جمهور» يك فيلم نازل و داراي محتوايي سياه نمايانه معنا مي شود كه با ژستي شبه سياسي و انتقادي در پي جلب توجه عام و خاص است.

درباره این مطلب کیهان ۳ نکته قابل توجه است: اولا اینکه به جای واژه خبرگزاری از عبارت برخی سایتها استفاده کرده درحالیکه منشاء این خبر جعلی، "خبرگزاری" سازمان تبلیغات بوده است. ثانیا کیهان می گوید که این سایتها به نقل از سایت فیلم مذکور این خبر را زده اند در حالیکه در خبر خبرگزاری مهر هیچ نشانه ای دال بر نقل خبر از سایت فیلم "تلفن..." نیست و ثالثا اینکه معلوم نیست چرا روزنامه کیهان دوست ندارد از خبرگزاری مهر که منشاء این فریبکاری و جعل بوده است نامی ببرد و تنها به حمله به خود فیلم می پردازد!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 9:1 | لینک  | 

امروز به دعوت یکی از دوستان همشهری ام که در دانشکده صدا و سیما مشغول به تحصیل است برای دیدن مستند "میراث آلبرتا" راهی سالن تربیت بدنی دانشگاه شریف شدم.

میراث آلبرتا به کارگردانی حسین شمقدری به مسئله فرار مغزها می پردازد و تکیه اصلی این فیلم نیز بر دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی شریف است.

استقبال دانشجویان از این فیلم حیرت انگیز بود به نحوی که سالن بزرگ تربیت بدنی دانشگاه شریف جای سوزن انداختن هم نبود و خیلی ها ایستاده فیلم را تماشا کردند. ضمنا متانت دانشجویان در خلال پخش مستند هم واقعا تحسین برانگیز بود به خصوص اینکه در دو جای این مستند از موزیکهای بسیار تندی استفاده شده بود! این را گفتم چون شایع شده که چند سالی است رادیکالیسم دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر به شریفیها حوالت داده شده اما چیزی که من دیدم چنین رنگ و بویی نداشت.

یک نکته بسیار مهم درباره این مستند آن بود که دست اندرکاران این فیلم عمدتا از میان خود بر و بچه های دانشگاه شریف بودند و مسئله مهاجرت نخبگان از کشور را به خوبی لمس کرده بودند و از آن سو با ساختن چند مستند خوب دیگر تقریبا در فرم هم به مراتب قابل قبولی رسیده بودند، به همین خاطر زبان سازندگان میراث آلبرتا در تبیین معضل فرار نخبگان الکن نبود.

در این مستند وضعیت دانشگاههای ایران و نحوه تعامل جامعه با نخبگان به خوبی -و حتی در برخی جاها بصورت افراطی و سیاه نمایانه ای- تبیین می شود و این مسئله، امنیت خاطری نسبی برای دانشجویان منتقد وضع موجود فراهم می آورد که با مستندی شعاری و تخیلی روبرو نیستند.

البته به برخی از ابهاماتی که در این بخش از فیلم -که نیمه ابتدایی مستند را تشکیل می دهد- مطرح می شود پاسخ صحیح و قانع کننده ای داده نمی شود. مثلا در آن قسمت از مستند که یکی از دختران نخبه جلوی دوربین حرف می زند، آنچنان با آب و تاب فراوان فضایی از کانادا و آمریکا تصویر می کند کانه وی بهشت برین را از نزدیک بغل کرده است در حالیکه در انتهای مستند خیلی گذرا و کوتاه این ادعا رد می شود و مصداقهای عینی و متنوعی هم در اختیار مخاطب قرار نمی گیرد که ادعای راوی را راستی آزمایی کند. البته موزیک ویدئوی سوسن خانم در دانشگاه آلبرتا بخشی از این نقیصه را به خوبی جبران می کند!

ضمن آن که در پایان مستند نیز گفته می شود که راوی قرار است به خارج هم سفر داشته باشند و عبارت "ادامه دارد..." که در ثانیه پایانی مستند هم نوشته می شود همین مسئله را حکایت می کند و امیدواریم این مورد در قسمت دوم این مستند به خوبی مورد توجه قرار گیرد.

اما شاهکار این مستند پرداختن ظریف به مسئله عشق به انقلاب اسلامی و وطن دوستی و بیدار کردن این زاویه خفته در دانشجویان است. صحنه های مربوط به دکتر نایبی، دکتر فرزان حدادی، دارنده مدال طلای المپیاد اقتصاد و به خصوص دکتر مشایخی و مدیر شرکت بوتان(پدر صنعت ایران)، اردوی راهیان نور و مناظر طبیعی ایران حقیقتا تکاندهنده و فوق العاده تاثیرگذار بود به حدی که حتی در برخی سکانسها کل سالن، این افراد را تشویق می کردند و شاید اگر چراغها روشن بود اشکهای بسیاری از دانشجویان هم قابل رویت بود.

ضمن آن که مقوله مدگرایی در خارج رفتن هم خوب جا افتاده بود و از آن طرف افراد موفقی که ماندن در ایران را به مهاجرت ترجیح داده بودند نیز به خوبی تصویر شده بود. اشاره می کنم به صحنه های مربوط به شرکتهای کیسون و فناموج.

البته چند صحنه از فیلم هم به قول فراستی خوب در نیامده بود. مثلا بخش اول توضیحات مجید انتظامی و مسئله خودکشی ها و ارتباط آن با مهاجرت و حوادث مربوط به تشییع جنازه شهدا در دانشگاه شریف و حمله به رییس این دانشگاه. البته شاید این بخشها برای دانشجویان شریف که از پس و پیش این حوادث به خوبی مطلعند این صحنه ها آنچنان گنگ نباشد ولی خب در ابتدای تیتراژ این فیلم هم ننوشته بود که این فیلم مخصوص دانشجویان دانشگاه شریف است!!

ضمنا فکر می کنم جای وحید جلیلی و رضا امیرخانی هم در این مستند قدری خالی بود و حضور امثال علی معلم در آن لزوم چندانی نداشت!

در مجموع باید به عوامل گروه مستند سازی سفیر یک خسته نباشید جانانه گفت که توانستند مستندی بسازند که اولا هزاران تن از نخبگان این کشور را به دیدن خود جذب کرد و ثانیا معضل بزرگ و مزمنی مثل مهاجرت نخبگان را از زاویه دیدی متعهد و ارزشی به خوبی به تصویر کشیدند.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 1:22 | لینک  | 

 
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از تشکلهای اصیل و ریشه دار است که نقش پررنگی در انقلاب اسلامی و دوران پس از آن داشته است و  یکی از نیروهای محرک اصلی انقلاب بوده است. در حال حاضر جامعه مدرسین، مراجع مقبول را اعلام و تعیین می کند، خبرگان را به مردم معرفی می‌کند و به فرمایش امام خامنه ای، درخت کهنی است که در جمهوری اسلامی بدیل ندارد.
 
به این اعتبار، جامعه مدرسین، مقبول بسیاری از افراد متشرع است و به خاطر همین، نظرات این جامعه ریشه دار می تواند در انتخاباتها دارای تاثیر قابل توجهی باشد و البته انتخابات مجلس نهم که دور دوم آن چند روز دیگر برگزار خواهد شد از این قاعده مستثنی نیست.
 
بزرگترین برگ برنده ای که جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم همواره به آن تکیه کرده است، حمایت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از این ائتلاف است به طوری که رسانه های متنوع و متعدد منسوب به چهره های مختلف جبهه متحد، بارها به این حمایت استناد کرده و آن را ملاک برتری و اصلح بودن خود معرفی نموده اند.
 
نمونه هایی از این ادعاها:

* آیت الله حسینی بوشهری: چرایی حمایت جامعتین از لیست جبهه متحد اصولگرایان. (خبرگزاری فارس/+)

* حجت الاسلام ابوترابی فرد، یکی از دو سر لیست جبهه متحد اصولگرایان در تهران: حمایت جامعتین از جبهه متحد اصولگرايان حجتي بر حق براي مردم است! (سایت جبهه متحد/+)

* منوچهر متکی، عضو شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان: لیست جبهه متحد مورد تأیید جامعتین است.(همشهری آنلاین به نقل ازخبرگزاری فارس/ +)

* حجت الاسلام و المسلمین کازرونی امام جمعه کرج و عضو جبهه متحد، در همایش جبهه متحد: امضاء جامعتین در لیست دیگری بود کنار می کشیدیم! (خبرگزاری مهر/+)

* آیت الله دری نجف آبادی: تایید کاندیداها از سوی جامعتین، راهنمای خوبی برای مردم. (سایت جبهه متحد/+)

* اهمیت حمایت جامعتین از جبهه متحد! (سایت تبیان/+)

از سوی دیگر حجت الاسلام و المسلمین سقای بی ریا، مسوول سابق دفتر جامعه مدرسین در گفتگو با رجانیوز، صراحتا وجود نماینده ای از سوی جامعه مدرسین در گروه موسوم به 7+8 را تکذیب کرده، می گوید: «شخص آیت‌الله یزدی و آیت‌الله مهدوی کنی نماینده دارند و این سازوکار کاملاً از جامعه مدرسین مستقل است. گرچه عزیزانی که در جبهه متحد هستند، مرتب می‌گویند جامعتین، ولی این واقعیت ندارد. حضور آیت الله یزدی در این انتخابات به عنوان جامعه مدرسین نیست. ایشان سمت‌های متعددی دارند اگر ما بخواهیم نام ببریم باید به سمت‌های دیگر هم منتسب کنیم. صحبت درباره شخص ایشان است. نمایندگان شخص ایشان هستند... شورای عالی جامعه مدرسین هم رأی نداد که این مسئله [حضور دو نماینده در گروه ۷+۸] تحت عنوان اسم جامعه مدرسین انجام شود.»
 
برای راستی آزمایی این ادعا وقتی به مرجع رسمی اخبار و اطلاعات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، یعنی پایگاه اطلاع رسانی آن مراجعه می کنیم، شاهد آن هستیم که در هیچ یک از بخشهای این رسانه رسمی سخنی در باب حمایت جامعه مدرسین از جبهه متحد اصولگرایان و سازوکار 7+8 به چشم نمی خورد.  با مراجعه به قسمت اطلاعیه های جامعه مدرسین شاهد آن هستیم که این جامعه صرفا در دو مورد راجع به انتخابات مجلس نهم اظهارنظر نموده و البته در هیچ یک از این اطلاعیه ها مطلبی دال بر حمایت از جبهه متحد اصولگرایان به چشم نمی خورد. (لینک بخش اطلاعیه های جامعه مدرسین در اینجا )
 
تصویر قسمت اطلاعیه های پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین
 
 
به نظر می رسد اشتباه بزرگی که سهوا یا شاید هم عمدا توسط رسانه های انبوه جبهه متحد صورت گرفته آن است که نظر شخص حضرت آیت الله یزدی(دام توفیقاته) به عنوان نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطرح شده است و حال آن که به قرینه مطالب پیش گفته چنین چیزی صحیح نیست. علاوه بر آنکه منطقا چنین مساله ای روشن است، برای روشن تر شدن آن، یک نمونه می آوریم.
 
جامعه مدرسین برای معرفی نامزدهای مورد نظر خود در حوزه انتخابی قم، اقدام به رای گیری کرد. آقایان لاریجانی و آشتیانی رای لازم را آوردند و این مصوبه مهر و امضاء شد و به صورت رسمی هم در سایت جامعه مدرسین قرار گرفت. اما آقای ذوالنوری و بنایی رای نیاوردند و بنابراین معرفی هم نشدند. با این حال، آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین، طی دستنوشته ای اعلام کرد که نامزد اصلح از نظر وی، آقای ذوالنوری است و این دست نوشته هم در سطح شهر پخش شد. پس دقیقا متوجه می شویم که نظر شخصی آیت الله یزدی، به معنای نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیست.
 
تصویر حمایت شخص حضرت آیت الله یزدی (و نه جامعه مدرسین) از آقای ذوالنوری
 
 
 بنابراین روشن شد که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در انتخابات مجلس نهم نسبت به کاندیداها و گروههای مختلف حاضر در این انتخابات موضعگیری سلبی یا ایجابی نداشته است و البته تداوم رویه فعلی جبهه متحد اصولگرایان در هزینه نمودن از آبرو و وجهه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نوعی غش سیاسی محسوب می شود.
 
امام خامنه ای می فرمایند: «فضاى انتخابات، باید فضاى سالمى باشد؛ فضاى تبلیغات، باید با فضاى پروپاگاندهاى معمول دنیا تفاوت داشته باشد. ... تبلیغ، صحیح و حق است؛ اما با معناى واقعى كلمه، با حفظ حدود شرعى كلمه، به دور از فریب، به دور از كارهاى دروغین و نمایشى، به دور از متهم كردن این و آن. نمى‌شود ما بگوییم كه مسؤولان انتخابات، نسبت به این قضیه هیچ مسؤولیتى ندارند؛ این شرط سلامت انتخابات است.» (در دیدار وزیر و مسئولین وزارت کشور، در ۲۷ آذر ۷۰)
 
در هر صورت همه باید مطیع بی قید و شرط قانون و نظر مراجع قانونی باشیم. به راستی، قرار است که ما انتخابات را ببریم یا انتخابات ما را؟
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 14:22 | لینک  | 

1. بدون شک یکی از اقدام‌های بسیار خوب دولت دهم در جهت بسط عدالت آموزشی، یکسان سازی آزمون دکتری تخصصی تمام دانشگاه‌های کشور به‌جای برگزاری مجزای این آزمون در هر دانشگاه است. این رویه مثبت که از سال گذشته آغاز شده است، موجب شده تا ده‌ها داوطلب فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد، ذیل آزمونی هماهنگ، منسجم و بدون تبعیض محک بخورند و در این فرآیند، بهترین ها راهی مصاحبه و در نهایت مقطع دکتری شوند.

البته برگزاری آزمون دکتری به این شکل، خالی از آسیب نیز نبوده است. چالش‌هایی که در آزمون امسال که در جمعه 25/1/91 برگزار شد، وجود داشت، کمتر از آزمون پارسال بود اما در عین حال برخی از این معایب که بعضا بسیار بزرگ هم می‌نمایند، همچنان پابرجاست. بزرگ‌ترین آسیبی که برای کنکور دکتری هماهنگ فعلی می توان بر شمرد، تستی بودن تمام سوال‌های این آزمون است.

موسسات عریض و طویلی که در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد با شیوه هایی خاص مانند آموزش کپسولی، مرور سطحی و غیرمنسجم دروس و ترفندهای تست زنی و قس علی هذا مشتریان‌شان را راهی دانشگاه می کنند، خوشبختانه تاکنون به دلیل پراکنده و تشریحی بودن آزمون دکتری فعالیت جدی و بسیطی را آغاز نکرده اند، اما ادامه رویه کنونی در تستی بودن آزمون دکتری به احتمال زیاد منجر به آن خواهد شد تا موسسات مذکور دامنه کاسبی‌شان را به این دوره نیز توسعه دهند و به این ترتیب، بسیاری از خروجی های آزمون دکتری نیز از سطح سواد کافی و مناسبی برخوردار نباشند و ذهن های تحلیل گر و مستعد نتوانند جایگاهی در میان برگزیدگان پیدا کنند.

2. هیچ مسئولی در حوزه آموزش عالی کشور تردیدی ندارد که مقوله "تولید علم" یکی از مهم‌ترین رسالت های این حوزه محسوب می شود. از سویی یکی از موانع عمده در راه پژوهش‌گری و تولید علم در ایران، دشوار بودن فعالیت های پژوهشی و سخت‌گیری‌ها و احیانا برخی باند بازی‌های تعدادی از مجلات علمی کشور و نیز ناچیز بودن ما به ازا و نتیجه خارجی در قبال یک تحقیق موفق است که این عوامل موجب می شود تا یک دانشجو از انگیزه کافی برای تحقیق و جستجوگری برخوردار نباشد.

3. ایراد مطروحه در بخش اول و دوم این مطلب را با یک ابتکار نو و فوق العاده موثر می توان خنثی کرد و سرعت واقعی رشد علم را به‌طور تصاعدی افزایش داد. راه‌کاری که اجرایش برای مسئولان آموزش عالی و سازمان سنجش چندان دشوار نیست اما بازدهی آن احتمالا خیره کننده خواهد بود.

شرح پیشنهاد نگارنده عبارت است از آن که وزارت علوم در رایزنی با استادان مطرح هر رشته و نیز مسئولان کشور در بخش‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... هر سال مهم‌ترین مشکل مبتلابه مطرح در هر رشته را شناسایی و چند ماه قبل از برگزاری آزمون دکتری، آن را به عنوان سوال امتحان دکتری هر رشته در رسانه های عمومی طرح کنند و از داوطلبان این رشته ها بخواهند تا ظرف این چند ماه راجع به مسئله مزبور از راه‌های مختلف، تحقیق و پژوهش کنند و یافته های خود را روز آزمون روی کاغذ امتحان بیاورند.

در شیوه یادشده می توان بخشی از بارم بندی آزمون دکتری را به این تحقیقات اختصاص داد و یا آنکه نمره تشویقی قابل توجهی برای آن درنظر گرفت تا آسیب‌های آزمون چهارگزینه ای قدری تقلیل یابد. ضمنا از آن جا که تب دکتری سال به سال در حال داغ‌تر شدن است و تعداد روزافزونی از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد، سخت به دنبال موفقیت در ورود به این مقطع هستند، انگیزه و اشتهای کافی برای انجام هرچه بهتر و دقیق تر پژوهش‌هایی که بسیار هم مورد نیاز کشور است، وجود دارد و به این ترتیب ظرف مدت بسیار کوتاهی، منابع فوق العاده غنی و پر بار علمی در هر رشته ای ایجاد و جمع آوری خواهد شد.

این ابتکار شاید کمی کار متولیان امر در تصحیح اوراق را دشوار کند اما تاثیر زیاد آن در جهش علمی کشور در ابعاد مختلف، هزینه ها را ناچیز می کند.

ـــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــ

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 19:24 | لینک  | 

شاید از بعد از حضور فیلم "جدایی..." در جشنواره فجر پارسال تاکنون در هیچ کدام از برنامه های "هفت"، نام این فیلم از زبان مجری و مهمانان و کارشناسان این برنامه نیفتاده است و تمجید مستانه و افراطی از این فیلم سیاه تبدیل به آیتم ثابت این برنامه صداوسیما "جمهوری""اسلامی""ایران" شده است.

بگذریم از برنامه های دیگر صدا و سیما مانند پارک ملت که تمام تلاششان را کردند تا از این قافله عقب نمانند و بگذریم از این قضیه که عادل فردوسی پور بارها و به بهانه های مختلف از این فیلم و کارگردانش در برنامه اش که قرار بود صرفا فوتبالی باشد تمجید و تعریف کرده است.

این رانت کلان صداوسیما به فرهادی و فیلمش در حالی است که وی بالعیان نشان داده که کوچکترین احترامی به قیود دینی و عرفی مملکت خود ندارد و نه تنها به راحتی با بازیگران زن هالیوودی دست می دهد و حتی آشکارا لبهای این فاحشگان را هم می بوسد بلکه خود را محتاج جنبش سبز هم می خواند و الخ...

ای کاش صدا و سیمای ضرغامی به همین مقدار بسنده می کرد و صرفا قسمت رمانتیک مدیریتش را خرج فرهادی می کرد در حالی که او اصرار دارد قسمتهای اکشن و خشن سلطه اش بر صدا و سیما را خرج بچه حزب اللهی هایی کند که اتفاقا با استعدادهایی فوق العاده هیچ رسانه ای ندارند و در عین حال این قدر به امام امتشان وفادارند که سر از رسانه های بیگانه درنیاورند و اتفاقا گویا همین مسئله آرامش خاطر کامل برای ضرغامی ایجاد کرده تا بچه حزب اللهی های خط شکن (یا به قول ۸+۷ و قبایل سیاسی، تندرو) را بیرحمانه فیلتر کند.

یادمان نخواهد رفت ظلم آشکاری که با وحیدین یامین پور و جلیلی، دکتر حسن عباسی، جشنواره عمار و قس علی هذا در همین صدا و سیمای ضرغامی انجام شد و شکی نیست که ضرغامی در محضر امام و امت و از آن بالاتر نزد پروردگارش باید پاسخگوی علت این ظلم بزرگش باشد.

خدا دکتر عباسی را حفظ کند که در یکی از همین جلسات کلبه کرامت می گفت اگر من مامور جهنم بودم اول دو نفر را وارد جهنم می کردم، یکی... 

بی خیال!

ــــــــــــــــــپی نوشتــــــــــــــــ

  • شنیدم که جناب ضرغامی به نسق نوروزهای گذشته امسال هم می خواهد حالی به مردم بدهد و بعد از جناب بنیامین می خواهد پای محسن چاووشی را هم به صداوسیما باز کند. بعید نیست سالهای آینده گلشیفته و ساسی مانکن و سیاوش و دوستان هم برای حضرت ایشان در ویژه برنامه نوروزی خودی نشان دهند!!
  • رئیس بنیاد فارابی با شنیدن خبر آمدن فرهادی بکوب می تازد تا فرودگاه امام(ره) که در صف خیرمقدم عقب نیفتد تا در یک شاهکار استراتژیک از اینکه آقای فرهادی در دام بیگانگان بیفتد جلوگیری نماید!
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 8:33 | لینک  | 

قضاوت کردن درباره بعضی از آدمها برایم خیلی سخت است و گاهی این پیچیدگی، سخت کلافه ام می کند مخصوصا وقتی که ته دلم می گوید فلانی آدم خوبی نیست ولی برای اثباتش باید خیلی با خودم کلنجار بروم و دست آخر بی خیال می شوم و سکوت می کنم.

اما وقتی خیلی خوشحال می شوم که این دست آدمها یکهو یک دلیل محکم و اساسی دال بر خوب بودن یا بد بودنشان به من می دهند و مرا راحت می کنند. راحت می شوم چون کیف می کنم که دیگر دلیل و برهان قاطع دارم و بنا نیست عذاب وجدان اذیتم کند.

یکی از این آدمها که خیلی اعصاب مرا آزار می داد، دکتر الیاس نادران بود. او جانباز است و مدعی اصولگرایی و این باعث می شد که درباره او به غایت احتیاط کنم اما از طرفی مواضع سرسختانه مثلا کارشناسی شده ای که علیه دولت می گرفت و مخصوصا گیر سه پیچش به مدرک رحیمی که آن را تا مدتی تبدیل به مسئله اول کشور کرده بود مرا نسبت به او خیلی بدبین کرده بود. (البته گویا نادران در دادگاه بدوی با شکایت رحیمی محکوم شده اما دیوان عالی آن را تایید نکرده و پرونده اش به محکمه دیگری عودت داده شده)

البته رحیمی هم کسی نبود که بتوانم بخاطرش نادران را پیش خودم محکوم کنم و باز هم احتیاط...!

اما مطلب دیروز نادران در سایت الف یکی از آن حجتهایی بود که برای من کاملا مشخص کرد که نادران هم مانند رفیق دیرینه اش توکلی، ناخن می زند و کینه می جوید و حالا خیلی راحت می توانم دوستان و آشنایانم را متقاعد کنم که دکتر نادران نه تنها فرد اصلحی نیست بلکه حتی صالح و الخ هم نیست چون مثل روز برایم روشن است که خطوط زیر که توسط الیاس نادران به رشته تحریر درآمده است قطعا و قطعا دروغ است.

"این جریان موازی توسط کسانی در حال شکل گیری است که نه اخراجی دولت بلکه جدا شده از دولت هستند و با ماموریت از راس گروه انحرافی، تشکیل جریان موازی اصولگرائی را کلید زده اند و البته در این راه نیز برخی ناآگاهانه و حتی با خوش نیتی همراه این جریان شده اند. با تسامح و در بهترین حالت می توان گفت که نگاه این جریان موازی به مجلس نهم سکوی پرشی برای ریاست جمهوری است و البته در تحلیل نگران کنده تر بیم آن می رود که این جریان موازی به فراتر از ریاست جمهوری بیاندیشد. مقابله با شکل گیری چنین جریان خطرناکی باید در دور دوم انتخابات کلید بخورد."

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:37 | لینک  | 

عماد افروغ که -حداقل طی سالیان اخیر- بی اغراق شان ژئورنالیستی و حاشیه ای او بر صورت علمی اش غلبه داشته است در آخرین اظهارنظر خود در برنامه عمومی "پارک ملت" به همان صورت ژئورنالیستی وارد مباحث بسیار حساس مربوط به "ولایت امر و امامت امت" شد و مجددا چند شبهه قدیمی که علماء مختلف بارها در سخنرانیها و تالیفاتشان به آن پاسخ گفته اند را احیاء نمود.

یکی از مهمترین این شبهات مربوط به آن بود که چرا در مجلس خبرگان فقط فقهاء حضور دارند و متخصصان علوم و فنون دیگر در این مجلس، غایب هستند؟ افروغ در تبیین این شبهه در برنامه مذکور می گوید: "دلیل بیاورید که تنها حکم‌شناسان باید در مجلس خبرگان ورود داشته باشند و ما نیاز به موضوع‌شناسی و موضوع‌شناسان نداریم، این را هم جواب دهید. لذا اگر نیاز به موضوع‌شناسی هست، لذا خبرگان ما باید مستجمعی از و تعاملی بین موضوع‌شناس و حکم‌شناس باشد، اقتصاد‌شناس، سیاست‌شناس، جهان‌شناس، فیلسوف."

همان طور که می دانید در اصول ۱۰۷ و ۱۱۱ قانون اساسی، تعیین رهبر واجد شرایط و نیز برکناری و عزل وی برعهده "مجلس خبرگان" گذاشته شده است. شرایطی هم که امام امت باید داشته باشد در اصل ۱۰۹ به این شرح قید شده است:

۱. صلاحیت علمی لازم برای افتا در ابواب مختلف فقه

۲. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام

۳. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری

طبیعی است که تشخیص شرط اولی و دومی در رهبری، صرفا از عهده فقهاء برمی آید و اقتصاد‌شناس، سیاست‌شناس، جهان‌شناس، فیلسوف و... توانایی تشخیص این ملاکها را ندارد.

اما درباره شرط سوم باید توجه داشته باشیم که به قول علامه مصباح "این سه شرط در عرض هم اعتبار ندارد، بلکه یکی از آنها مهمتر است" و آن عنصر فقاهت و اسلام شناس بودن وی است.

به عبارت دیگر، خبرگان، صرفا به انتخاب یک مدیر سیاستمدار نمی پردازند بلکه آنان یک فقیه مدیر، یک فقیه سیاستمدار، یک فقیه شجاع را انتخاب می کنند و عناصری مانند مدیریت و شجاعت و سیاست و... ربط وثیقی با عنصر فقاهت دارد مخصوصا با اوضاع خاصی که بر علوم انسانی کشور حاکم است مطمئنا تعریفی که خبرگان فقیه از مدیریت و سیاست و اجتماع دارند با تعاریفی که در محافل دانشگاهی ما از این مسائل می شود متفاوت است. (مگر غیر این است که در حال حاضر ملاک ما از "تخصص" مدارکی است که در دانشگاهها به افراد داده می شود؟)

ضمن اینکه عمل به ادعای آقای افروغ غیر ممکن است. چرا که در عالم هستی موضوعات و مصادیق فراوانی وجود دارد و به تبع آن متخصصان و موضوع شناسان متعددی نیز وجود دارند و طبعا امکان تشکیل مجلسی با حضور تمام این مصداق شناسان عملی نیست و هر یک بر دیگری ترجیحی دارد. مثلا اگر یک دکترای علوم سیاسی وارد این مجلس شد چرا یک جغرافی دان یا یک پزشک و یا یک اقتصاددان و یک دکترای علوم ارتباطات و یا یک حقوقدان و یا یک جامعه شناس و یا یک فیلسوف و یا یک روانشناس و یا یک مهندس معدن و یا یک دکترای مکانیک و یا یک مردم شناس و یا یک دکترای مدیریت بازرگانی و یا یک کارشناس نظامی و یا یک فیلسوف و یا یک غرب شناس و یا یک استراتژیست و یا یک... نتواند عضو خبرگان شود؟ رای مردم به هریک از این متخصصین هم ترجیح بلامرجح است چرا که ممکن است یک تخصص بسیار بیشتر از تخصصهای دیگر مورد نیاز این مجلس باشد اما مردم هیچ متخصصی از آن تخصص را وارد مجلس نکنند.

در مقابل، باید توجه کنیم که فقهاء پس از مشورت با این متخصصین قادرند درباره "تمام" مسائل بشری، فتوا و حکم شرعی صادر کنند. از ماهی اوزون برون بگیر تا رحم اجاره ای و ساخت بمب اتمی و استقراض خارجی و...


برچسب‌ها: مجلس خبرگان, مصداق شناس, حکم شناس, علامه مصباح, عماد افروغ, برنامه پارک ملت
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 0:31 | لینک  | 

علی مطهری در نامه ای شدید و غلیظ خطاب به "هيئت اجرايي مركز حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات و اسلام شهر"، بندهای ۱و۳ ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي را با خود تطبیق داده و مثلا اثبات کرده که او مشمول این بندها نمی شود.

در واقع او خود را با چهار شاخصه اعتقاد به اسلام، التزام عملی به اسلام، وفاداری به قانون اساسی و وفاداری به اصل ولایت فقیه سنجیده و در انتها مدعی شده که واجد همه این صفات می باشد.

شاید خیلی از دوستان به وفاداری او به اصل ولایت فقیه اشکال داشته باشند اما من می خواهم بگویم علی مطهری بیش و پیش از اینها مشکل دارد و قبل از اینکه به ولایت فقیه برسد، اصل التزام عملی او به اسلام زیرسوال است.

یکی از دستورات اولیه و بسیار بدیهی اسلام و البته تمام ادیان آسمانی و حتی قریب باتفاق مکاتب دیگر این است که "توهین کردن" و "فحش دادن" عمل بسیار زشت و قبیحی است.

کراهت این اقدام زشت آن گاه بیشتر می شود که این عمل توسط یک انسان مدعی فرهنگ و اخلاق انجام گیرد. آن هم کسی که همواره اصرار دارد تا نام خود را به نام پدر بزرگوار و بسیار اخلاقی خود الصاق کند.۱

قباحت این عمل زشت آن گاه بیشتر می شود که توسط آن انسان مدعی -نه در خفا- بلکه در علن و مرئی و منظر صورت گیرد.

شناعت این کار مذموم آن گاه بیشتر می شود که آن انسان مدعی، این عمل را نه در کوچه و بازار و این گونه محیطهای علنی بلکه از تریبون رسمی جلسه علنی مجلس که در حال پخش مستقیم از رادیو است مرتکب شود.

و دست آخر اینکه وقاحت این رذیله اخلاقی آن گاه بیشتر می شود که آن انسان مدعی، اصرار بر ارتکاب این کار داشته باشد و چندین بار در محافل مختلف از جمله رادیو، جلسه کمیسیون فرهنگی، سخنرانی عمومی، نگارش مقاله و... آن را تکرار کند.

سوالی که از علی آقا دارم این است که آقای دکتر! بیننا و بین الله شما با بندهای بالا تطبیق نمی کنید؟

مگر شما در صحن علنی مجلس از پشت تریبون به یکی از نمایندگان نگفتید: "خفه شو! بتمرگ سرجات! پ..." و او را کوچکف و روس تبار معرفی نکردید؟!

مگر شما در رادیو گفتگو با بزرگ زاده خواندن خود دو بار به آقای کوچک زاده توهین نکردید و با کنایه و تمسخر نگفتید توصیه می کنم با بزرگ زاده ها درنیفت؟

مگر شما در جلسه انتخاب رییس کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم برای سال سوم در حضور همه اعضای کمیسیون، خطاب به رسایی نگفتید "خفه‌شو مرتيكه!" و وقتی با انتقادات بعدی رسایی مواجه شدی دو مرتبه دیگر این لفظ زشت را تکرار نکردید؟ (خوشبختانه تمام اعضای کمیسیون یاد شده از جمله آقای یحیی زاده، زنده و حاضرند و می توانند بر این رفتار زشت شما شهادت دهند.)

مگر شما در مراسم گرامیداشت ۱۶آذر امسال در سخنرانی عمومی خود در جمع برخی دانشجویان دانشگاه تهران، تعدادی نزدیک به ۴۰ نفر از نمایندگان کنونی مجلس را "شعبان بی مخ" نخواندید؟

مگر شما در یادداشتی که در سایت تابناک منتشر کردید رییس جمهور این مملکت را به "کودکی که هرچه دیگران را اذیت می کند مورد تشویق خانواده قرار می گیرد" تشبیه نکردید؟

مگر شما در گفتگو با خبرآنلاین نگفتید "مجلس به شاخه دفتر رهبری تبدیل شده و اگر مجلس هفتم و هشتم به وظیفه خود عمل می‌کرد، «پدیده» احمدی‌نژاد ظهور نمی‌کرد."؟

البته مسئله شما فقط به رذیله "توهین" خلاصه نمی شود و مواردی از تهمت و دروغ هم در آن دیده می شود که به جهت جلوگیری از اطاله کلام تنها به یک نمونه آن اکتفا می کنم. آنجا که در ماجرای اعتراض دانشجویان به مجلس درباره وقف دانشگاه آزاد ادعا کردید دولت دانشجویان را تجهیز کرده است و با سازماندهی آنها را جلوی مجلس فرستاده است و البته هیچ وقت این ادعای خود را اثبات نکردید.

جالب است که حتی در همین نامه اخیرتان هم رگه هایی از این اخلاقهایتان مشاهده می شود. شما بدون هیچ سندی ادعا کرده اید "برخي اعضاي هیئت اجرایی به جاي آنكه معتمدان مردم باشند معتمدان دولت هستند" و در ادامه تصمیم آنان مبنی بر رد صلاحیت خودتان را با پی پروایی تمام به "برخورد كليساي كاتوليك در قرون وسطي با مردم" مقایسه کرده اید.

مسلما التزام عملی به اسلام وقتی احراز می شود که فرد در عمل به تمام دستورات اسلام حداقل در علن و در پیشگاه مردم پای بند باشد و اگر کسی اصرار بر انجام یک گناه در انظار عموم داشته باشد -مخصوصا اگر آن فرد مدعی اخلاق و فرهنگ و دینداری باشد- مطمئنا ملتزم به احکام اسلام شناخته نمی شود به خصوص وقتی که پای رسالتی چون نمایندگی مردم در قوه مقننه در میان باشد.

بد نیست بدانید که طبق فرموده امام علی(ع) اصرار بر گناه از بزرگترین گناهان کبیره و عظیم­ترین جرائم است.۲

ـــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــ

  • برائت شدید خود را از سوء استفاده احتمالی جریان انحرافی از این نوشته اعلام می دارم!
  1. می دانید که آقای مطهری به شدت دنبال فتح کرسی ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس بود و همواره احمدی نژاد را متهم می کرد که در عرصه فرهنگ، لیبرال است.
  2. «ایاک و الاصرار فانه من اکبر الکبائر و اعظم الجرایم»

برچسب‌ها: علی مطهری, ردصلاحیت, توهین, التزام عملی به اسلام, اصرار بر گناه
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 19:43 | لینک  | 

"صادق زیباکلام" نام ناآشنایی برای اهالی رسانه و سیاست نیست و گمان می رود که نیازی به خوانش بیوگرافی تفضیلی وی نمی باشد لکن مروری گذرا بر حالات روانی او برای مخاطب نشان می دهد، برادر سعید زیباکلام، برخلاف دیگر همفکران لیبرال، دوم خردادی و سکولارمنش خود، همانند نامش در بیان اعتقاداتش، فوق العاده صادق و البته کم نفاق ظاهر شده، در بیان مکنوناتش هیچ ابایی از کسی ندارد و خط قرمزها برایش بسیار کمرنگ و رقیق است.

او به طور رادیکال و شگفت آوری به نظام های غربی، علاقه و اعتقاد دارد و از اعماق جان، "ذوب در لیبرالیسم" است و البته به همین نسبت، از نظامهای ایدئولوژیک و مکتبی به خصوص نظام جمهوری اسلامی ایران خوشش نمی آید و آنها را تکذیب می کند.

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، به وضوح مبداء و سنجه تفکراتش را "غرب" قرار می دهد و سایر مسائل را نسبت به آن قیاس می کند و به همین خاطر هر صدایی که علیه نظام لیبرالی در ایران بلند شود را "توهم توطئه" می خواند و وقتی سخن از انقلاب اسلامی و تاثیرات آن بر دنیا و جهان اسلام به میان می آید، آن را "تفاسیر ناپلئونی" قلمداد می کند.

بنابراین هیچ بعید نیست که اگر از ماجرای ترور اخیر سفیر عربستان سوال شود، او سرسختانه تر از اوباما و کلینتون آن را کار سپاه قدس بداند و یا اینکه در مقابل، اساسا منکر آن شود که آمریکا در کودتای 28مرداد دست داشته یا هواپیمای مسافربری ایران را ساقط کرده و دویست و اندی آدم بیگناه را از بین برده است یا...

با تمام این حرفها و علیرغم این همه تکاپو، آن عشق و نفرتی که از او ذکر کردیم به هیچ وجه با نرم افزار و ژن قریب به اتفاق مردم ایران قرابتی ندارد و به همین خاطر حرفهای او در محافل مختلف دانشگاهی، عمومی و سیاسی، کمتر جدی گرفته می شود.

اما وجهی که باعث شده تا حرفهای اخیر او را جدی بگیریم و در باب آن قلمفرسایی کنیم، یکی از نکاتی است که در آخرین اظهارنظرش مطرح نموده و مقارن با همین، نگارنده به یکی از نوشته های حیرت آور دکتر عبدالکریم سروش در سال 1382 که اتفاقا کاملا مرتبط با صحبتهای صادق زیباکلام می باشد، دست یافته که واقعا حیف دید، اهل نظر از این نظرات خواندنی و اعتراف گونه محروم بمانند.

زیباکلام در شبه مناظره ای که در حاشیه نمایشگاه مطبوعات تهران برگزار شده با همان صداقت و افراط و عشق منحصر به فردی که به نظام غرب دارد، می گوید: "نظام غرب هرگز شکست نخواهد خورد زیرا نظامی که به مخالف خود اجازه تظاهرات و آزادی بیان می دهد شکست ناپذیر است و در طرف مقابل، نظام هایی شکست خواهند خورد که به مخالفان خود حق تظاهرات و آزادی بیان نمی دهند."

درباره آزادی بیان و سبک خاص آن در غرب مطالب زیادی گفته شده اما مقاله عبدالکریم سروش تحت عنوان "آزادی بیان" در صفحه66، شماره بیست و چهارم ماهنامه آفتاب که در فروردین 1382 منتشر شده است بسیار جالب و باورنکردنی به نظر می رسد. به خصوص اینکه سروش این سخنان را در روزگاران اوج قدرت و البته انحراف خود و همفکرانش بیان کرده است. به نظرم این سخنان سروش پاسخهای بسیار مناسبی به نطقهای امروز صادق زیباکلام می باشد و دیگر لازم نباشد خود را به زحمت اضافی بیاندازیم:

"همین کشور آمریکا، درست است که مدعی لیبرال دموکراسی است... ولی وقتی که به عمل و به ساختار شکل گرفته در این کشور نگاه می کنید، می بینید که ماجرا چنین نیست؛ یعنی همه خود را مواظبت می کنند تا مبادا حرفی از دهانشان درآید یا سخنی از قلمشان تراوش کند که شغلشان یا آزادی و احترامشان را از دست بدهند.

در همین آمریکا اگر کسی بخواهد بیش از حد درباره اسراییل صحبت کند و با این قبیل مسائل کلنجار برود، خود را با خطر جدی روبرو کرده است.

از مردم عادی که بگذریم، حتی دانشگاهیان هم که در ظاهر و در فرض، کارشان اظهارنظر در این قبیل مسائل است، کم و بیش در محدوده مواضع رسمی حرکت می کنند و پای خود را چندان از خطوط قرمز بیرون نمی نهند.

کسانی هم –مثل آقای چامسکی- که راه دیگری را می روند، در واقع در سطحی قرار دارند که دست ایذای کسی به آنها نمی رسد؛ والا اگر مردم عادی یا استادهای عادی دانشگاه بخواهند با این قبیل مسائل کلنجار بروند، مزاحمتهای جدی برای آنها پدید خواهد آمد... دیگر هر حرفی در آن زده نمی شود؛ هر سخنی شنیده نمی شود و هر شجاعتی ابراز نمی شود. شجاعتها اندازه گیری و حرفها قالب گیری شده است. مخصوصا رسانه های گروهی که شب و روز، تولید و تزریق فکر می کنند، حکایتی دارد.

به این ترتیب، ظاهر امر این است که آزادی بیان و اندیشه ای وجود دارد؛ ولی کدام آزادی اندیشه؟! به قول مولانا:

نه بند است و نه زنجیر، همه بسته چراییم؟       چه بند است و چه زنجیر که برپاست خدایا!

در ظاهر، نه بند است و نه زنجیر؛ همه آزادیم؛ اما به باطن اگر نگاه کنیم چه بند است و چه زنجیر که برپاست خدایا! هزار بند و زنجیر بر دست و پا پیچیده شده است.

در دنیای معاصر، دولتهای دموکرات، قدرتی دارند که هیچ دیکتاتوری در تاریخ خوابش را نمی دیده است. ما چنگیز و مغول و هیتلر و نرون و آتیلا و امثال آنها را ملامت می کنیم که به مردم زور می گفتند و برجان و مال و ناموس مردم حاکم بودند و می پنداریم در جهان امروز چنین نیست، بلکه عدالتخانه ها برپاست و دادگاه ها و قضات به عدالت حکم می رانند...

امروز قدرتی در جامعه و در حکومت هست که در گذشته واقعا کسی در خواب نمی دید که اینطور بتواند بر همه چیز مردم مسلط باشد و مردم تا بدین حد در اسارت باشند...

مقدمه بیان آزاد، فکر آزاد است. ولی آیا واقعا در آن قبیل کشورها فکر، آزاد است؟ کسانی که بیست و چهار ساعته پای رادیو و تلویزیون نشسته اند و از روزنامه تغذیه می کنند، چگونه می توانند فکر آزاد داشته باشند؟ سیل اطلاعات و داده هاست که بر ذهن آنها ریخته می شود و وقتی هم که چیزی را بیان می کنند، همان ها را می گویند.

تازه ای کاش این اطلاعات، اطلاعاتی عمیق بود! بخش عمده این اطلاعات از این گونه است که فلان هنرپیشه چه کرد، با چه کسی ازدواج کرد، چه غذایی را دوست دارد، چه لباسی را پوشیده، به کجا سفر کرده و... اطلاعاتی کم ارزش یا بی ارزش!"

همین! والسلام.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 9:28 | لینک  | 

درباره نحوه تعامل مجالس شورای اسلامی با شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان نهادی ولایی که در چندین موضع، مشروعیت خود و مصوباتش را از ناحیه ولایت مطلقه امر اخذ می کند، عملکرد مجالس ششم و هشتم بسیار پررنگتر می نمایاند.
 
مجلس ششم که برآمده از جریان دوم خرداد بود و ممشایی غربگرا و سکولار برای خود برگزیده بود، تلاش وسیعی به خرج داد تا نهادهای سیاسی، نظامی و فرهنگی زیرنظر ولی فقیه را تا آنجا که ممکن است تضعیف نماید و در این راستا هجوم همه جانبه به دستگاههایی چون سپاه، شورای نگهبان، وزارت اطلاعات، صداوسیما، نیروی انتظامی و... را در دستور کار خود قرار داد.
 
شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز از این قاعده مستثنا نبود و در طول چهار سال عمر مجلس ششم، آماج شدیدترین حملات دوم خردادیها قرار گرفت و البته با توجه به روشن بودن ماهیت عناصر تشکیل دهنده مجلس موصوف و نیز پایمردی اعضای وقت شورای نگهبان به مبانی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران، سکولارها نتوانستند از این نمد کلاهی برای مکتب خود ببافند.
 
البته دیوان عدالت اداری نیز در آن مقطع به عنوان نهاد ناظر بر شورای عالی انقلاب فرهنگی، عملکرد سوال برانگیزی داشت و درباره مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی آراء متناقضی را صادر نمود به طوری که از سویی در دادنامه شماره 78/297-298-299-300 بدون هیچ دلیل و مبنایی، مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را همطراز با آیین نامه ها و مصوبات دولت قلمداد نمود و از سوی دیگر در دادنامه شماره 78/247 مصوبات شورا را "قانون" تلقی نمود! جالبتر آن که دیوان عدالت که در آن ایام تحت سرپرستی حجت الاسلام و المسلمین دری نجف آبادی اداره می شد، این دو رای کاملا متناقض را ظرف دو ماه صادر نمود!
 
کمتر از 44 روز بعد از رای دیوان عدالت اداری مبنی بر همطراز بودن مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی با آیین نامه ها و تصویبنامه های دولتی، امام خامنه ای در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی مجددا بر"قانون بودن" مصوبات شورا تاکید نمودند: " مصوبات اينجا(شورای عالی انقلاب فرهنگی) بايد اجرا شود. حكم شما لازم الاتباع است، آنچه شما مصوبه داريد مثل مجلس مي ماند. مصوبات اين شورا لازم الاجرا است، به هر جا كه ابلاغ شد، دستگاه هاي اجرايي موظفند اجرا كند... من دارم قاطع می گویم. بنده بی اطلاع از قانون اساسی نیستم، اینجا برابر قانون است؛ چون امام اين را تأكيد و تصويب كرده و آنچه امام و رهبري تصويب بكند و قرار بدهد، طبق قانون اساسي مرٌ قانون است و هيچ مشكلي ندارد."
 
علیرغم تاکید صریح امام خامنه ای، دیوان عدالت اداری به ریاست دری نجف آبادی در 4 رای متوالی باز هم "قوانین" مصوب دیوان عدالت اداری را ابطال نمود تا آن که مجلس هفتم قانون جدیدی را وضع نمود. رییس مجلس هفتم، غلامعلی حدادعادل بود به خاطر رویکرد ولایی و فرهنگی خود، تعامل بسیار مثبت و سازنده ای را با شورای عالی انقلاب فرهنگی آغاز کرد و به همین خاطر، دامنه اختلافات و تداخل وظایف شورا و مجلس در این دوره به حداقل ممکن رسید.
 
دامنه این هم افزایی تا آنجا ادامه پیدا کرد که در سال 1385، طی تصویب قانون جدید دیوان عدالت اداری در مجلس هفتم، نمایندگان مردم در تبصره ماده 19 این قانون مقرر داشتند که شورای عالی انقلاب فرهنگی از شمول نظارت دیوان عدالت اداری خارج باشد. استدلال نمایندگان آن بود که مطابق با اصل 173 قانون اساسی، دیوان عدالت اداری صرفا حق دارد تا مصوبات اجرایی دولت را مورد نقض و ابطال قرار دهد در حالیکه بنابر حکم امام خمینی و امام خامنه ای مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی ارزشی برابر با قانون دارد و با این تفاسیر دیوان عدالت اداری در مقامی نیست که بتواند مصوبات شورا را مورد نظارت و ارزیابی قرار دهد.
 
مجلس هشتم با ریاست علی لاریجانی، اگرچه صفت "اصولگرا" را به یدک می کشید اما در موارد متعددی عملکرد این دوره از مجلس بسیار سوال برانگیز شد. یکی از مهمترین مسائلی که چهره اصولگرایانه این مجلس را زیر سوال برد، نوع تعامل این مجلس با دانشگاه آزاد و شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. مجلس هشتم یکی از پرامضاءترین نامه های حمایت آمیز خود را در وجه "عبدالله جاسبی"، ریاست دانشگاه آزاد، صادر نمود.دانشگاهی که نارضایتی آموزشی، علمی و سیاسی طیف عظیمی از مردم، نخبگان و مسئولین متعهد کشور را به خصوص در سالهای اخیر، برانگیخته بود. از میان حدود 290 نماینده مجلس، بیش از 250 نماینده نامه حمایت از وقف دانشگاه آزاد را امضاء نمودند و انگشت حیرت بر دهان مردم و رسانه ها باقی گذاشتند.
 
در این پروسه داین و مدیونی مجلس و دانشگاه آزاد، مجلس شورای اسلامی، ضمن نقض مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره اساسنامه دانشگاه آزاد، وقف آن را نیز تایید نمود و این در حالی بود که امام خامنه ای در تاریخ 20/9/75 فرموده بودند: " مصوبات اینجا[شورای عالی انقلاب فرهنگی]باید اجراء شود. حالا باید ترتیبی داده بشود که آن چیزی را که مورد نظر شریف ایشان بود[فرمان امام خمینی(ره) درباره اعتبار مصوبات شورا] -به نظر ما هم همين خوب است كه ما بتوانيم كاري بكنيم كه آنچه اينجا تصويب مي‏شود - حتماً اجرا بشود. به صورتي نباشد كه اينجا يك عده از افراد متفكر، صاحب منزلت فرهنگي و فكري و اجتماعي و غيره بنشينند و چيزي را تصميم گيري بكنند، بعد ناگهان مثلاً‌ مجلس در حاشيه يك مصوبه،‌بي نتيجه شود، اين مصلحت نيست."
 
در حین بررسی این مسئله در مجلس، یکی از نمایندگان در اخطار به علی لاریجانی، بیانات رهبری را یادآوری کرد و این اقدام مجلس را خلاف صریح بیانات امام خامنه ای معرفی کرد اما علی لاریجانی در واکنش به این تذکر، دست به اقدامی بسیار عجیب و سوال برانگیز زد و اخطار قانون اساسی این نماینده را به رای سایر نمایندگان گذاشت و جالبتر آن که اکثریت این مجلس، اخطار را وارد ندانستند!! این اقدام نمایندگان منجر به آن شد که برخی از نمایندگان متعهد مجلس هشتم آن روز را "یکشنبه سیاه مجلس هشتم" معرفی کنند.
 
سبک عجیب ولایتمداری مجلس هشتم در بزنگاههای دیگری نیز خود را کاملا نشان داد از جمله در تعلل عجیب نمایندگان در تصویب طرح نظارت بر نمایندگان، توهین آشکار به رییس جمهور در جریان رای اعتماد به وزیر ورزش و جوانان، عدم ترتیب اثر به فرمان رهبری درباره کاهش واردات خودرو و عدم تصویب طرح مخالفت با کاهش واردات خودرو و ...
 
حالا پس از گذشت 5 سال از تصویب قانون جدید دیوان عدالت اداری، نمایندگان مجلس مجددا در این قانون بازنگری نموده اند و در حرکتی تاسف بار مجددا شورای عالی انقلاب فرهنگی را تحت نظارت دیوان عدالت اداری قرار داده اند و البته با رد این مصوبه توسط شورای نگهبان، نمایندگان قصد دارند تا این مصوبه را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال نمایند و این در حالی است که حکم حکومتی رهبری صراحتا بر این نکته دلالت دارد که مصوبات شورا برابر قانون است و حتی در مواضعی که شورا ورود پیدا کرده، مجلس نباید آن مصوبات را نقض نماید.
 
دادن این اختیار به دیوان عدالت اداری به آن معناست که یک نهاد قضایی می تواند قوانین مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی که مصوب روسای سه قوه و جمعی از منتخبین رهبری و نمایندگان دولت و مجلس و دارای شانی بالاتر از مصوبات مجلس می باشد را به راحتی نقض نماید و این در حالی است که اصل173 قانون اساسی این اختیار را صرفا در مصوبات اجرایی دولت به دیوان عدالت اداری داده است.
 
البته این به آن معنا نیست که مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی بدون نظارت باقی بماند. در این راستا نمایندگان مجلس می توانند اختیار نظارت بر مصوبات شورا را برعهده شورای نگهبان قرار دهند تا این شورا بر مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی همچون مصوبات مجلس نظارت نماید. اگرچه مطابق با اصل 4 قانون اساسی در حال حاضر شورای نگهبان بر وجه شرعی مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی نظارت دارد.
 
اینک مجلس هشتم در ماههای پایانی فعالیت خود در معرض آزمونی دیگر قرار گرفته است. نمایندگان می توانند با ارجاع این مصوبه نقض شده خود به مجمع مقابل بیانات صریح رهبری و قانون اساسی بایستند و می توانند با عدم اصرار بر این مصوبه نقطه روشنی را در کارنامه ولایتمداری خود اضافه نمایند.
 
ــــــــــــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــــ
  • خوشبختانه مجلس رای نداد+
نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 8:41 | لینک  | 

چند هفته ای هست سریال "شوق پرواز" که روایتگر زندگانی شهید عباس بابایی است در حال پخش از شبکه یک سیما است.

به ایرادات این سریال نمیخواهم بپردازم چرا که می ترسم همین آب باریکه ای هم که در رسانه ضرغامی باقی مانده نیز بخار شود و جایش سیل هرزآبهایی چون ساختمان پزشکان و خنده بازار و ساعت شنی و شمس العماره و بزنگاه و آشپزباشی و نون و ریحون و سقوط یک فرشته و یک وجب خاک و سه پنج دو، سه دونگ سه دونگ و جهارچرخ و پنج کیلومتر تا بهشت و هفت و نود و مراسم خودتقدیری معاون سیما پر کند.

بنابراین آقای ضرغامی! دستت طلا! خاضعانه، خالصانه، خاشعانه از شما ممنونم که بالاخره بعد این همه سال از شروع مدیریتت بالاخره هوس کردی تا زندگی یکی از سرداران شهیدمان را به تصویر کشی.

اما در گوشی سوالی را می پرسم! به نظر شما چرا کارگردانهای ما اینقدر علاقه دارند زندگانی خلبانان شهید را به تصویر بکشند؟! اگر تمام فیلم و سریالهای بعد از جنگ و دفاع مقدس را مرور کنیم می بینیم از میان این همه شهید و ایثارگر، صرفا به زندگی تعدادی کمتر از انگشتان دست پرداخته اند که تازه از میان آنها ۴شهید، از خلبانان انتخاب شده است.

شهید علی اکبر شیرودی، شهید احمد کشوری، شهید عباس دوران و حالا شهید عباس بابایی اما تا کنون هیچ فیلم یا سریالی راجع به خیل عظیم فرماندهان بسیجی مانند باکری ها، خرازی، زین الدین، همت، چمران، دستواره، باقری، کریمی ها(عباس و داوود)، دقایقی، اقارب پرست، متوسلیان، جهان آرا، هاشمی، کاوه، کاظمی ها(احمد و ناصر)، کلهر، بقایی، بروجردی، کلاهدوز، علم الهدی و... ساخته شده است و تا آنجایی که حافظه ام یاری می کند صرفا درباره شهید برونسی فیلمی مستقل تولید شده است.

احتمالا سریال یا فیلم بعدی سینما یا تلویزیون مربوط به زندگی شهید فکوری یا ستاری خواهد بود اما اگر این گونه هم باشد من به شخصه دست و پای عزت الله ضرغامی را بوسه باران خواهم کرد. دلیلش را در پاراگراف دوم گفتم!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 9:1 | لینک  | 

آیت الله* یوسف صانعی، کتابی دارد با عنوان "ولایت فقیه یا حکومت اسلامی از دیدگاه قرآن، حدیث و قانون اساسی". نسخه ای که من از این کتاب دارم، چاپ مهرماه سال ۱۳۶۶ است. گویا این کتاب به عربی هم چاپ شده و اسم آن را "الولایه" گذاشته اند.

البته درباره موضعگیریهای متناقض صانعی درباره ولایت فقیه در دهه های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ نکته های زیادی گفته شده اما در این پست می خواهم بپردازم به دو موضعگیری ایشان درباره رابطه ولی فقیه با قانون اساسی و نیز منبع مشروعیت ولی فقیه.

او در صفحه ۱۵۰ کتاب خود درباره قانون اساسی سال ۱۳۵۸ می گوید: "باید توجه داشت که قانون اساسی نسبت به رهبر و ولایت فقیهی که ما ثابت می کنیم کوتاه آمده است یعنی حق ولایت فقیه به معنایی که مورد اعتقاد ماست در قانون اساسی نیامده است."

البته چند ماه پس از تصویب قانون اساسی شبیه به این مضمون را امام خمینی(ره) نیز اشاره فرمودند: "این که در قانون اساسی یک مطلبی بود ولو به نظر من ناقص است و روحانیت بیش از این در اسلام اختیارات دارد و آقایان برای این که خوب دیگر خیلی با این روشن‏فکرها مخالفت نکنند یک مقداری کوتاه آمدند، این که در قانون اساسی هست این بعض شؤون ولایت فقیه است نه همه شؤون ولایت فقیه"

اشاره امام خمینی(ره) و آیت الله صانعی ِ دهه۶۰ به عدم اشاره صریح قانون اساسی ۱۳۵۸ به ولایت مطلقه فقیه است. این اجمال و عدم صراحت بعدها مشکلات زیادی را برای کشور ایجاد کرد که به نظر می رسد یکی از دلایل اصلی بازنگری در قانون اساسی و ایجاد تغییراتی در اصل۵۷ قانون اساسی، ناظر به همین مطلب بوده است.

اما این قضیه زمانی جالبتر می شود که به صفحه ۲۴۶ کتاب آقای صانعی می رسیم. او در این صفحه می گوید: "قانون اساسی که خونبهای صدها هزار شهید و معلول است تا آن موقعی ارزش دارد که مقام رهبری آن را می پذیرد اما اگر روزی مقام رهبری در جامعه قانون اساسی را نپذیرفت دیگر این قانون اساسی با همه محتویاتی که دارد نمی تواند حکومت را اسلامی کند، چون اساس این قانون، ولایت فقیه است."

وی در ادامه می گوید: "آنچه برطبق این قانون توسط نمایندگان تصویب می شود و از مجلس شورای اسلامی می گذرد، مانند رساله باید به آن عمل نمود، چون قانونی که از مجلس می گذرد به عنوان حکم حکومت رعایتش بر همه واجب است و این تا جایی است که مقام رهبری آن را پذیرفته باشد، ممکن است که رهبران آینده جمهوری اسلامی، قانون اساسی فعلی را قبول نکنند... طوری شود که مقام رهبری نخواهد و بگوید: من این قانون اساسی را قبول ندارم که در این صورت، قانون اساسی از ارزش قانونی اسلامی افتاده است. تمام ارزش این قانون به آن است که ولی عصر(عج) آن را پذیرفته ما نیز می پذیریم."

آیت الله صانعی در ادامه در پاسخ به این سوال که "آیا ولایت فقیه از طرف خداوند است یا از طرف مردم؟" در جوابی کوتاه و صریح می گوید: "از طرف خداوند است." و چند سطر بعد این گونه توضیح می دهد: "مردم چه رای بدهند و چه ندهند، فقیه آگاه به زمان، ولی است و حکم او واجب و اینکه در قانون اساسی رای را پیش بینی کرده به خاطر این است که پایگاه مردمی پیدا کند."

به قرینه مواضع و رفتارهای دیگر آیت الله صانعی، تقریبا مسجل است که نظرات امروز آیت الله صانعی اینهایی نیست که در سطور بالا ذکرش آمد اما به نظر شما از نظر روانشناسی چرا مواضع امثال آقایان صانعی، عبدالله نوری، موسوی خوئینی ها، آذر قمی و... پس از رحلت امام خمینی(ره) تا این اندازه تغییر پیدا کرد؟!

یک تحلیل این است که اینها همان زمان هم امام خمینی(ره) را قبول نداشتند و مزورانه برای آنکه در سطوح بالای حکومت باقی بمانند، چنین موضعگیریهای انقلابی ای می کردند. شاید این تحلیل درباره برخی از شخصیتهای اینچنینی از جمله "مرد خاکستری" صحیح باشد اما به نظر می رسد همه آنان را نمی توان این گونه تحلیل نمود.

به عقیده من مشکل امثال آیت الله صانعی و عبدالله نوری در این است که آنان صرفا محبت و کشش "قلبی" بسیار شدیدی نسبت به شخص امام خمینی(ره) داشته اند و هیچگاه جایگاه ولی فقیه را از شخص امام خمینی(ره) تفکیک نکردند. به خاطر همین هم وقتی مصداق ولایت فقیه تغییر یافت، نرم افزار آنان کشش درک و همراهی با امام خامنه ای را پیدا نکرد.

ماجرای امثال آیت الله صانعی و عبدالله نوری برای ما بایستی عبرت باشد تا با مراجعه به خود به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که آیا ما امروز نسبت به امام خامنه ای صرفا محبت و علقه شدید قلبی داریم یا اینکه از این مرحله عبور کرده و علاوه بر قلب با "عقل" خود، جایگاه ولایت امر که میراث گرانقدر پیامبر و ائمه هدی(ع) است را درک نموده ایم؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*فکر می کنم از بزرگترین نشانه های خدا آفرینش انسان، این موجود پیچیده است.

این مطلب در رجانیوز

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 8:50 | لینک  |